هدایت شده از دفترِخاطراتیکرَوانی
https://eitaa.com/xADBAR/1648
جدی رفته لومون داده
تازه یک خانومهی دیگه هم بود همون اولش که نشستیم داشت نگامون میکرد و میخندید فکر کنم اونم با این یکی همکار بود
فکرکنم داشت با خودش میگفت این اسکلا رو نگاه خیلی خوشحالن نمیدونن شب تو بازداشتگاه میخوابن.
هدایت شده از دفترِخاطراتیکرَوانی
البته یکم خوردم دیگه بچه ها اگه مردم بدونین تقصیر زهرا بود
هدایت شده از دفترِخاطراتیکرَوانی
اولش ترسیدم ولی اینقدر خوب داشت گولم میزد میخواستم قرار اول ببرمش خونمون😔
بابا اولش فاز خجالت برداشته بود میگفت وای توقع نداشتم این شکلی باشی تصورم یچیز دیگه بود.