Willi
« لكِ سهمٌ مِنْ دُعائي قبلَ التّمرةِ الأولیٰ.. »
از دعایم برایت سهمی است،
قبل از خرمایِ اول..
حالا که دارد از آسمان آتش میبارد، بیا در آغوشم، دنیا آنقدرها هم ارزش ندارد که ما از هم جدا باشیم.
حالا که نمیدانم مرگ چهقدر نزدیک است، مرا سخت در آغوش بگیر؛ بگذار تپشهای قلبمان یکی شود، بگذار صدای انفجارها در پس تپشها گم بشود.