eitaa logo
دانلود
هدایت شده از دفترِخاطرات‌یک‌رَوانی
نفرمایید عه بذار دل بچه ها بسوزه من دیدمت اونا ندیدن بچه ها واقعا خوشگله
بچها تهدیدش کردم اینجوری بگه. اگر باورنکنین جونش در خطره. کارزار نجات یکتا.
هدایت شده از دفترِخاطرات‌یک‌رَوانی
هی برمیگشت لبخند موزیانه میزد
ادبار
هی برمیگشت لبخند موزیانه میزد
فکرکنم داشت صدامونو ظبط میکرد.
هدایت شده از دفترِخاطرات‌یک‌رَوانی
https://eitaa.com/xADBAR/1648 جدی رفته لومون داده تازه یک خانومه‌ی دیگه هم بود همون اولش که نشستیم داشت نگامون میکرد و میخندید فکر کنم اونم با این یکی همکار بود
فکرکنم داشت با خودش میگفت این اسکلا رو نگاه خیلی خوشحالن نمیدونن شب تو بازداشتگاه میخوابن.
هدایت شده از دفترِخاطرات‌یک‌رَوانی
درواقع بهم رشوه داد
ادبار
درواقع بهم رشوه داد
اول تهدیدش کردم دیدم فایده نداره دیگه چیپس خریدم براش.
بعد فکرکرد مسمومش کردم نخورد. (میخوام بهش عذاب وجدان بدم.)
بعد ترسید منو برد صحن انقلاب که شلوغ باشه نتونم خفتش کنم.
هدایت شده از دفترِخاطرات‌یک‌رَوانی
البته یکم خوردم دیگه بچه ها اگه مردم بدونین تقصیر زهرا بود