فکر کنم زمانزیادی ببره که موضوع ِ "تو خودتی و اونخودش و ممکنه شباهتداشته باشین ولی به طور کامل و جامع شبیه همنیستین " رو درککنم .
ویین
امشب بعد از اینکه با مرگِسعید اشکریختم
خواستم کلماتم رو کنار هم بچینم برای سریالها و فیلمهایی که من رو درگیر خودشون کردن ( :
یادمه اونزمان که طرفدار دوآتیشهء مجید نوروزی بودم ، یکویدیویی رو هیچوقت پاکنمیکردم و بارها دیده بودمش...
تویمحتوای اون ویدیو ؛
مجید نوروزی یک جملهمیگفت که : " سینما کاری میکنه که توی اوج ِگرمای شهریور احساس کنی داری یخمیزنی . "
* یایکهمچین چیزی .
و منم بارها با سرمایدنیایفیلم لرزیدم
و با گرماش گرم شدم .
با غمهاش اشکریختم و
لبخنداش قهقه زدم .
و این قطعه هم ضمیمهءاین
صحبتهام میکنم ..
چون هاگوارتز برام همیشه خونهبوده !
ویین
امشب بعد از اینکه با مرگِسعید اشکریختم خواستم کلماتم رو کنار هم بچینم برای سریالها و فیلمهایی
استوریِ روزهای عجیب ِ سردرگمی .
پدرم خطاب به پوستر بالای میزم گفت :
" چهپارادوکسی ! "
خواستم بگویم :
" خودمهم دچار پارادوکسم "
گاهی از کلمات مبتذلی استفاده میکنم
و گاهی از کلمات ثقیلی !
همانجور که شجریانرا دوستدارم
صدای بعضیاز خوانندههای کیپاپ را میپسندم .
به همان میزان که او را دوست دارم
از او متنفر همهستم .
و همانقدر که عالیام
افتضاحبودن هم در من میگنجد !
ویین
پدرم خطاب به پوستر بالای میزم گفت : " چهپارادوکسی ! " خواستم بگویم : " خودمهم دچار پارادوکسم "
باید بگویم میلیبه ادامهءاینمتنرا نوشتن دارم
ولی میلیدرکار نیست !
ویین
در تراسرا باز کردم که لباسها را پهنکنم . با برخورد باد و هوایحاکم حالماز کرختیدرآمد . دستانم ر
خواستم لباسهام رو ظهر جمعکنم
ولی وقتی یاد هوایروحنواز و جسمنواز
شب افتادم برام زودتر تیکخوردنش معنینداشت .
ویین
هیچوقت فکر نمیکردم این نظریهءبیمزه که " بروقالیبافییادبگیر " به واقعیت بپیونده ..
هیچوقت فکر نمیکردم ازشلذت ببرم ..
الان که دونهدونه رجهاش داره میاد بالا
احساس لذت بردن میکنم ..
امروز برای زیباییکاری که دارم انجام میدم
ذوقزده شدم * ..