هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
شما هماناناید که به عمویتان بابت بمباران خاک جنوب تا شمال این کشور تنکیو میگفتید. همانها که از بمباران مدرسهای کودکانه در جنوب، در وسط میناب، ککتان نگزید و حتی کسانی که برای بزرگداشت آنها ایموجی «کولهپشتی» در اکانتهایشان میگذاشتند را به باد فحش میگرفتید. همانها که از بمباران پالایشگاهها و نیروگاههای ایران در جنوب کشور، که انرژی و اشتغال مردم جنوب را از بین میبرد لذت میبردید. همانها که از بمباران لنجهای شخصی جنوبیمردمان نجیب ما کیف میکردید و ویدئوهایش را ذوقزده با عنوان «هنرنمایی عموترامپ» دست به دست میکردید. همانها که آرزوی مرگ حافظان خلیج فارس را میکردید و با غریدن ناوهای آمریکا در بیخ گوش مردم جنوب، آب از لبولوچههاتان میرفت. حالا شما دلسوز جنوب ایران شدهاید و اشک تمساح میچکانید. حالا شما ویدئوهای رمانتیک احساسی از دریای جنوب میگذارید که مردی با صدای بم و خسته و لهجه جنوبی دکلمه میخواند. آهنگ غمگین جنوبی استوری میکنید. حالا شما بعد از چهارماه ناگهان یاد جنوبیان کردهاید. دلتان برای بمباران و کمبود برق آنها سوخته. خجالت بکشید. این حاصل کار عموی حرامی شما و تشویقهای مداوم شماست. بوشهر و اهواز و بندرعباس از شما متنفر است. کیش و قشم و بوموسی تف به شرافت شما میاندازد. دکل مخابراتی سیریک، بیشتر از شما پای مردم جنوب ایستاد. بگذارید کسانی غصه جنوبیان را بخورند که در مرگ و بمباران آنها هلهله نکرده باشند. سکوت کنید و از نجابت این مردمان شرم کنید که شما روسیاهان تاریخاید!
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
هدایت شده از تو یهروز دیگه
بعضی آدمها نمیروند؛ فقط آرامآرام از خاطرههایشان دست میکشند. یک روز میبینی دیگر هیچ انتظاری از دنیا ندارند، دیگر برای آمدن کسی ساعت را نگاه نمیکنند، دیگر از شنیدن اسم بعضیها قلبشان تند نمیزند. انگار همهچیز همانجا، میان یک «کاش» قدیمی جا مانده است.
آدم گاهی نه از رفتن خسته میشود، نه از ماندن؛ از امیدی خسته میشود که هر بار لباس تازهای میپوشد و دوباره در میزند. و چه درد عجیبیست وقتی میفهمی بعضی پنجرهها هیچوقت قرار نبوده رو به روشنایی باز شوند؛ فقط آمده بودند تا یادت بدهند هر نوری، خورشید نیست.
بعد از آن، آدم زندگی میکند؛ میخندد، چای مینوشد، کتاب میخواند و با همه عادی به نظر میرسد. اما جایی درونش، اتاق کوچکی هست که هنوز چراغش خاموش است و هیچکس آدرسش را بلد نیست.