والقمر۵۹
هر چی که داشت اورد سرت رو برد ... سرتو شست با گریه با گلاب
ولی یه چیزی کرد کارو خراب ...
نمی دونست داری میری بزم شراب ...
والقمر۵۹
زخم هایم همه اش گشته مداوا مثلاً چشم کم سوی من امشب شده بینا مثلاً آمدی تا که تو همبازی دختر بشوی ب
دخترت امشب با تو وعده دیدار داره ...