eitaa logo
عاشقانه ای برای زندگی
21.6هزار دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
13.4هزار ویدیو
3 فایل
عاشقانه ای برای زندگی‌....... تو این‌کانال حرف های دم گوشی بانوان زده میشه آقایون لف بدن مجبور به ریمو نشم **یاد بگیریم شاد زندگی کنیم** ❤️❤️ 🦄🌱 از آشنایی هاتون برام بگین @M_dkhsh https://eitaa.com/joinchat/2160263385C70b5bf0bff
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🟡ازدواج مناسب به طور حتم از مسیر یه دوره آشنایی درست عبور میکنه...دوره آشنایی، مرحله‌ای هستش که بهره مندی درست از اون میتونه طرفین رو به اعتماد یا عدم اعتماد نسبت به فرد مقابل برسونه... ✅هدف از دوره آشنایی توانمند شدن دختر و پسر برای رسیدن به یک سنجش درست از همدیگه هستش. 📌اما با وجود تمام محاسنی که دوره آشنایی برای طرفین داره از جمله تبادل اطلاعات، افکار و ارزش‌ها، باید دقت کرد که در صورت ناآگاهی ممکنه اشتباهاتی در طول فرآیند آشنایی رخ بده که این اشتباهات، ازدواج و آینده مشترک شما رو به کلی دگرگون کنه.... یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡ @vlog_ir
‌⬅هر شب قبل از خواب مقداری ژل آلوئه ورا به پشت پلک خود بمالید ! با مالیدن ژل آلوئه ورا به پشت پلک هم میتوانید مژه ها را ضخیم کنید و هم چروک های پشت پلک و زیر ابرو را از بین ببرید @vlog_ir
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
حتی در سخت‌ترین لحظات زندگی هدف اصلی‌تان را فراموش نکنید. ازدواج راهی برای ساختن زندگی بهتر ، رشد کردن با هم، کامل‌تر و همراه با آرامش است. یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡ @vlog_ir
‌🦋داشتن موهای سالم و بلند با آب برنج🦋 ⬅️بعد از شامپو زدن آب برنج رو روی پوست سر ریخته و بذارین برای ۲۰ دقیقه بمونه. بعد اون رو با شستشو بدین. میتونین توی اب برنج چند قطره روغن خوشبو مثل استخدوس و یا بادام بریزین . ⬅️شما بدون اینکه محصولات گرونقیمت بخرین موهای درخشان و براقی خواهید داشت.در ضمن کمک بی نظیری به رشد مو میکنه.موها قوی و زخیم و براق میشه. ✔️یک یا دو بار در هفته انجام بدید. ⬅️دوستان میتونین اب حاصل از ابکش کردن برنج رو استفاده کنید که خیلی بهتره یا اگه کته درست میکنید اب حاصل از خیسوندن برنج رو استفاده کنید. هر دو مفیده @vlog_ir
5.81M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
طلاق_فرهنگی امروز از هر دوازده ازدواج در جمهوری اسلامی ایران ۶طلاق ثبت می‌شود یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡ @vlog_ir
علائم کم خونی ⬅️خستگی ⬅از دست دادن انرژی ⬅️ سرگیجه ⬅ بی خوابی ⬅️ضربان قلب سریع ⬅تنگی نفس و مشکل در تمرکز ⬅️ رنگ پریدگی ⬅گرفتگی عضلات ⬅️ زخم شدن دهان با ترک دور لب ⬅سوزن سوزن شدن دست و پا @vlog_ir
10.69M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
توی یک رابطه‌ی عاطفی کی زودتر پیش قدم می‌شه؟ یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡ @vlog_ir
‌✅تاثیر کمبود ویتامین ها روی چهره✅ ⬅️ویتامین E⬅️ پوست خشن و زیر ⬅️ید⬅️ چشم های پف کرده ⬅️ویتامین A ⬅️تجمع پوست‌های مرده ⬅️بیوتین⬅️ خشکی و نازکی مو ⬅️آهن ⬅️لب های رنگ پریده کمبودی زیر چشم ⬅️ویتامین B12 ⬅️پوست رنگ پریده ⬅️ویتامین C ⬅️خونریزی لثه @vlog_ir
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
رمضان🥺🫂 یـاد بـگـیـریــم شـاد زنـدگــے کـنـیـم♡ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ♡ @vlog_ir
ماسک سیب زمینی برای جای جوش و لک با عسل طرز تهیه⬇️ ⬅️3 قاشق غذاخوری آب سیب زمینی ⬅️2 قاشق غذاخوری عسل طبیعی ابتدا آب سیب زمینی را با عسل ترکیب کنید و آن را به مدت 0️⃣1️⃣ تا 5️⃣1️⃣دقیقه روی پوست صورتتان قرار دهید. در نهایت پوستتان را با آب ولرم بشویید. همچنین شما می‌توانید از این ماسک برای از بین بردن جای جوش و لک به صورت روزانه بهره‌مند شوید. @vlog_ir
عاشقانه ای برای زندگی
احساس می‌کردم از دهانش آتش می‌پاشد که از درد و ترس چشمانم را در هم کشیدم و پشت پلکم همچنان مصطفی را
