eitaa logo
دانلود
خدای من.
این رسمش نبود خدایا.
بچها از شدت خنده داشتم مثل تشنجی ها میلرزیدم.
خلاصه عرض کنم خدمتتون، تا من شروع کردم گفتم بسم الله، اسپیلت هم شروع کرد تر تر کردن. همه اعضای جلسه داشتن بیصدا از هم میپاشیدن و من داشتم تمام تلاشمو میکردم تا حرفامو ادامه بدم و صدام از خنده نلرزه، کله مو کرده بودم توی دفترچه. قبل جلسه گفتم فلانی خیلی داری بد میچینی، من و اون فلانی اگر روبروی هم بشینیم از خنده پاره میشیم، گفت اشکال نداره. من همزمان که سعی میکردم از خنده منفجر نشم و حرفامو ادامه بدم، یه اشتباه تاکتیکی بزرگ کردم و یه لحظه سرم رو آوردم بالا و با شیش نفر روبروم مواجه شدم که از خنده همه قرمز بودن و با اون فلانی هم مشخصا چشم تو چشم شدم. و من صدام از بین رفت. حداقل پنج ثانیه توی حالت سکوت مونده بودم. میخواستن بگن که حرفای منو، مقابلم ادامه بده که دوباره به خودم مسلط شدم.
حرفامو تموم کردم و اینجا دیگه یکی از بچها سریع پرید و اسپیلت رو خاموش کرد من هم و گفتم اگر نکته ای نیست من بحث دیگر رو هم عرض کنم، یه نکته ای رو داشتن میگفتن، که من باز دوباره سرمو اوردم بالا و با اون گوجه های پاشیده از خنده روبرو شدم و دوباره رفتم زیر چادر و مثل تشنجی ها میلرزیدم و همزمان توی گروه فحش میدادم. باز دوباره نکته تموم شد و من مبحث بعدی رو هم گفتم و ایندفعه واقعا خوب جمعش کردم و اصلا نخندیدم. دوباره حرفام تموم شد رفتم توی گروه و با سیلی از کامنت ها و گیف هایی روبرو شدم که برای بار سوم رفتم زیر چادر. و همینطور که داشتم میلرزیدم یکی از بچها داشت از روی صندلی میفتاد. اونجا دیگه زهرا سادات رو از دست دادیم و من دیگه رسما داشتم زیر چادر از خنده گریه میکردم.
و خلاصه، نشد که ابهت بسازیم در جلسه اول🙏🏻
الیته که بچها گفتن خوب جمعش کردم.🙏🏻
این روزا خیلی زود فقیر میشم.