بزرگسالی واقعا سخته.
خودت افسردهای.دوستات افسردهن. در هر بدبختی تنهایی،، و در این میان همواره تلاش میکنی خودتو نکشی.
این قایق که به آب انداختم،،در این تاریکی مطلق بدون غرق شدن ثابت ایستاده؛
و من مدت هاست بدون هیچ خستگی ای،، به فکر کردن و نگاه کردن در این قایق نشسته ام؛
و حتی نمیدونم به سمت کدوم ساحل در حال حرکتم،،یا که اصلا
درجایی خاک ساحلی انتظار من و میکشه؟