وییُن
*/این اپیزود : شرقیشاد
" ماشرقی شادیم"
داستان شاد بودن ما_قشر نهچندان خاص ِجامعه بلکه فقط کودکانی در پی دردسر_ از آنجا شروع شد که سقراط مردم را خفت میکرد و سوال میپرسید.
ما هم که تفکننده بر سیفوفها درود فرستنده بر سقراط و آیینفلاسفهگونه بودیم، تصمیم گرفتیم با خفتکردن غم و پرسیدن سوال :" مگر عمر چند مدرسه و از آن چند، چندتایآن " آن "یم که شما جناب مکرمه میخواهی مارا از شادی بیاندازی؟"
شادی را به میانهمیدان بکشانیم و دور ِاو عموزنجیرباف بازی کنیم.
زینبم چون فردا تولد ِقمریمه.
درود بر شما بانو که اسمتونسالهاست روی من ِکوچکعه♥️