هیچ حدس نمیزدند که من چه احساسی دارم. نه نگاهم را میخواندند، نه قیافهام را، نه حالتها و حرکتهایم را، در حالی که همهی اینها حرف میزدند.
گاها فکر میکنم که اگر در کنج خانه ام بسیار غریبانه جان دهم..در نهایت پس از چند روز از شدت بوی تعفن جنازه ام خواهند فهمید که مرده ام.
صدام کن دین وینچستر
چون همیشه از خودم برای عزیزام گذشتم و اونا در کمال بی اهمیتی به راه خودشون ادامه دادن.
سیگاری نیستم
ولی بعد تو با سیگار همه خاطراتمونو دود کردم،،دود کردم تا شاید در بیام از این قفس...تا شاید با هر پک توهم بپری از سرم،،نپریدی!
سیگار نکشیدم..!
ولی خودم دود شدم و خاکسترم ریخته روی همین فرش های کهنه.