من از اون لحظه چشمم خشک شد به اون گوشه که اگر اومد بیرون، یه اقدامی، هر اقدامی بکنم. فرار، جیغ، خودزنی، حمله، دفاع.ث، هرچیزی واقعا.
خداشاهده سوسکه دوبال اومد بیرون، دید من هستم، مکث کرد و بعد برگشت رفت دوباره پشت دبه مایع دسشویی.
ادبار
احساس میکنم واقعا دیگه باهام روراست نیست حشمت.
بهم میگه دیگه فکرنمیکنم وضعیت اورژانسیه، بعد زیرش دوباره میزنه هلپ ایز اویلبل.
ادبار
این ترم بهم عمومی نرسه دانشگاهم به آتیش میکشم.
داشتم پشت تلفن با دوستام با لحن گریه میگفتم چرا همش پر شده، دیدم علی کنار تختم وایساده داره بغض میکنه.
از اونجا به بعد مجبور شدم با صورت خندان گریه کنم.
ادبار
داشتم پشت تلفن با دوستام با لحن گریه میگفتم چرا همش پر شده، دیدم علی کنار تختم وایساده داره بغض میکن
الهی قربونش برم واقعا داشت گریش میگرفت بخاطر لحن من.