eitaa logo
دانلود
ادبار
درواقع بهم رشوه داد
اول تهدیدش کردم دیدم فایده نداره دیگه چیپس خریدم براش.
بعد فکرکرد مسمومش کردم نخورد. (میخوام بهش عذاب وجدان بدم.)
بعد ترسید منو برد صحن انقلاب که شلوغ باشه نتونم خفتش کنم.
هدایت شده از دفترِخاطرات‌یک‌رَوانی
البته یکم خوردم دیگه بچه ها اگه مردم بدونین تقصیر زهرا بود
به اندازه کافی نخوردی احتمالا فقط فلج میشی.
هدایت شده از دفترِخاطرات‌یک‌رَوانی
اولش ترسیدم ولی اینقدر خوب داشت گولم میزد میخواستم قرار اول ببرمش خونمون😔
بابا اولش فاز خجالت برداشته بود میگفت وای توقع نداشتم این شکلی باشی تصورم یچیز دیگه بود.
فکرکنم توقع داشتی با دماغ قرمز بیام🤣
هدایت شده از دفترِخاطرات‌یک‌رَوانی
وای🤣🤣🤣 نه ولی جدی تصورم یک دختر گوگولی بود ولی مشتی از آب دراومدی😺
انرژی زنانه ازم ناامید شده.🤣
عه چرا دوربین برگشت.
هدایت شده از دفترِخاطرات‌یک‌رَوانی
تو دوره زمونه‌ای که پسرا انرژی زنانه دارن تو یک مشتی باش