گاهی اوقات از قوی بودن خسته می شی؛ دلت می خواد یک استعفانامه بلند بنويسی ، بعد هم وسايلتو جمع كنی و بری یه جای دور، یه جای دور دور. جايی كه اگر ازت پرسيدن قوی هستی يا ضعيف، بگی خیلی ضعيف. بگی دلم می خواد يكی زير بال و پرمو بگيره و جای من قوی باشه، و من با خیال راحت خوب استراحت كنم. استراحتی قدر یک عمر، قدر همه ی خستگيام، قد تمام قوی بودنام.
باد مارا خواهد برد
به طور خیلی عجیبی دلم می خواد دستاتو بگیرم، تو چشمات نگاه کنم و بهت بگم که دوست دارم، بهت بگم شدیداً
برای من از فکرای عجیبت بگو، برام از آرزوهاتو اهدافت بگو، از فانتزیات و مورد علاقه هات، از کارای مفیدی که کردی، از کمکایی که به افراد رسوندی، از ایده های جدیدت و خوابایی که می بینی، از ضربه هایی که خوردی و طرز گذروندشون، برام از کتابایی که خوندی بگو از فیلمایی که دیدی از آهنگایی که گوش می دی، برام از نویسنده ای که دوسش داری بگو، از شعرایی که خوندی، برای من شنیدن داستان روابط گذشتت و برنامه های خوشگذرونی هر شبت یا لباسایی که می خوای بپوشی و مدل مویی که انتخاب کردی جذاب نیست، حتی حرفای احساسیت منو تحت تاثیر قرار نمی ده. من ظاهرتو نمی خوام. بذار بشناسمت، بذار بدونم فقط جسم متحرک نیستی و از خودت شخصیت داری و از درون زیبایی، بذار بفهمم در چه حد عاقل و بالغی، بذار بیام تو ذهنت و ببینم اونجا چی برای ارائه کردن داری.
-دیاکو.
احتیاج دارم یه نفر بیاد بهم بگه من تمام این مدت از دور حواسم بهت بود و داشتم کارای لازم رو انجام میدادم که از اینجا دورت کنم، الانم همه چی آمادست، وقت رفتنه.
این کاربر به علت کم خوابی، استرس، نگرانی، فشار درس، خانواده، جامعه، اطرافیان و سایر، از اعصاب و رفتار درستی برخوردار نمی باشد، از توقعات خود بکاهید.
اینجا درست وقتایی که بیشتر از همه محبت نیازه هیچکس نیست. اینجا درست وقتایی که یه لحن مهربون لازمه هیچکس نیست، درست وقتایی که یه بغل ایمن نیازه هیچکس نیست، درست وقتایی که یه دست برای کمک نیازه هیچکس نیست، اینجا درست وقتی یه لبخند لازمه همه بلدن اخم کنن، اینجا درست وقتی نیاز داری تنها نباشی هیچکس نیست.
من همون آدمیم که میگه نه اشکالی نداره ناراحت نشدم ولی بعدش از درون متلاشی میشه و اشک تو چشماش جمع میشه .
یکی از زندگی راضیه، یکی هر روز دلش میخواد بمیره، یکی میخنده، یکی گریه میکنه، یکی غر میزنه، یکی انرژیش بالاعه، یکی با آدما حال میکنه، یکی حوصله هیچکس رو نداره و همهی اونا منم.
باد مارا خواهد برد
اون لحظه ای که یکیو بغل میکنی و اون محکم تر بغلت میکنه >>>هرچیزی
رابطه ای که وقتی ناراحتی تا نخندی بیخیال نمیشه>>>هرچیزی
مسخره بود،چرخید،گردن و موهایش را از بالای تخت آویزان کرد،بغض در گلویش به سمت مغزش سرازیر شد و از آنجا به مقصد چشم هایش،به جای چسب نقاشی ی کنده شده ی سقف زل زد،با اینکه چشمانش رودخانه ای در دامنه ی جنگلی سیاه بود اما در ذهنش دختری با لباسی آبی در حال نواختن گیتار بود،یارش کنارش تبسم خاصی داشت،این صحنه ی قاب عکس روی دیوار بود،دخترک کنار پنجره ی چوبی با لباسی از جنس حریر در حال رقصیدن برای یارش بود،یارش کنارش نه،روی دیوار بود،داخل قاب عکس سفید،روی میز بود،داخل گلدان شیشه ای،یا شاید هم پیشِ...
همه ی تصورات پاک شد،با افتادن عینک از چشمم به خود آمدم.