باد مارا خواهد برد
واسه ولنتاین ببریدش باهم یکم قدم بزنید؛ دوتا هات چاکلت داغ بگیرید گرم بشید، پیشونیشو ببوسید و در آخر
به طور خیلی عجیبی دلم می خواد دستاتو بگیرم، تو چشمات نگاه کنم و بهت بگم که دوست دارم، بهت بگم شدیداً جذبت شدم و دلم واست تنگ می شه، دلم می خواد صورتتو بگیرم بین دوتا دستم و تند تند بوست کنم، دلم می خواد بهت نزدیک تر شم، دلم می خواد همش بهت پیام بدم، دلم می خواد بهت بگم بهشتم اومدن چندتا نوتیف پشت سر هم از توعه، دلم می خواد یکسره کنارم باشی و باهم بریم جلو، دلم می خواد یه هندزفری و تو بذاری یکیو من و باهم آهنگامونو گوش بدیم، دلم می خواد بهت بگم وقتی پیشمی خوشحالم و از همه چی دورم، دلم می خواد بهت بگم اشتباهی اسم بقیه رو اسم تو صدا می زنم، دلم می خواد بهت بگم نمی تونم از توی سرم بیرونت کنم و فکرم یکسره درگیرته و روی هیچی جز تو تمرکز ندارم ، دلم می خواد خودمو خالی کنم ولی متاسفانه یک درونگرای غدم که در بهترین حالت تو چشمات نگاه می کنه و بهت لبخند می زنه و انتظار داره تو همه چیو بفهمی.
-دیاکو.
گاهی اوقات از قوی بودن خسته می شی؛ دلت می خواد یک استعفانامه بلند بنويسی ، بعد هم وسايلتو جمع كنی و بری یه جای دور، یه جای دور دور. جايی كه اگر ازت پرسيدن قوی هستی يا ضعيف، بگی خیلی ضعيف. بگی دلم می خواد يكی زير بال و پرمو بگيره و جای من قوی باشه، و من با خیال راحت خوب استراحت كنم. استراحتی قدر یک عمر، قدر همه ی خستگيام، قد تمام قوی بودنام.
باد مارا خواهد برد
به طور خیلی عجیبی دلم می خواد دستاتو بگیرم، تو چشمات نگاه کنم و بهت بگم که دوست دارم، بهت بگم شدیداً
برای من از فکرای عجیبت بگو، برام از آرزوهاتو اهدافت بگو، از فانتزیات و مورد علاقه هات، از کارای مفیدی که کردی، از کمکایی که به افراد رسوندی، از ایده های جدیدت و خوابایی که می بینی، از ضربه هایی که خوردی و طرز گذروندشون، برام از کتابایی که خوندی بگو از فیلمایی که دیدی از آهنگایی که گوش می دی، برام از نویسنده ای که دوسش داری بگو، از شعرایی که خوندی، برای من شنیدن داستان روابط گذشتت و برنامه های خوشگذرونی هر شبت یا لباسایی که می خوای بپوشی و مدل مویی که انتخاب کردی جذاب نیست، حتی حرفای احساسیت منو تحت تاثیر قرار نمی ده. من ظاهرتو نمی خوام. بذار بشناسمت، بذار بدونم فقط جسم متحرک نیستی و از خودت شخصیت داری و از درون زیبایی، بذار بفهمم در چه حد عاقل و بالغی، بذار بیام تو ذهنت و ببینم اونجا چی برای ارائه کردن داری.
-دیاکو.
احتیاج دارم یه نفر بیاد بهم بگه من تمام این مدت از دور حواسم بهت بود و داشتم کارای لازم رو انجام میدادم که از اینجا دورت کنم، الانم همه چی آمادست، وقت رفتنه.
این کاربر به علت کم خوابی، استرس، نگرانی، فشار درس، خانواده، جامعه، اطرافیان و سایر، از اعصاب و رفتار درستی برخوردار نمی باشد، از توقعات خود بکاهید.
اینجا درست وقتایی که بیشتر از همه محبت نیازه هیچکس نیست. اینجا درست وقتایی که یه لحن مهربون لازمه هیچکس نیست، درست وقتایی که یه بغل ایمن نیازه هیچکس نیست، درست وقتایی که یه دست برای کمک نیازه هیچکس نیست، اینجا درست وقتی یه لبخند لازمه همه بلدن اخم کنن، اینجا درست وقتی نیاز داری تنها نباشی هیچکس نیست.
من همون آدمیم که میگه نه اشکالی نداره ناراحت نشدم ولی بعدش از درون متلاشی میشه و اشک تو چشماش جمع میشه .
یکی از زندگی راضیه، یکی هر روز دلش میخواد بمیره، یکی میخنده، یکی گریه میکنه، یکی غر میزنه، یکی انرژیش بالاعه، یکی با آدما حال میکنه، یکی حوصله هیچکس رو نداره و همهی اونا منم.
باد مارا خواهد برد
اون لحظه ای که یکیو بغل میکنی و اون محکم تر بغلت میکنه >>>هرچیزی
رابطه ای که وقتی ناراحتی تا نخندی بیخیال نمیشه>>>هرچیزی