🎬 نام فیلم:
سرزمین بینام
⭐ امتیاز: 10/10
📜 داستان:
یک باستانشناس ایرانی در آرشیو یک موزهٔ اروپایی، به نقشهای برخورد میکند که نباید وجود داشته باشد.
در گوشهای از نقشه، سرزمینی کشیده شده که در هیچ منبع تاریخی ثبت نشده است.
نه در کتابها.
نه در اسناد.
نه در روایتها.
او سفرش را آغاز میکند.
بعد از ماهها جستجو، به بقایای تمدنی میرسد که انگار عمداً از تاریخ پاک شده است.
شهرها وجود دارند.
آثار وجود دارند.
سنگنوشتهها وجود دارند.
اما هیچ نامی باقی نمانده.
گویی کسی قرنها پیش تصمیم گرفته تمام نشانههای آن ملت را نابود کند.
هر قدمی که برمیدارد، او را به رازی نزدیکتر میکند که میتواند تاریخ شناختهشدهٔ جهان را تغییر دهد.
💬 دیالوگ ماندگار:
«ترسناکترین بخش تاریخ،
آن چیزی نیست که میدانیم...
آن چیزی است که اجازه ندادند بدانیم.»
@QajarPrintingHouse
🎬 نام فیلم :
یازده دقیقه تا فردا
⭐ امتیاز: 10/10
📜 داستان:
هر شب دقیقاً ساعت ۱۱:۱۱، تلفن دختری به صدا درمیآید.
آن سوی خط همیشه یک نفر است.
پسری که هرگز او را ندیده.
آنها کمکم به بخشی از زندگی یکدیگر تبدیل میشوند.
از رؤیاهایشان میگویند.
از ترسهایشان.
از روزهای بد و شبهای خوب.
اما یک مشکل وجود دارد.
آن پسر در زمان حال زندگی نمیکند.
او بیست سال در آینده زندگی میکند.
آنها هر شب فقط یازده دقیقه فرصت دارند با هم صحبت کنند.
یازده دقیقه برای خندیدن.
یازده دقیقه برای دلتنگ شدن.
یازده دقیقه برای عاشق شدن.
اما هرچه زمان میگذرد، تماسها ضعیفتر میشوند.
زیرا در آینده حادثهای در حال رخ دادن است که ممکن است آن پسر را برای همیشه از دنیا پاک کند.
و حالا دختری که هرگز او را ملاقات نکرده، باید راهی برای نجاتش پیدا کند.
💬 دیالوگ:
«فاصلهٔ ما کیلومترها نیست...
سالهاست.»
https://eitaa.com/joinchat/1161168095C0dfde008ef
🎬 نام فیلم:
آخرین صدای زمستان
⭐ امتیاز:
9.8/10
📜 داستان:
در شهری که مردم یاد گرفتهاند سکوت کنند، زنی جوان تصمیم میگیرد صدای کسانی باشد که دیگر نمیتوانند حرف بزنند.
او خاطرات فراموششده را جمع میکند، نامهای از یاد رفته را مینویسد و داستان کسانی را روایت میکند که دیگر در میان مردم نیستند.
هرچه صدایش بلندتر میشود، سایههای بیشتری دنبالش میآیند.
دوستانش یکییکی از او فاصله میگیرند، هشدارها بیشتر میشوند و شهر کمکم علیه او میایستد.
اما او میداند که بعضی صداها ارزش آن را دارند که برایشان همهچیز را از دست بدهی.
در آخرین روز زمستان، درست زمانی که نام آخرین فراموششده را بر زبان میآورد، گلولهای سکوت شهر را میشکند.
اما داستان او همانجا تمام نمیشود.
چون گاهی یک صدا خاموش میشود تا هزاران صدای دیگر آغاز شوند.
💬 دیالوگ ماندگار:
«میتوانی صدای یک نفر را خاموش کنی،
اما نمیتوانی جلوی پژواکش را بگیری.»
https://eitaa.com/Nurdokht2