4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سخت کار نکن فقط هوشمندانه تلاش کن!
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
#حکایت
‹‹ ملانصرالدین و آسیابان ››
روزی ملانصرالدین وارد یک آسیاب گندم شد. دید آسیاب به گردن الاغ بسته شده و الاغ می چرخید و آسیاب کار می کرد و به گردن الاغ هم یک زنگوله آویزان بود.
از آسیابان پرسید: برای چه به گردن الاغ زنگوله بسته اید؟ آسیابان گفت: برای اینکه اگر ایستاد، بدانم کار نمی کند.
ملا دوباره پرسید: خب اگر الاغ ایستاد و سرش را تکان داد چه؟
آسیابان گفت: ملا، خواهشا این پدرسوخته بازی ها را به الاغ یاد نده!
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بهترین انتقام ...
وقتی قدرتان را ندانستند،
بجای خودخوری یا فکر انتقام، آنقدر موفق شوید و اوج بگیرید که برای دیدنتان کلاه از سرشان بیفتد...
‹🤍🌼›
#سوگل_مشایخی
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌱"نظر دیگران درمورد تو هیچ ربطی به تو نداره"
یکی ممکنه فکر کنه تو افسرده ایی، بخیلی، زشتی، نامهربونی، موفق و خوشبخت نیستی و یا هر صفت ناپسند دیگه ایی رو به تو نسبت بده
تو روانشناسی یه اصطلاح هست که بهش میگن فرافکنی!
فرافکنی یعنی افراد برای اینکه اضطراب خودشون رو کم کنن، امیالشون رو به دیگران تحمیل میکنن،یعنی فرد تمایلات ناپسند خودش رو به دیگران نسبت میده برای اینکه از احساس گناه خودش کم کنه!
مثلا فردی که خودش دزده، همه رو دزد میدونه
چون نامهربونه، همه رو مثل خودش میبینه
و یا چون دروغگوعه، همه رو دروغگو میدونه...
وقتی راجع به فرافکنی بدونی،متوجه میشی که نظر مردم راجع به تو صرفا حاصل از تراوشات ذهنشونه!
پس حتی ثانیه ایی هم ذهنتو درگیر حرف مردم راجع به خودت نکن
چون نظر دیگران درمورد تو، هیچ ربطی به تو نداره
خلاصش میشه این مصرع صائب تبریزی:
زندگی به مراد همه کس نتوان کرد
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
#پندو_حکایت📚
حکایت جوان فاسقِ راهزن و زنِ گمشده
شخصی همراه خانواده اش با کشتی مسافرت می نمود . در وسط دریا کشتی گرفتار توفان و امواج سهمگین شد و شکست و تمام سرنشینان آن غرق شدند مگر زن آن شخص که محکم به تخته پاره ای چسبیده و به ساحل رسید .
در آنجا جوان راهزن و فاسقی که از هیچ گناهی فروگذار نمی کرد، زندگی می نمود . وقتی که چشمش به آن زن افتاد، خوشحال شد و به طرفش رفت و پرسید تو از جنّی یا انس؟ گفت : من انسانم . جوان فاسق به آن زن نزدیک شد و همین که خواست دست خیانت به سوی آن زن دراز کند ...
دید آن زن مضطرب شده و می لرزد ، پرسید: چرا مضطربی؟ آن زن اشاره به آسمان کرد و گفت : از خدایم می ترسم ، پرسید : هرگز گرفتار این گونه گناه شده ای؟ گفت : نه، به عزّت خدا سوگند که هرگز این گناه را مرتکب نشده ام ، گفت: تو هرگز چنین کاری نکرده ای، چنین از خدا می ترسی و حال آن که به اختیار تو نیست و تو را به جبر به این کار وا می دارم ! پس من اولایم به ترسیدن و سزاوارم به خائف بودن، پس برخاست و از عمل خود پشیمان شد و به درگاه الهی توبه نمود .
او آن زن را رها نموده و به سوی خانه خود روان شد . در بین راه به راهبی برخورد و با او همسفر گردید ؛ وقتی که مقداری راه رفتند، هوا بسیار گرم شد و نور خورشید آنها را اذیت نمود.
