eitaa logo
𝘴𝘶𝘮𝘮𝘦𝘳 𝘥𝘢𝘺𝘴 ๋࣭ ⭑⚝彡
66 دنبال‌کننده
964 عکس
336 ویدیو
9 فایل
به فدایِ رویِ گل‌نرگس عجل‌الله‌تعالی‌فرجه/⁦☆ 🇮🇷 𝘣𝘦𝘤𝘢𝘶𝘴𝘦 𝘐 𝘸𝘢𝘴 𝘣𝘰𝘳𝘯 𝘪𝘯𝘵𝘰 𝘵𝘩𝘪𝘴 𝘸𝘰𝘳𝘭𝘥 ོ -𝘌𝘳𝘦𝘯 𝘠𝘢𝘦𝘨𝘦𝘳 دلتنگ امام‌رضا و آقای‌کشوردوست/محو جنگلای‌شمال/محمل اسکچ‌بوک‌های بیشمار/دلدادهٔ‌ نجف/منتظر ظهور؛
مشاهده در ایتا
دانلود
خداروشکر اوک نیو تموم شد دیگه میتونم راحت رویای نیمه شب ببینم.
وقتی هنوز بعضی‌ها هستن که بهم بگن «عمو»:😭😭🎀✨💕🌸🌈⭐️🌷
۹ مرداد/ بنت مشغله اسمش شد "بنت مشغله" چون نه تنها وقت سر خاروندن ندارم، بلکه دوباره شروع کردم کتابی که بهمن ماه کنار گذاشتم ـ ابن مشغله- رو دوباره بخونم. بنت مشغله یه اخت هم داره که از دیشب تا حالا عین کَنه بهش چسبیده. نمی‌دونم مشکلش چیه شب های دیگه هم سر می‌زد اما دیشب تا حالا پاشو کرده تو یه کفش که باید بمونه. این اختی اسمش سردرده. باعث شد دیشب زودتر از معمول بخوابم اما باز نتونم زود بیدار شم و ساعت یک ظهر به چشمام اجازه داد نور و در آغوش بگیره. اختی هنوز باهام بود اما باید دوش می‌گرفتم؛ امروز هوا خنک بود و بعد از حموم عرق نمی‌کردم -خداروشکر بعد از حموم نیوفتادم به جون بطری های آب.- یکم قبلش بسته پستیم رسید؛ بعد از یک هفته انتظار. سعی می‌کنم ذوقم باعث نشه بسته خراب شه و حالا که امده بیرون خیلی نو، رنگی رنگی و خوشگله- لبخند.- کارتونِ بسته باعث میشه اتاقم که بوی پتوی تازه شسته گرفته بود حالا بوی کارتن نو و بسته بندی های اداره پست بده. این منظره از اتاقم که یه گوشه کارتنه یه گوشه کاتر و تیکه های چسب و خیلی دوست دارم. اگه از دیشب بگم اینجوریه که یه مهمون ناخونده امد خونمون. بعد از ساعاتی که فکر می‌کردم روز خوبی رو گذروندم و الان میرم یه استراحت کوتاه میکنم -یعنی تا حدی طبق خواسته من پیش رفته بود- و برمی‌گردم، اتفاقی افتاد که از شرحش معذورم. سردرد اول دم در بود که من محل ندادم و اصلا به چشم نیومد. بعد انگاری که بهش برخورده باشه خیلی پررو در و کوبید امد داخل. دیگه نمی‌تونستم بگم به چشمم نمیاد‌ چون الان رسما تو چشمام بود- چشم درد- نمی‌خوام خدایی نکرده زمینه تهمت و بدگویی باز شه برای همین از بقیه اسم نمی‌برم چون، انگار همشون تو ذهنم ان. تو ذهنم و وقتی میخوام بلند راجع بهش حرف بزنم خیلی کوچیک به نظر میان. و انگار، حق ندارم واسه چیزای کوچیک ناراحت باشم پس بگذریم. سردرد که خیلی مقید نیست -کافر همه را به کیش خود پندارد -باعث شد نماز صبحم و دیرتر بخونم؛ بدتر اینکه، ظهر که بیدار شدم یه مانع رو ناخن مو دیدم؛ فهمیدم باید نمازمو قضا کنم. میرم یه لیوان آب سرد بخورم. یکم آروم میشم اما بابام یهو تصمیم میگیره بعد از نماز صبح زیارت عاشورا بزاره. و صداش تو خونه میپیچه. ناخواسته خیلی از بخش هارو تکرار میکنم و آب خوردنم ده دقیقه طول میکشه؛ اما، تا میرسه به "السلام علی الحسین" انگار یه چیزی ته دلم هرررری می ریزه. یه چیزی مثل"می‌تونستی این سلام و الان تو حرم بدی" شونه هام میافتن، آرنجم میاد پایین تر و دیگه نمیتونم چیزی تکرار کنم.- شب بود هوای کربلا عالی بود/در مصرع قبل جای ما خالی بود- چند روز قبل نامه تندی برای خدا نوشتم-این کار یکم بچه‌گونه به نظر میاد اما هرکسی یه ارتباطی با خدا داره دیگه - و توش از زمین و زمان نالیدم از جمله، نرسیدن به اربعین‌. الان اما کمی احساس عذاب وجدان دارم؛ شاید حتی با خدا هم نباید این حرف ها و زد. اما نمی‌دونم خدا کِی قراره جواب مو بده. یا من کِی قراره بفهمم جواب مو همین الانشم داده. بگذریم. جمعه ست، باید برای امام زمان صدقه بزارم.
آقای امام حسین:( خودم و سرگرم میکنم اما هنوز ناراحتم.
هدایت شده از ~ کُنجِ صَبوری ~
سرود جشن تکلیف فرشته‌ها همیشه من رو با نشاط می‌کرد، ولی حالا هربار که از تلویزیون پخشش میکنن غمگین میشم، زیاد‌.
۹ ام هر ماه یادم میاد.
ناشناس و تو سایت جواب دادم.