eitaa logo
داستان های جذاب
68.6هزار دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
9.4هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
از دست نده کسی که عیب های تو رو دیده ، و هنوزم هم دوستت داره ... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سـ🌸ـلام اول هفته‌تون پر از شادی و برکت🌷 🗓 امروز شنبه ☀️ ۲۳ فروردین ١۴٠۴ شمسی 🌙 ۱۲ شوال ١۴۴۶ قمری 🌲 ۱۱ آوریل ٢٠٢۵ ميلادی ♦️ذڪر روز : 《یا رَبَّ العالَمین》 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌷 اینجا دوباره زندگی کن 🪴 @yadmarg 👈
📗سخن گفتن به زبان شيطان ▪️جوانی از رفیقش پرسید : کجا کار می‌کنی ؟ پیش فلانی، ماهانه چند می‌گیری؟ ۵۰۰۰. همه‌ش همین؟ ۵۰۰۰ ؟ چطوری زنده‌ای تو؟ صاحب کار قدر تو رو نمی دونه، خیلی کمه ! یواش یواش از شغلش دلسرد شد و درخواست حقوق بیشتر کرد ، صاحب کار هم قبول نکرد و اخراجش کرد ، قبلا شغل داشت، اما حالا بیکار است. ▫️زنی بچه‌ای را به دنیا آورد، زن دیگری گفت : به مناسبت تولد بچه‌تون، شوهرت برات چی خرید ؟ هیچی ! مگه میشه ؟! یعنی تو براش هیچ ارزشی نداری ؟! بمب را انداخت و رفت، ظهر که شوهر به خانه آمد، دید که زنش عصبانی است و .... کار به دعوا کشید و تمام. ▪️پدری در نهایت خوشبختی است، یکی می‌رسد و می‌گوید : پسرت چرا بهت سر نمی‌زند ؟ یعنی آنقدر مشغوله که وقت نمیکنه ؟! و با این حرف، صفای قلب پدر را تیره و تار می‌کند ▫️این است، سخن گفتن به زبان شیطان. در طول روز خیلی سؤال ها را ممکن است از همدیگر بپرسیم؛ چرا نخریدی؟ چرا نداری؟ یه النگو نداری بندازی دستت؟ چطور این زندگی را تحمل می‌کنی؟ یا فلانی را؟ چطور اجازه می دهی؟ ممکن است هدفمان صرفا کسب اطلاع باشد، یا از روی کنجکاوی یا فضولی و... اما نمی‌دانیم چه آتشی به جان شنونده می‌اندازیم ! ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماجرای مَشتی عمو علی و چاییِ هیئت ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
💎«شاید در بهشت بشناسمت!»💎 🔸این جمله سرفصل یڪ داستان بسیار زیبا و پند آموز است ڪه در یڪ برنامه‌ی تلوزیونی مطرح شد. 🔹مجری یڪ برنامه تلوزیونی ڪه مهمان او یڪ فرد ثروتمندی بود، این سوال را از او پرسید؛ بیشترین چیزی ڪه شما را خوشبخت ڪرد چه بود؟ 🔸فرد ثروتمند چنین پاسخ داد: چهار مرحله را طی ڪردم تا طعم حقیقی *خوشبختی* را چشیدم. 🎗در *«مرحله ی اول»* گمان میڪردم خوشبختی در جمع آوری ثروت و ڪالا است، اما این چنین نبود. 🎗در *«مرحله ی دوم»* چنین به گمانم میرسید ڪه خوشبختی در جمع آوری چیزهای ڪم یاب و ارزشمند می باشد، ولی تاثیرش موقت بود. 🎗در *«مرحله ی سوم»* با خود فڪر ڪردم ڪه خوشبختی در به دست آوردن پروژه های بزرگ مانند خرید یڪ مڪان تفریحی و غیره می‌باشد، اما باز هم آنطور ڪه فڪر میڪردم نبود. 🎗در *«مرحله چهارم»* اما یڪی از دوستانم پیشنهادی به من داد، پیشنهاد این بود ڪه برای جمعی از *ڪودڪان معلول* صندلی های مخصوص خریده شود، و من هم بی درنگ این پیشنهاد را قبول ڪردم. 🔹اما دوستم اصرار ڪرد با او به جمع ڪودڪان رفته و این هدیه را خود تقدیم آنان ڪنم. وقتی به جمعشان رفتم و هدیه ها را به آنان تحویل دادم، خوشحالی ڪه در صورت آن ها نهفته بود واقعا دیدن داشت! ڪودڪان نشسته بر صندلی خود به شادی و بازی پرداخته و خنده بر لب هایشان نقش بسته بود. 🔸اما آن چیزی ڪه *طعم حقیقی خوشبختی* را با آن حس ڪردم چیز دیگری بود! 🔹هنگامی ڪه قصد رفتن داشتم، یڪی از آن ڪودڪان آمد و پایم را گرفت! سعی ڪردم پای خود را با مهربانی از دستانش جدا ڪنم اما او درحالی ڪه با چشمانش به شدت به صورتم خیره شده بود این اجازه را به من نمی‌داد! 🔸خود را خَم ڪردم و خیلی آرام از او پرسیدم: آیا قبل از رفتن درخواستی از من داری؟ ✨ این جوابش همان چیزی بود ڪه معنای حقیقی خوشبختی را با آن فهمیدم... 💎 او گفت: میخواهم چهره‌ات را دقیق به یاد داشته باشم تا در لحظه‌ی ملاقات در بهشت ، شما را بشناسم . در آن هنگام جلوی پروردگار جهانیان دوباره از شما تشڪر ڪنم! ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
