ویین
عمقیا نیاز دارم سید حسن باز برگرده پیشمون لطفا لطفا لطفا
سیدحسن برام ازبچگی فرق داشت ؛
از اون موقع که فکر میکردم یه ایران ُخارج ..
از اون موقع که عربی برام شبیه نوایی غریبه بود ..
از اون موقع که فقط میدونستم نظامیها لباسشون
سبزه و همین ..
از اون موقع که هنوز دندونای شیریام خودنمایی میکردن ..
از اون موقع سیدحسن برام بوده و با رفتنش
داغ سنگینی روی قلبم تلنبار شد ..
هنوزم نمیتونم باور کنم که سیدحسن
قهرمان زندگیم دیگه نیست و قرار نیست
بیاد صحبت کنه ُ من زنده دنبال فایلی بگردم
که صحبتاش رو با صدای خودش ُ
به زبان پناهم یعنی عربی پخش میکنه ..
ویین
سیدحسن برام ازبچگی فرق داشت ؛ از اون موقع که فکر میکردم یه ایران ُخارج .. از اون موقع که عربی برام
اینروزا واقعا نبودنش حس میشه ...
ولی میدونم که قهرمانم ُ دوستاش دارن
از اونبالا نگامون میکنن ( :
سردرد امانم را بریده ..
عصبیام ُمشوش ..
نیازمند دعوت شدن به آرامشم
ولی اطرافیان بر این آتش باد میدمند .
اگر میتوانستم گلولهای سمتشان نشانه میرفتم ..
دلم برای ذرهای آب پر میکشد
ولی آب هم جوابگو نیست ..
هرچقدر بیشتر این مایع حیات را میخورم
بیشتر احساس خطر حیاتم را میکنم .