تو اتاق یه پوستر از آقا و شهید رئیسی بود. یادم امد آخرین بار که امدم اینجا هم این عکس بود. اون ور تر، روی طاقچهٔ پذیرایی، همون جایی که عکس پدربزرگ و مادربزرگ فوت شدهی دخترخاله هام هست یه قاب جدیدم هست. این یکی رو مطمئنم جدیده. قبلا ندیده بودم. عکس حضرت آقا. آقای شهیدمون. از قضا، روز نُهم ماه هم بود.
حس میکنم هنوز زمستونه. صادقانه، بهار و تابستون سردی بود. انگار هنوز زمستونه و حتی فصل پیش رو هم زمستونه. ماه قبلی انگار دی یا بهمن بود و هنوز بهار نشده.
𝘮𝘢𝘰𝘣𝘦𝘳𝘳𝘺🥢🍜‧₊˚ ⋅
کلا سرما همه چیزش خوبه به جز خوردنش.
من که میدونم چون اون بنده خدایی که سرما خورده بود و تو ذهنم مسخره کردم سرم امد ولی نمیتونم ثابت کنم :