راهب به آن جوان گفت: دعا کن که خدا ابری بفرستد تا بر ما سایه افکند، جوان گفت: من در پیشگاه خدا خجلم، زیرا علاوه بر آن که حسنه ای ندارم ، بلکه غرق گناهم . راهب گفت من دعا می کنم و تو هم آمین بگو ، چنین گردند، بعد از مدت کمی، ابری بر سر ایشان پیدا شد و سایه افکند .
مقداری از راه با هم بودند تا بر سر دوراهی رسیدند و با هم وداع نمودند، جوان به راهی رفت و راهب به راه دیگر روان شد، ناگهان راهب متوجّه شد که، بر بالای سر جوان سایه افکنده است ، فوری خودش را به آن جوان رساند و گفت: تو از من بهتری، زیرا که دعای من با آمین شما مستجاب شد، بگو چه کرده ای که مستحق این کرامت شده ای ؟
جوان قضیه خود را نقل کرد، راهب گفت: چون از خوف خدا، ترک معصیت او کردی، خدا گناهان گذشته تو را آمرزیده است، سعی کن که بعد از این خوب باشی .
خداونـدا پشیمانم پشیمـان
کجــا رو آورم از زخم عصـیان
سیاهیهای دل زارم نموده
بکن رحمی بر ای زار پریشان
📘برگرفته از : کتاب بازگشت از بیراهه
@ba_khoodabaash1
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همدیگه را:
با حرفامون بدست میاریم؛
با رفتارمون از دست میدیم...
مراقب حال همدیگه باشیم❤️
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱قدر آدم درست زندگیتو ندونی تاوان شو میدی:
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗ملانصرالدین و خرید کفش
ملانصرالدین برای خرید پاپوش نو راهی شهر شد.در راستهء کفش فروشان انواع مختلفی از کفش ها وجود داشت که او می توانست هر کدام را که می خواهد انتخاب کند.
فروشنده حتی چند جفت هم از انبار آورد تا ملا آزادی بیشتری برای تهیه کفش دلخواهش داشته باشد.
ملا یکی یکی کفش ها را امتحان کرد؛
اما هیچ کدام را باب میلش نیافت.
هر کدام را که می پوشید ایرادی
بر آن وارد می کرد!
بیش از ده جفت کفش دور و بر ملا چیده شده بود و فرشنده با صبر و حوصلهء هر چه تمام به کار خود ادامه می داد.
ملا دیگر داشت از خریدن کفش ناامید می شد که ناگهان متوجهء یک جفت کفش زیبا شد!
آنها را پوشید.
دید کفش ها درست اندازهء پایش هستند.
چند قدمی در مغازه راه رفت و
احساس رضایت کرد.
بالاخره تصمیم خود را گرفت.
می دانست که باید این کفشها را بخرد.
🌱از فروشنده پرسید: قیمت این
یک جفت کفش چقدر است؟!
فروشنده جواب داد: این کفش ها، قیمتی ندارند!
ملاگفت: چه طور چنین چیزی ممکن است؟!
مرا مسخره می کنی؟!
فروشنده گفت: ابدا، این کفش ها
واقعا قیمتی ندارند؛ چون
کفش های خودت است که هنگام
وارد شدن به مغازه به پا داشتی...!
✍این داستان زندگی اکثر ما انسان هاست...!
همیشه نگاه مان به دنیای بیرون است!
ایده آل ها و زیبایی ها را در دنیای
بیرون جست و جو می کنیم...!
خوشبختی و آرامش را از دیگران می خواهیم!
فکر می کنیم 🐓مرغ همسایه 🦢غاز است...!
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
ویکتور هوگو میگه:
«بزرگترین خوشبختی اینه که ما را بخاطر
خودمان و برای آنچه واقعا هستیم دوست
بدارند.»
و این نهایتِ خوشبختیه که کسیو تو زندگی
داشته باشیم که کاملا مارو بخاطر خودمون بخواد.
@ba_khoodabaash1
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💝🌸💝🌸💝🌸💝🌸💝
محبت کردن..
محبت مانند "شکر" است و آدمها
مانند "یک فنجان چای"
کم بریزی، احساس کمبود میکنند و
زیاد بریزی، سیر میشوند.
باید در محبت کردن به آدمها میانه نگه داری تا نه آنها آسیب ببینند نه تو.
قبل از اینکه شکر بریزی، ظرفیت
فنجان را بسنج؛
که چایهای کم شیرین، بیمیل
میکنند و چایهای بیش از اندازه
شیرین، حال آدم را به هم میزنه
@ba_khoodabaash1