ادبار
بعدش به خودم اومدم دیدم همه زندگیم رو با خنده براش تعریف کردم 😔🤣
بچها یههه دراماهایی تعریف کرد پشمای من ریخته بود.
الان یادم اومد تو دوران کرونا فکرکنم اونموقع هفتم بودم و میخواستیم برای شورای دانش آموزی مجازی تبلیغ کنیم، یکی از بچها جزو افتخاراتش نوشته بود ادمین کانال نمیدونم چندهزار نفری فلان.
مشتی..
چند دقیقه زودتر رفتم تو کلاس، بعد الان استاد اول نفس کشید بعد یهو حرف زد قلبم افتاد تو دستم. فکرکردم یکی اومده تو اتاقم.