🎬 نام فیلم:
کسی که با فردا بحث میکرد
⭐ امتیاز: 9.9/10
📜 داستان:
دانشمندی منزوی ادعا میکند جهان آن چیزی نیست که مردم تصور میکنند.
هیچکس حرفش را باور نمیکند.
اما هرچه زمان میگذرد، پیشبینیهایش یکییکی درست از آب درمیآیند.
درحالیکه شهرتش بیشتر میشود، خودش بیشتر از مردم فاصله میگیرد.
چون کمکم متوجه میشود بزرگترین دشمن یک اندیشهٔ جدید، نادانی نیست...
قطعیت است.
💬 دیالوگ ماندگار:
«تمام پیشرفتهای تاریخ با یک جمله شروع شدند:
"شاید همه اشتباه میکنند."»
https://eitaa.com/bii_mantegh
🎬 عکاسِ فردا
⭐ امتیاز: 9.9/10
📜 داستان:
دختری که عاشق آسمان است، یک دوربین قدیمی از یک مغازه متروکه میخرد.
اول همهچیز عادی به نظر میرسد.
تا اینکه یک روز از آسمان عکس میگیرد.
وقتی عکس ظاهر میشود، چیزی در آن هست که در واقعیت وجود ندارد.
یک هواپیما.
سه روز بعد همان هواپیما از همان نقطه عبور میکند.
بار دوم، در عکس باران دیده میشود.
دو روز بعد باران میبارد.
کمکم دختر میفهمد دوربینش از امروز عکس نمیگیرد...
از فردا عکس میگیرد.
اما یک روز در یکی از عکسها، تصویر خودش را میبیند که روی تخت بیمارستان افتاده است.
و برای اولین بار آرزو میکند کاش هیچ عکسی نگرفته بود.
💬 دیالوگ:
«مشکل دانستن آینده این نیست که میترسی...
این است که دیگر نمیدانی چگونه زندگی کنی.»
https://eitaa.com/yellowwwww
🎬 نام فیلم:
دختری با بوی بهارنارنج
⭐ امتیاز: 9.7/10
📜 داستان:
دختری در شیراز زندگی میکند که یک ویژگی عجیب دارد.
هر بار کسی را ملاقات میکند، میتواند آیندهٔ رابطهاش با آن آدم را ببیند.
دوستیها، جداییها، عشقها و خداحافظیها.
برای همین هیچوقت اجازه نمیدهد کسی زیاد به او نزدیک شود.
تا روزی که با پسری آشنا میشود که آیندهاش را نمیتواند ببیند...
💬 دیالوگ:
«ترسناکترین آینده، آیندهای نیست که بدانی چه میشود... آیندهای است که هیچچیز از آن نمیدانی.»
@hopefine
🎬 نام فیلم:
سرزمین بینام
⭐ امتیاز: 10/10
📜 داستان:
یک باستانشناس ایرانی در آرشیو یک موزهٔ اروپایی، به نقشهای برخورد میکند که نباید وجود داشته باشد.
در گوشهای از نقشه، سرزمینی کشیده شده که در هیچ منبع تاریخی ثبت نشده است.
نه در کتابها.
نه در اسناد.
نه در روایتها.
او سفرش را آغاز میکند.
بعد از ماهها جستجو، به بقایای تمدنی میرسد که انگار عمداً از تاریخ پاک شده است.
شهرها وجود دارند.
آثار وجود دارند.
سنگنوشتهها وجود دارند.
اما هیچ نامی باقی نمانده.
گویی کسی قرنها پیش تصمیم گرفته تمام نشانههای آن ملت را نابود کند.
هر قدمی که برمیدارد، او را به رازی نزدیکتر میکند که میتواند تاریخ شناختهشدهٔ جهان را تغییر دهد.
💬 دیالوگ ماندگار:
«ترسناکترین بخش تاریخ،
آن چیزی نیست که میدانیم...
آن چیزی است که اجازه ندادند بدانیم.»
@QajarPrintingHouse
🎬 نام فیلم :
یازده دقیقه تا فردا
⭐ امتیاز: 10/10
📜 داستان:
هر شب دقیقاً ساعت ۱۱:۱۱، تلفن دختری به صدا درمیآید.
آن سوی خط همیشه یک نفر است.
پسری که هرگز او را ندیده.
آنها کمکم به بخشی از زندگی یکدیگر تبدیل میشوند.
از رؤیاهایشان میگویند.
از ترسهایشان.
از روزهای بد و شبهای خوب.
اما یک مشکل وجود دارد.
آن پسر در زمان حال زندگی نمیکند.
او بیست سال در آینده زندگی میکند.
آنها هر شب فقط یازده دقیقه فرصت دارند با هم صحبت کنند.
یازده دقیقه برای خندیدن.
یازده دقیقه برای دلتنگ شدن.
یازده دقیقه برای عاشق شدن.
اما هرچه زمان میگذرد، تماسها ضعیفتر میشوند.
زیرا در آینده حادثهای در حال رخ دادن است که ممکن است آن پسر را برای همیشه از دنیا پاک کند.
و حالا دختری که هرگز او را ملاقات نکرده، باید راهی برای نجاتش پیدا کند.
💬 دیالوگ:
«فاصلهٔ ما کیلومترها نیست...
سالهاست.»
https://eitaa.com/joinchat/1161168095C0dfde008ef
🎬 نام فیلم:
آخرین صدای زمستان
⭐ امتیاز:
9.8/10
📜 داستان:
در شهری که مردم یاد گرفتهاند سکوت کنند، زنی جوان تصمیم میگیرد صدای کسانی باشد که دیگر نمیتوانند حرف بزنند.
او خاطرات فراموششده را جمع میکند، نامهای از یاد رفته را مینویسد و داستان کسانی را روایت میکند که دیگر در میان مردم نیستند.
هرچه صدایش بلندتر میشود، سایههای بیشتری دنبالش میآیند.
دوستانش یکییکی از او فاصله میگیرند، هشدارها بیشتر میشوند و شهر کمکم علیه او میایستد.
اما او میداند که بعضی صداها ارزش آن را دارند که برایشان همهچیز را از دست بدهی.
در آخرین روز زمستان، درست زمانی که نام آخرین فراموششده را بر زبان میآورد، گلولهای سکوت شهر را میشکند.
اما داستان او همانجا تمام نمیشود.
چون گاهی یک صدا خاموش میشود تا هزاران صدای دیگر آغاز شوند.
💬 دیالوگ ماندگار:
«میتوانی صدای یک نفر را خاموش کنی،
اما نمیتوانی جلوی پژواکش را بگیری.»
https://eitaa.com/Nurdokht2