اگر بعد از اینکه شهر خرس و خوندم نیک نیم انتخاب میکردم ، صد در صد بنی بود و میخوام این کار و حالا بکنم .
نمیدونم ، شاید عجیب باشه یا هرچی ...
چون خیلیا نمیشناسنش . ( و خب این خوبه ...)
ولی خب نتونستم با خودم مبارزه کنم .
Lair
تعظیم کتنیس تو یه لول دیگه از برنده بودنه.
سینا جالب تر از اون بود که بمیره . لعنت بهت اسنو .
هدایت شده از ' اتاق 95 '
حس اضافه بودن و بی تعلقی هم بد حسیه ؛
برا مثال حس میکنم تو ایتا اضافه تر از من ، باز خودمم...
یه بی حوصلگی خاصی در من موج میزنه...
نسبت به نوشتن ،
خوندن ،
دیدن ،
حرف زدن ،
گوش کردن ،
رفتن ،
اومدن ،
فعلا فقط خواب ....
نمیدونم چی نیاز دارم ،
یا چی خوبه که نیاز داشته باشم ،
اما تنها کاری که میخوام فردا بکنم اینه که کافئین برسونم به این بدن معتاد و کتاب برسونم به این ذهن معتاد .
یه وضع بدیم دلم میخواد باز پخش شم رو کاناپه و مثل چند هفته پیش ران بوی ران گوش بدم .
یا هر چیز دیگه ای ...
شایدم خفتهٔ اسمیتز .
هرچیزی که باعث شه باز بی نهایت باشم .