🎬 نام فیلم:
دختری در انتهای جادهٔ آفتاب
⭐ امتیاز:
9.4/10
📜 داستان:
در دهکدهای کوچک میان تپههای سبز و مزارع آفتابگردان، دختری زندگی میکند که همه او را به خندههای بلند و قلب مهربانش میشناسند.
هر روز صبح با طلوع خورشید از خانه بیرون میرود،
به پیرزنهای دهکده کمک میکند،
برای بچهها قصه میگوید
و برای پرندهها دانه میپاشد.
اما یک روز، پسری غریبه به دهکده میآید.
پسری که برخلاف او کمحرف است،
کمتر لبخند میزند
و انگار غمی قدیمی را با خودش حمل میکند.
دختر تصمیم میگیرد راز او را کشف کند.
اما هرچه بیشتر به او نزدیک میشود، بیشتر میفهمد که بعضی آدمها را نمیشود با سؤال شناخت؛ باید با قلب شناخت.
داستانی دربارهٔ عشق،
امید،
و آدمهایی که زندگی یکدیگر را نجات میدهند؛ بیآنکه خودشان بدانند.
💬 دیالوگ ماندگار:
«تو فکر میکنی من به این دهکده تعلق دارم...
اما حقیقت اینه که تمام این دهکده از روزی قشنگ شد که تو بهش اومدی.»
https://eitaa.com/joinchat/77268243C961e7558b5
🎬 نام فیلم:
آخرین غروب تابستان
⭐ امتیاز:
9.9/10
📜 داستان:
هر تابستان، مردی ناشناس درست در روز آخر تابستان به همان ساحل قدیمی برمیگردد.
هیچکس نمیداند منتظر چیست.
او ساعتها روی شنها مینشیند،
به افق خیره میشود
و غروب را تماشا میکند.
سالها بعد، دختری کنجکاو تصمیم میگیرد راز او را کشف کند.
اما حقیقتی که پیدا میکند، از هر افسانهای غمانگیزتر و زیباتر است.
💬 دیالوگ ماندگار:
«بعضی آدمها میروند...
اما یک تکه از روحشان را جایی جا میگذارند تا هر سال به دیدنش برگردند.»
https://eitaa.com/joinchat/2856453697Ceb97a1f672
🎬 نام فیلم:
کسی که با فردا بحث میکرد
⭐ امتیاز: 9.9/10
📜 داستان:
دانشمندی منزوی ادعا میکند جهان آن چیزی نیست که مردم تصور میکنند.
هیچکس حرفش را باور نمیکند.
اما هرچه زمان میگذرد، پیشبینیهایش یکییکی درست از آب درمیآیند.
درحالیکه شهرتش بیشتر میشود، خودش بیشتر از مردم فاصله میگیرد.
چون کمکم متوجه میشود بزرگترین دشمن یک اندیشهٔ جدید، نادانی نیست...
قطعیت است.
💬 دیالوگ ماندگار:
«تمام پیشرفتهای تاریخ با یک جمله شروع شدند:
"شاید همه اشتباه میکنند."»
https://eitaa.com/bii_mantegh
🎬 عکاسِ فردا
⭐ امتیاز: 9.9/10
📜 داستان:
دختری که عاشق آسمان است، یک دوربین قدیمی از یک مغازه متروکه میخرد.
اول همهچیز عادی به نظر میرسد.
تا اینکه یک روز از آسمان عکس میگیرد.
وقتی عکس ظاهر میشود، چیزی در آن هست که در واقعیت وجود ندارد.
یک هواپیما.
سه روز بعد همان هواپیما از همان نقطه عبور میکند.
بار دوم، در عکس باران دیده میشود.
دو روز بعد باران میبارد.
کمکم دختر میفهمد دوربینش از امروز عکس نمیگیرد...
از فردا عکس میگیرد.
اما یک روز در یکی از عکسها، تصویر خودش را میبیند که روی تخت بیمارستان افتاده است.
و برای اولین بار آرزو میکند کاش هیچ عکسی نگرفته بود.
💬 دیالوگ:
«مشکل دانستن آینده این نیست که میترسی...
این است که دیگر نمیدانی چگونه زندگی کنی.»
https://eitaa.com/yellowwwww
🎬 نام فیلم:
دختری با بوی بهارنارنج
⭐ امتیاز: 9.7/10
📜 داستان:
دختری در شیراز زندگی میکند که یک ویژگی عجیب دارد.
هر بار کسی را ملاقات میکند، میتواند آیندهٔ رابطهاش با آن آدم را ببیند.
دوستیها، جداییها، عشقها و خداحافظیها.
برای همین هیچوقت اجازه نمیدهد کسی زیاد به او نزدیک شود.
تا روزی که با پسری آشنا میشود که آیندهاش را نمیتواند ببیند...
💬 دیالوگ:
«ترسناکترین آینده، آیندهای نیست که بدانی چه میشود... آیندهای است که هیچچیز از آن نمیدانی.»
@hopefine
🎬 نام فیلم:
سرزمین بینام
⭐ امتیاز: 10/10
📜 داستان:
یک باستانشناس ایرانی در آرشیو یک موزهٔ اروپایی، به نقشهای برخورد میکند که نباید وجود داشته باشد.
در گوشهای از نقشه، سرزمینی کشیده شده که در هیچ منبع تاریخی ثبت نشده است.
نه در کتابها.
نه در اسناد.
نه در روایتها.
او سفرش را آغاز میکند.
بعد از ماهها جستجو، به بقایای تمدنی میرسد که انگار عمداً از تاریخ پاک شده است.
شهرها وجود دارند.
آثار وجود دارند.
سنگنوشتهها وجود دارند.
اما هیچ نامی باقی نمانده.
گویی کسی قرنها پیش تصمیم گرفته تمام نشانههای آن ملت را نابود کند.
هر قدمی که برمیدارد، او را به رازی نزدیکتر میکند که میتواند تاریخ شناختهشدهٔ جهان را تغییر دهد.
💬 دیالوگ ماندگار:
«ترسناکترین بخش تاریخ،
آن چیزی نیست که میدانیم...
آن چیزی است که اجازه ندادند بدانیم.»
@QajarPrintingHouse