Arianfar4_5978704001993022080.mp3
زمان:
حجم:
9.5M
تاکید
از اعماق درونم میفهممش.
من خستهام، نمیتوانم دربارهی چیزی فکر کنم و تنها میخواهم سر بر دامنت بگذارم، تماس دستهایت با پیشانیام را احساس کنم و تا ابد در این حالت بمانم.
گاهی داری تو چیزی زندگی میکنی که برای تو نیست. دوسش داری اما میدونی برای تو نیست، الان داریش اما میدونی باید یک روز رهاش کنی. خونهای که خونهی تو نیست، دوستی که دوست تو نیست، داستانی که داستان تو نیست، عشقی که مال تو نیست، دردی که برای تو نیست، راهی که راه تو نیست. مجبوری حرکت کنی تا ازش بگذری و یک چیز دیگه پیدا کنی. چیز مخصوص خودت رو.
من با تنهایی صلح کردم، چون چاره ای نداشتم
انگار اینجوری بوجود اومدم
نمیتونم با بقیه زندگی کنم..تحملشو ندارم
حتی اگه یک نفر باشه.
به تنهایی خودم بدجوری عادت کردم
مثل یک قفس کوچیک که داره جلوی نفس کشیدنتو میگیره اما بهت احساس امنیت میده..
شاید کار درستی کردند عشق را در کتابها گذاشتند، شاید عشق نمیتوانست جای دیگری زنده بماند!
+Look at yourself - worn out, depressed, smoking like a fucking chimney."
- you better watch yourself.