سـ🌸ـلام
صبح زیباتون بخیر و پربرکت☘
🗓 امروز سهشنبه
☀️ ۵ فروردین ١۴٠۴ شمسی
🌙 ۲۴ رمضان ١۴۴۶ قمری
🌲 ۲۵ مارس ٢٠٢۵ ميلادی
♦️ذڪر روز : 《یا ارحَمَ الراحِمین》
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
🌷 اینجا دوباره زندگی کن
🪴 @yadmarg 👈
📗داستان_کوتاه
بچه كه بوديم .
وقتي لباس ميخريديم تا روز عيد، هر روز تنمون ميكرديم و جلوي آيينه خودمون و نگاه ميكرديم وميگفتيم آخ كه مثل ماه شديم، بعد مامان از اون اتاق بغلي داد ميزد كه: در بيار اون لباساتو فقط همين يه دست رو داريا. ولي خب ميدونستيم كه مامان تابستوني، پاييزي يه دست ديگه هم خريده و واسمون گذاشته كنار.روز اول فروردين اون لباس قشنگا رو ميپوشيديم و دست زير چونه به حباب هايي كه از دهن ماهي ميومد بيرون نگاه ميكرديم، بابامون هم يادمون داده بود كه قرآن رو وا كنيم و چند آيه ازش بخونيم كه سال تحويلمون نوراني بشه.
همه جمع ميشديم و دوربينمون كه فقط ٣٦ تا عكس ميتونست بگيره رو ميذاشتيم رو تايمر و اين ميشد عكس ِسالمون. همه ميرفتيم خونه بزرگايي كه الان نداريمشون و ازشون عيدي ميگرفتيم، بعد ميفهميديم كه "في" عيدي امسال چقدره. مامان هامونم عيدي ها رو ازمون ميگرفتن تا مثلا جمع كنن، ولي بعدا ميديديم كه همون پول نو ها رو به بچه هاي فاميل ميدن!تا سيزدهم شاد بوديم، عيدمون عيد بود، پيك شادي مون تا روز آخر سفيد ميموند اما بازم دلمون خوش بود. اما انگار چند ساله عيد فقط واسمون حكم اينو داره كه تاريخ بالاي سر برگ تقويممون يه دونه زياد تر بشه. لباس دو ماه پيشمون رو بپوشيم با كسي رفت و آمدي نداشتيم كه ديده باشه، ماهي نخريم، ميميره، سبزه نكاريم، ميخشكه.
واسه فاميل هاي دور هم كه تبريك خشك و خالي ميفرستيم اما با كلي استيكر قلب و بوس كه نكنه ذوقِ نداشته مون رو بفهمن! بعد هم كلي خدا خدا كنيم كه برگرديم سر كار و دانشگاه چون حوصله مون سر رفته.
اون روزا، كه زيادم دور نيست، عيد همه چيزمون نو ميشد، روحمون، جسممون، لباسامون، پولمون حتي و مهم تر از همه سالمون.
اون موقع ها اگه وضعمون خوب نبود اما لااقل ذوق و بوسه و عشقمون واقعي بود ...
اون موقع ها ...
🌱مهتاب_خليفپور
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میدونی میتونی تمام کارهای بدت رو تبدیل به کارهای خوب کنی ؟؟🥹
#دکترمحمدعلیانصاری
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗حکایت
از گوسفندی پرسیدند:
اگر تو گرگ بودی چه كار می كردی؟
گوسفند گفت:
من گرگ ها را به علف خوردن عادت می دادم تا دیگر به گوسفند های بی گناه حمله نكنند.
از گرگی هم پرسیدند:
اگر گوسفند بودی چه كار می كردی؟
گفت:
من به گوسفند ها می آموختم كه چه طور با دو پای عقبشان به سر گرگ ها بزنند و آن ها را بكشند.
