- دفتر کارش بیابان ؛ میزش از
سنگ وصندلیاش زمین بود :)!
از جان عزیزتر داشتیم گرفتند.
-حاج قاسم
هدایت شده از چاهنویس¹¹⁰
گاهی ما چیزی رو،
آرزو میکنیم که بقیه
دارن ولی ازش ناراضی
هستن و ارزشش رو
نمی دونن...!
یه جوری زندگی کن که وقتی صبح
پاهات زمین رو لمس میکنه شیطون بگه:
اَه لعنتی، این باز بیدار شد🤌🏼.
خدا: بندهی خوبم وقتِ نماز صبح شده
بیدار شو دلم برات تنگ شده
بنده: جان من بزار بخوابم نیم ساعت
دیگه بلند میشم الان خستم..
چاه نویس
خدا: بندهی خوبم وقتِ نماز صبح شده بیدار شو دلم برات تنگ شده بنده: جان من بزار بخوابم نیم ساعت دیگه
قصه خیلیامونه بعضی صبح ها هم،
بخاطر یه کارهایی که ممکنه انجام بدیم
توفیق نماز رو نداریم..
میگفت که : طالب بهشت شدم
اما نه بخاطر ناز و نعمتش من
فقط آرزو داشتم ببینم که حسین
آب خورده است یا نه..