ویین
از روزهای به یادماندنی باید نوشت که همیشه بهیاد بمانند .
دقیق و تمامُکمال ..
هرچند حافظهءآدمی هیچگاه تمام ُکمال نبوده که بخواهد خلقشده توسطش هم تمام ُکمال باشد ( :
من معتقدم حافظهبصری انسانها
بدون توجهبه نوع مدلیتی آنها همیشه بهتر عمل میکند ...
پسروزهایم را مینویسم که دلی را به حسرت وانداشته باشم و درگیر ایکاش ها نکرده باشم .
من فرقکردهام یا شرایطم ؟!
هرکدام است خوشحالم برای
اینکه اینمسیر بهسمت رشد میرود .
یکربع مانده بود به ساعت دو ..
باز دیرم شده بود ..لباسم را اتو کردم
و دو دقیقه به ساعت ۲ از خانه بیرون زدم .
تنها راه رسیدنم این بود
در آن دو دقیقهبه قربالهی برسم
و قدرت طیالارض پیدا کنم ..
در نهایت با ۱۰دقیقه تاخیر رسیدم .
برای انجام کاری کنارهم جمع شده بودیم
که مهر کنسل خورد بر پیشانیاش .
( بعد از دهدقیقهءدیگه صبر کنیدهای مکرر .)
در آن بین خوراکیهایی را راهی معدهمان کردیم که هرکدام داستان خود را دارند ..
کالباسها و چیپسها و مخصوصا ماستُسس همیشه حاضر در یخچال ..
هاتچاکلت ِمن پز که هیچکس نفهمید
پودر شیرکاکائو بیش نبوده ..
لوبیاپلوئه پادگانپز ...
که هر کدام با کنارهم بودنمان مزهگرفتند .
میخواستیم عازم خانهشویم
که راهمان سمت سینما کجشد ..
در سالن آنجا گروهی زنده آهنگ ِ قصه هزار و یکشب را میردنند ..
فیلم ِناتوردشت را دیدیم
و خوبان ِهمراهم نگذاشتند غم فیلم
بر دلم سنگينی کند و برایهر لحظه جکیساختند ...
بهقول فردی ما هرجا میرویم مانند اخراجیها در جبهه عمل میکنیم ( :
خداراشاکرم بابت تمامعناصری که در زندگیام دخیلاست ...
برای شرایطم ..
برای پدر و مادرم ..
برای دوستانم ..
و برای عقل و قلبم ( :
ویین
خداراشاکرم بابت تمامعناصری که در زندگیام دخیلاست ... برای شرایطم .. برای پدر و مادرم .. برای
نمیتوانم بشمارم ..
خدایا خودت خوب میدانی که تکتک عناصر یعنی چه ..
یعنی از الکترون ِدر هستهءاتم سازندهام گرفته تا کلیت ِعالمی که من در آن موجودم .