ذات هیچ حیوانی را نمی توان عوض كرد
و آدم ها هم با پوشیدن لباس های رنگارنگ
ذاتشان تغییر نمیكند.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
27.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱
کاش دقیقا همون لحظه که حریم خصوصی بقیه رو میشکنیم و به راحتی داخلش میشیم با خودمون فکر کنیم که اگه کسی این کار رو در حق ما انجام بده چی؟
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗داستان پندآموز
▫️روزى مولاى متّقيان اميرالمؤمنين ، امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام از محلّى عبور مى نمود، ناگهان متوجّه شد كه شخصى مشغول فحش دادن و ناسزاگوئى ، به قنبر غلام آن حضرت است ؛ و قنبر مى خواست تلافى كند و پاسخ آن مردبى ادب و تحريك شده شيطان و هواى نفس را بدهد.
▪️ناگهان اميرالمؤمنين علىّ عليه السلام بر قنبر بانگ زد كه آى قنبر! آرام باش و سكوت خود را حفظ كن و دشمن خود را به حال خود رها ساز تا خوار و زبون گردد.
▫️سپس افزود: ساكت باش و با سكوت خود، خداى مهربان را خوشنود گردان و شيطان را خشمناک ساز و دشمن خويش را به كيفر خود واگذارش نما.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱 رنج بلاتکلیف..
شما هم رنج بلاتکلیفی توو زندگیتون دارید؟
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داستان زیبا از استاد الهی قمشهای🌱
.
.
دو سه روزی قفسی ساخته اندر بدنم
از خاک در آمدیمو بر خاک شدیم.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💌این کلیپ انقدر قشنگه
انقدر حال خوب کنه
که باید تو گوشی ذخیره بشه
هر وقت حالت از دنیا گرفت بشینی یک گوشه و اینو ببینیو لذت ببری از داشتن همچین پدری 💚
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗قضاوت با ارّه
▫️محدّثين و مورّخين حكايت كرده اند:
در زمان حكومت عمر بن خطّاب ، دو نفر زن بر سر كودك شيرخواره اى نزاع واختلاف كردند؛ و هر يك مدّعى بود كه كودك فرزند او است ، بدون آن كه دليلى بر ادّعاى خود داشته باشند.
عمر در قضاوت اين مساءله و بيان حكم فرو ماند، كه آيا كودك را به كدام يك از آن دو زن بدهد.
▪️به همين جهت از اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام در خواست كرد تا چاره اى بينديشد و براى رفع مشكل اقدامى نمايد.
حضرت اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام هر دو زن را دعوت به صبر و سكوت نمود؛ و با موعظه از ايشان خواست تا حقيقت امر را بازگو نمايند، ليكن آن ها قانع نشدند و هر كدام بر ادّعاى خود پافشارى نموده و متقاضى دريافت كودك بودند.
▫️حضرت با توجّه به اهميّت قصّه ، دستور داد تا ارّه اى بياورند، زن ها تا چشمشان به ارّه افتاد اظهار داشتند: يا علىّ! مى خواهى چه كنى ؟
امام علىّ عليه السلام فرمود: مى خواهم كودك را با ارّه از وسط جدا نمايم و سهم هر يك را بدهم .
▪️هنگامى كه كودك را آوردند، يكى از آن دو زن ساكت و آرام ماند و ديگرى گفت : خدايا! به تو پناه مى برم ، يا علىّ! من از حقّ خود گذشتم و كودكم را به آن زن بخشيدم .
▫️در همين لحظه ، حضرت امير عليه السلام اظهارنمود: ((اللّه اكبر!))؛ و خطاب به آن زن كرد و فرمود: اين كودک براى تو و فرزند تو است .و سپس افزود: چنانچه اين بچّه مال آن ديگرى مى بود، مى بايست دلش به حال كودک خود مى سوخت و اظهار ناراحتى مى كرد.
در اين هنگام زنى كه آرام و ساكت بود، به دروغ و بى محتوائى ادّعاى خود اعتراف كرد؛ و گفت : كه من حقّى در اين كودك ندارم .
و در نهايت عمر از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام به جهت حلّ اين مشكل مهمّ، تشكّر و قدردانى كرد.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی نوبت برد تو باشه ، نمیبازی
زمان بردن کی برسه فقط و فقط به دست خداست
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751