حتی روزی که به بهای وصال سعد ترک‌شان می‌کردم، در آخرین لحظات خروج از خانه مادرم دستم را گرفت و به پایم التماس می‌کرد که "تو هدیه ، نرو!" و من هویتم را پیش از سعد از دست داده و خانواده را هم فدای کردم که به همه چیزم پشت پا زدم و رفتم. حالا در این دیگر هیچ چیز برایم نمانده بود که همین نام زینب آتشم می‌زد و سعد بی‌خبر از خاطرم پرخاش کرد :«بس کن نازنین! داری دیوونه‌ام می‌کنی!» و همین پرخاش مثل خنجر در قلبم فرو رفت و دست خودم نبود که دوباره ناله مصطفی در گوشم پیچید و آرزو کردم ای کاش هنوز نفس می‌کشید و باز هم مراقبم بود. در تاکسی که نشستیم خودش را به سمتم کشید و زیر گوشم نجوا کرد :«می‌خوام ببرمت یه جای خوب که حال و هوات عوض شه! فقط نمی‌خوام با هیچکس حرف بزنی، نمی‌خوام کسی بدونه هستی که دوباره دردسر بشه!» از کنار صورتش نگاهم به تابلوی ماند و دیدم تاکسی به مسیر دیگری می‌رود که دلم لرزید و دوباره از وحشت مقصدی که نمی‌دانستم کجاست، ترسیدم. چشمان بی‌حالم را به سمتش کشیدم و تا خواستم سوال کنم، انگشت اشاره‌اش را روی دهانم فشار داد و بیشتر تحقیرم کرد :«هیس! اصلاً نمی‌خوام حرف بزنی که بفهمن هستی!» و شاید رمز اشک‌هایم را پای تابلوی زینبیه فهمیده بود که نگاه سردش روی صورتم ماسید و با لحن کثیفش حالم را به هم زد :«تو همه چیت خوبه نازنین، فقط همین ایرانی و بودنت کار رو خراب میکنه!» حس می‌کردم از حرارت بدنش تنم می‌سوزد که خودم را به سمت در کشیدم و دلم می‌خواست از شرّش خلاص شوم که نگاهم به سمت دستگیره رفت و خط نگاهم را دید که مچم را محکم گرفت و تنها یک جمله گفت :«دیوونه من دوسِت دارم!» از ضبط صوت تاکسی آهنگ تندی پخش می‌شد و او چشمانش از عشقم خمار شده بود که دیوانگی‌اش را به رخم کشید :«نازنین یا پیشم می‌مونی یا می‌کُشمت! تو یا برای منی یا نمی‌ذارم زنده بمونی!» و درِ تاکسی را از داخل قفل کرد تا حتی راه خودکشی را به رویم ببندد. تاکسی دقایقی می‌شد از مسیر زینبیه فاصله گرفته و قلب من هنوز پیش نام زینب جا مانده بود که دلم سمت پرید و بی‌اختیار نیت کردم اگر از دست سعد آزاد شوم، دوباره زینب شوم! اگر حرف‌های مادرم حقیقت داشت، اگر این‌ها خرافه نبود و این رهایم می‌کرد، دوباره به تمام مؤمن می‌شدم و ظاهراً خبری از اجابت نبود که تاکسی مقابل ویلایی زیبا در محله‌ای سرسبز متوقف شد تا خانه جدید من و سعد باشد. خیابان‌ها و کوچه‌های این شهر همه سبز و اصلاً شبیه نبود و من دیگر نوری به نگاهم برای لذت بردن نمانده بود که مثل پشت سعد کشیده می‌شدم تا مقابل در ویلا رسیدیم. دیگر از فشار انگشتانش دستم ضعف می‌رفت و حتی رحمی به شانه مجروحم نمی‌کرد که لحظه‌ای دستم را رها کند و می‌خواست همیشه در مشتش باشم. درِ ویلا را که باز کرد به رویم خندید و انگار در دلش آب از آب تکان نخورده بود که شیرین‌زبانی کرد :«به بهشت خوش اومدی عزیزم!» و اینبار دستم را نکشید و با فشار دست هلم داد تا وارد خانه شوم و همچنان برایم زبان می‌ریخت :«اینجا ییلاق حساب میشه! خوش آب و هواترین منطقه !» و من جز فتنه در چشمان شیطانی سعد نمی‌دیدم که به صورتم چشمک زد و با خنده خواهش کرد :«دیگه بخند نازنینم! هر چی بود تموم شد، دیگه نمی‌ذارم آب تو دلت تکون بخوره!» یاد دیشب افتادم که به صورتم دست می‌کشید و دلداری‌ام می‌داد تا به برگردیم و چه راحت می‌گفت و آدم می‌کشت و حالا مرا اسیر این خانه کرده و به درماندگی‌ام می‌خندید. دیگر خیالش راحت شده بود در این حیاط راه فراری ندارم که دستم را رها کرد و نمی‌فهمید چه زجری می‌کشم که با خنده خبر داد :«به جبران بلایی که تو درعا سرمون اومد، ولید این ویلا رو برامون گرفت!» و ولخرجی‌های ولید مستش کرده بود که دست به کمر مقابلم قدم می‌زد و در برابر چشمان خیسم خیالبافی می‌کرد :«البته این ویلا که مهم نیس! تو آینده سوریه به کمتر از وزارت رضایت نمیدم!» ردّ خون دیروزم هنوز روی پیراهنش مانده و حالا می‌دیدم خون مصطفی هم به آستینش ریخته و او روی همین می‌خواست سهم مبارزه‌اش را به چنگ آورد که حالم از این مبارزه و انقلاب به هم خورد و او برای اولین بار انتهای قصه را نشانم داد :«فکر کردی برا چی خودمو و تو رو اینجوری آواره کردم؟ اگه تو صبر کنی، تهش به همه چی می‌رسیم!»... https://eitaa.com/joinchat/2160263385C70b5bf0bff
زردی روی ناخن ها را از بین ببرید💅 ⬅️کمی خمیردندان و چند قطره آب لیمو را در یک ظرف بریزید و کاملا با هم مخلوط کنید. ⬅️این ترکیب را روی هر ناخنی که زرد شده‌است بمالید؛ و ببینید که چه‌طور زردی آن از بین می‌رود. @vlog_ir