🌱" تفاوت ناراحتی در زن و مرد "
زنان به خود سرزنشی گرایش دارند و مردان به سرزنش اطرافیانشان.
زنان احساس غم، بیتفاوتی و بیارزشی میکنند و مردان احساس خشم و تحریک پذیری دارند.
زنان حالت دلواپسی و ترس دارند و مردان بدبین و گارد گرفته میشوند.
زنان از هر درگیری فاصله میگیرند و مردان درگیری و کشمکش درست میکنند.
زنان در این دوران دوست دارند درباره مسائلشان صحبت کنند در حالی که اکثر مردان صحبت درباره افسردگیشان را ضعف میدانند.
اکثر زنان در این دوران برای درمان خود به غذا، روابط دوستانه و روابط عاشقانه روی میآورند، در حالی که عموم مردان با تلویزیون، ورزش و رابطه فیزیکی سعی در فراموش کردن مساله خود میکنند.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به هر كسي اعتماد نكن رفيق :)
خيلي ها بهت قول ميدن
در سخت ترين لحظات كنارت باشن
اما جالب اينه كه يهو ميبيني
خودشون سخت ترين لحظات رو
برات رقم زدن✌🏻
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
میگن باید رگ خواب آدمهارو پیدا ڪرد
ولے بـــا ڪسے ڪه خودشو به بیهوشے زده
ڪارے نمیشه ڪرد
این آدمها نفهم نیستن
فقط نمے خوان بفهمن...!
"الهی قمشه اے "
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌱🌱🌱
📗🤔آلزایمر
چمدونش را بسته بودیم، با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود، کلا یک ساک داشت با یه قرآن کوچک، کمی نون روغنی، آبنات، کشمش؛ چیزهایی شیرین ، برای شروع آشنایی.
گفت: «مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم، یک گوشه هم که نشستم، نمیشه بمونم، دلم واسه نوههام تنگ میشه!»
گفتم: «مادر من، دیر میشه، چادرتون هم آماده ست، منتظرن.»
گفت: «کیا منتظرن؟ اونا که اصلا منو نمیشناسن! آخه اون جا مادرجون، آدم دق میکنهها، من که اینجا به کسی کار ندارم. اصلا، اوم، دیگه حرف نمی زنم. خوبه؟ حالا میشه بمونم؟»
گفتم: «آخه مادر من، شما داری آلزایمر میگیری، همه چیزو فراموش میکنی!»
گفت: «"مادر جون، این چیزی که اسمش سخته رو من گرفتم، قبول! اما تو چی؟ تو چرا همه چیزو فراموش کردی دخترم؟!»
خجالت کشیدم! حقیقت داشت، همه کودکی و جوونیم و تمام عشق و مهری را که نثارم کرده بود، فراموش کرده بودم. اون بخشی از هویت و ریشه و هستیم بود، راست میگفت، من همه رو فراموش کرده بودم! زنگ زدم خانه سالمندان و گفتم که نمیریم. توان نگاه کردن به خنده نشسته بر لبهای چروکیدهاش رو نداشتم. ساکش رو باز کردم، قرآن و نون روغنی و همه چیزهای شیرین دوباره تو خونه بودن!
آبنات رو برداشت و گفت: «بخور مادر جون، خسته شدی هی بستی و باز کردی.»
دستهای چروکیدشو بوسیدم و گفتم: «مادر جون ببخش، حلالم کن، فراموش کن.»
اشکش را با گوشه رو سریاش پاک کرد و گفت: «چی رو ببخشم مادر، من که چیزی یادم نمییاد، شاید فراموش میکنم! گفتی چی گرفتم؟ آلمایزر؟!»
در حالی که با دستای لرزونش، موهای دخترم را شونه میکرد، زیر لب میگفت: «گاهی چه نعمتیه این آلمایزر!»
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
ـ🌱🌱🌱
پياله گر شود خالي، زمين ويرانه ميگردد
به وقت تنگ دستي آشنا بيگانه ميگردد🌱
مَشو هم صحبت نامرد كه كامت تلخ ميگردد
مصيبت ميكشد مردي كه با نامرد ميگردد🌱
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ღ
خداوند چندین جا آدرس داده که
تو اگه میخوای من رو ببینی کار خوب بکن، همون لحظه که به یه کسی
کمک کردی، دست یه نیازمندی رو گرفتی یا یه دِلی رو شاد کردی من هون لحظه اونجا حضور دارم...