987.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شنیدی میگن ایشالله خونه دلت بزرگ باشه؟! بعضی ها خونه زندگیشون بزرگه بعضیا ماشینشون ، بعضیا اطاقشون ، بعضیا دماغشون ، بعضیا لباسشون ، بعضیا ویلاشون ، بعضیا فامیلشون. اما دل بزرگ کم پیدا میشه ... خیلی ها حسرت میخورن به نداری وخونه کوچیک و نداشته هاشون اما تا حالا یکبارم نشده ببینن خونه دلشون چقدر میارزه ، تا حالا نگاه نکردن ببینن کی رو میشه تو خونه دلشون جا بدن.... خونه دلتون بسپارین به صاحب خونه اش ...! ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شش نشانه که خداوند ایمان شما را آزمایش می‌کند : دل شکستگی ناامیدی مسائل خانوادگی عدم دستیابی به اهداف مسائل مالی آزمایش صبر ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
مثبت کن باش! هیچ کس با تسلیم شدن در مقابل اولین موفق نشده به شانس و موفقیتت خوش بین و مثبت باش. یادت نره! یاد اوری هدفت باعث میشه صبح ها با از خواب بیدار شی پس هر شب هدفا و رو بنویس. برای خودت تعیین کن! وقتی داری برای هدفات تلاش میکنی باید بدونی چه وقت متوقف شی و کنی و به خودت اهمیت بدی اگه این هارو نداشته باشی سریع جا میزنی. ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
657.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همیشه منتظر بهترین ها باش زندگی هنوز هم برای ما اتفاقات زیبا کنار گذاشته ✨🥰 ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗پیرمرد کلاه‌فروش: روزی مرد کلاه‌فروشی از جنگلی می‌گذشت. چون خسته بود، تصمیم گرفت زیر سایه‌ی درختی کمی استراحت کند. کلاه‌ها را کناری گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد، دید که چند میمون کلاه‌هایش را برده‌اند. با خود فکر کرد که چگونه آن‌ها را پس بگیرد. در حالی که در فکر بود، سرش را خاراند و دید که میمون‌ها هم همین کار را تکرار کردند. ایده‌ای به ذهنش رسید. کلاه خود را از سرش برداشت و مشاهده کرد که میمون‌ها نیز همان کار را کردند. پس تصمیم گرفت کلاهش را روی زمین بیندازد. وقتی این کار را انجام داد، میمون‌ها نیز از او تقلید کرده و کلاه‌ها را به طرف زمین انداختند. او همه‌ی کلاه‌ها را جمع کرد و راهی شهر شد. سال‌ها بعد، نوه‌ی او نیز کلاه‌فروش شد. پدربزرگ این داستان را برای نوه‌اش تعریف کرد و به او تأکید نمود که اگر چنین اتفاقی برایش رخ داد، چگونه رفتار کند. روزی نوه‌ی کلاه‌فروش از همان جنگل می‌گذشت. زیر درختی نشست تا استراحت کند که ناگهان همان ماجرای پدربزرگش برای او نیز تکرار شد. او سرش را خاراند و میمون‌ها نیز همان کار را کردند. سپس کلاهش را روی زمین انداخت، اما برخلاف انتظار، میمون‌ها این کار را تکرار نکردند! یکی از میمون‌ها از درخت پایین آمد، کلاه را از روی زمین برداشت، سیلی محکمی به گوش او زد و گفت: «فکر می‌کنی فقط تو پدربزرگ داری و به حرف‌هایش گوش می‌کنی؟ پدربزرگ ما هم ما را نصیحت کرده است!» ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﮐﻔﺸﻬﺎیﮔﺮﺍﻧﻘﯿﻤﺖ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﯿﮕﺮﯾﺴﺖ. ﻧﺰﺩﯾﮑﺶ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻘﻄﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ :"ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ"ﻋﻠﺖ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡﮔﻔﺖ: ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖ ﺧﻂ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ. ﭼﻨﺪﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﻫﯿﺰﻡ ﻣﯿﻔﺮﻭﺧﺘﻢ..........ﺣﺎﻝ ﺻﺎﺣﺐ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺍﻡ .ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ: ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎﺑﺮﮔﺸﺘﯽ؟ﮔﻔﺖ: ﺁﻣﺪﻡ ﺗﺎ ﺑﺎﺯ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ :"ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ" گر به دولت برسی، مست نگردی مردی، گر به ذلت برسی، پست نگردی مردی، اهل عالم همه بازیچه دست هوسند، گر تو بازیچه این دست نگردی مردی ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751