eitaa logo
𝐖𝐫𝐨𝐧𝐠 𝐭𝐢𝐦𝐞
432 دنبال‌کننده
13 عکس
30 ویدیو
3 فایل
به نام خداوند رنگین کمان✨ اینجاییم با هم تا وارد یه داستان بشیم و توی این هیاهوی روزگار توی تصورات خودمون و یک دنیای دیگه زندگی کنیم توی داستانی خیالی، که کم از واقعیت نداره... من اینجام: @pv_shaya2 لینک چنل: @wrongtime1 اغاز:1405/01/12
مشاهده در ایتا
دانلود
به نام خداوند رنگین کمان✨
هاهاهاها( صدای همهمه ی بچه ها) بعد از 2 روز تونسته بودم چند دقیقه تو کلاس چشمام رو رو هم بزارم ولی این دختره یه رو اعصاب با اون اکیپش... انگار دنبالشون افتادن خیلی یهو از اون نیمکتی که ردیف وسط اخر کلاس بود( همیشه با رفیقام روی اون 2 تا میز میشستم) سرمو بلند کردم و با صدایی که از شدت بلندی نمیدونستم از کجای گلوم در اومد داد زدم: میا میشه خفه شی و دهنتو ببندی؟ همه به سمتم برگشتن درسته تعجب کرده بودن خودمم همینطور من سر کلاس زیاد داد میزدم ولی نه سر میا... همه ی کلاس تعجب کرده بودن و واکنش های مختلفی داشتن ولی عجیب ترینش مال صمیمی ترین رفیقم( اِلا) بود همیشه از میا بدم میومد ولی چون یه روانی بود که به دلیل طلاق مادر و پدرش پیش مادرش زندگی میکرد و و مادرش اون رو عزیز دردونه خودش میدونست و حسابی لوسش کرده بود و چون وضع مالی خوبی داشتن با دادن رشوه به مدرسه روانی بودن دخترش رو پنهان میکرد سعی میکردم زیاد چیزی بهش نگم ولی ایندفعه از کنترل خارج شدم اِلا اروم زمزمه کرد:همین چند دقیقه پیش گفتی دلت براش میسوزه چرا... حرفش رو نصفه گذاشت و به میایی که اروم اروم به سمتم میومد خیره شد... @wrongtime1
میا اروم اروم به سمتم اومد و اون موهای بلوند دمب اسبیش که با کش پشمی صورتی بسته بود تکون تکون میخورد و وقتی بلخره به میزم رسید دستش رو به کمرش زد و کت صورتی پشمیش رو مرتب کرد و با همون صدای جیغ و رو اعصابش داد زد:بی کی گفتی خفه شو دختره ی ج... الا نزاشت ادامشو بگه و سمتش رفت: میا ول کن و برو خودت میدونی دعوا این دفعه به نفعت تموم نمیشه با دست الا رو هول داد و گفت: یاد بگیر تو موضوعی که بهت مربوط نیست دخالت نکنی باشه؟ وقتی این کارش رو دیدم و دیدم که صمیمی ترین رفیقم به خاطر من رو زمین افتاده سمتش رفتم ولی حواسم به اینکه زودتر به سمتم حمله ور شده بود نبود موهامو از پشت کشید و سریع دستم رو داخل موهاش بردم و شروع به کشیدن کردم به سمت زمین خم شد و چشمای ریزش از همیشه ریز تر و قرمز شده بود و لپاش گل انداخته بود. کل کلاسمون جمع شده بودن و هیچ کس حرف نمیزد فقط صدای جیغ های میا بود که قطعا تا دفتر هم میرفت و اگه خانوم ماریلو میفهمید بیچارم میکرد تو همین فکرا بودم که میا دستش رو از موهام ول کرد نشستم تا خودم رو مرتب کنم فکر کردم خسته و پشیمون شده ولی با پرت شدن چاقو جیبی کوچیکی به سمت صورتم به خودم اومدم... @wrongtime1