🌱استاد الهی قمشه ای
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
از خدا پرسيد: «خوشبختي را کجا ميتوان يافت؟»
خدا گفت: «آن را در خواستههايت جستجو کن و از من بخواه تا به تو بدهم.»
با خود فکر کرد و فکر کرد: «اگر خانهاي بزرگ داشتم بيگمان خوشبخت بودم.»
خداوند به او داد.
«اگر پول فراوان داشتم يقيناً خوشبختترين مردم بودم.»
خداوند به او داد.
اگر... اگر... و اگر...
اينک همه چيز داشت اما هنوز خوشبخت نبود!
از خدا پرسيد: «حالا همه چيز دارم اما باز هم خوشبختي را نيافتم.»
خداوند گفت: «باز هم بخواه.»
گفت: «چه بخواهم؟ هر آنچه را که هست دارم.»
خدا گفت: «بخواه که دوست بداري...
بخواه که ديگران را کمک کني...
بخواه که هر چه را داري با مردم قسمت کني...»
او دوست داشت و کمک کرد و در کمال تعجب ديد لبخندي را که بر لبها مينشيند و نگاههاي سرشار از سپاس به او لذت ميبخشد.
رو به آسمان کرد و گفت: «خدايا خوشبختي اينجاست؛
در نگاه و لبخند ديگران...»
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌱🌱🌱
📗#حکایت
🚶مردی به دهی رفت.
شیپور اسرار آمیزی بهمراه داشت که نوارهای قرمز و زرد و دانه های بلور و استخوانهای جانوران از آن آویخته بود.
مرد گفت :
خاصیت شیپور من اینست که ببر ها را فراری میدهد. اگر هر روز دستمزدی بمن بدهید ، هر روز شیپور میزنم و این جانوران وحشتناک دیگر حمله نمیکنند و هیچکس را نمیخورند......!!!
اهالی ده از فکر حمله ی بک جانور درنده بوحشت افتادند و پیشنهاد مرد تازه وارد را پذیرفتند.
سالها بهمین ترتیب گذشت ، صاحب شیپور ثروتمند شد و قصر بزرگی برای خودش ساخت.
یک روز صبح پسرکی از آنجا گذشت و پرسید :
این قصر مال کیست....؟
وقتی داستان را شنید ، تصمیم گرفت نزد مرد برود و با او صحبت کند. وقتی او را دید گفت :
میگویند شما شیپوری دارید که ببر ها را فراری میدهد...!!!
اما ما که در کشورمان ببر نداریم....!!!
همان موقع ، مرد تمام اهالی ده را جمع کرد و از پسرک خواست آنچه را که گفته بود ، تکرار کند. بعد فریاد زد :
خوب شنیدید چه گفت ...؟ این دلیل
محکمی بر خاصیت شیپور من است.......!!!
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه وقتایی باید دورباشی
نزدیکی همیشه باعث عزیز شدنت نیست !
بخصوص که کلا عزیز نباشی
از قدیم گفتن دوری و دوستی
بیخودی نگفتن
باید دور باشی تا بفهمه
هیشکی واسش مثل تو نمیشه
بالاخره میفهمه
دیر و زود داره
ولی سوخت و سوز نداره !
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
❌ به نکات منفی ،توجه نکنید
✅هر زمان که برخورد نامناسبی با شما میشود از آن بگذرید، بر آن تمرکز نکنید، آن رفتار نامناسب و توهین آمیز را مداوم در ذهنتان تکرار نکنید، در موردش فکر نکنید و راجع به آن صحبت نکنید
✅چرا که، چه شما به آن فکر کنید، چه در موردش صحبت کنید و چه آنرا احساس کنید در هر حالت شما در حال جذب انسانهایی هستید که رفتارهایشان شباهت زیادی با آن برخورد نامناسب دارد.
✅شما بواسطه حواستان ارتعاش آنچه را که احساس میکنید و بیشتر به آن توجه می نمایید را به کائنات ارسال میکنید بنابراین اگر با ناخواسته ای برخورد می کنید توجهتان را از آن ناخواسته برداشته و بر چیزهایی بگذارید که به شما احساس زیباتر و بهتری میبخشند تا آن ناخواسته قدرتش را از دست بدهد
✅وبی اثر گردد، فراموش نکنید شما بزرگترین خالقان جهان خویش هستید و همه چیزی که برای جذب اتفاقات عالی نیاز دارید در درونتان از
قبل قرار گذاشته شده.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751