ـ🌱🌱🌱
یک نقاش وقتی رنگ به تابلو میزنه،
ممکنه خطا کنه
اما برای جبران این اشتباه نمی تونه
رنگ رو از بدنه بوم نقاشی پاک کنه!
مجبور میشه ی لایه رنگ دیگه
به اون اضافه کنه
و از روی اون طرح خودش رو
دوباره نقاشی کنه.
حال و روز ما بی شباهت
به این داستان نیست!
خطا می کنیم
اشتباه می کنیم
شکست می خوریم
شکسته می شویم
اما چیزی نمی تونه این لکه رو
از وجودمون پاک کنه.
باید از نو رنگ بزنیم و روی آن
طرحی دیگر پیاده کنیم.
حتی وقتی می خندیم دیگران نمیدونن
چند لایه زخم زیر این لب ها پنهونه!
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
ـ🌱🌱🌱
یک نقاش وقتی رنگ به تابلو میزنه،
ممکنه خطا کنه
اما برای جبران این اشتباه نمی تونه
رنگ رو از بدنه بوم نقاشی پاک کنه!
مجبور میشه ی لایه رنگ دیگه
به اون اضافه کنه
و از روی اون طرح خودش رو
دوباره نقاشی کنه.
حال و روز ما بی شباهت
به این داستان نیست!
خطا می کنیم
اشتباه می کنیم
شکست می خوریم
شکسته می شویم
اما چیزی نمی تونه این لکه رو
از وجودمون پاک کنه.
باید از نو رنگ بزنیم و روی آن
طرحی دیگر پیاده کنیم.
حتی وقتی می خندیم دیگران نمیدونن
چند لایه زخم زیر این لب ها پنهونه!
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
بدترین کاری که یک نارفیق
میتونه باهات انجام بده اینه که
بجای راهنمایی
چاهنمایی کنه ...
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
#ضرب_المثل
‹‹ تب کرد و مُرد ››
در ایام قدیم پیرمرد مهربانی با تک پسرش زندگی میکرد. این دو خیلی رابطه عاطفی با یک دیگر داشتند تا این که پیرمرد پس از ماهها بیماری در بستر جانش را از دست داد. به همین خاطر پسرک شب و روز در حال گریه و زاری بود. همسایهها و آشنایان هم گروه گروه برای تسلیت گفتن میآمدند و میرفتند.
پسرک یتیم هم در این حین مدام از پدرش تعریف میکرد. به هر گروهی که میرسید، از خوبیها و رفتارهای پدرش میگفت و از این که چگونه بیمار شد و دکترش چه کسی بود و چه دوایی خورد و چه شد که مرد. خلاصه همه این اتفاقات را با جزئیات بسیار و با آب و تاب فراوان تعریف میکرد.
این رفت و آمدها تمامی نداشت، پسرک یتیم هم بهترین خوردنیها را میخرید و جلوی میهمانانش میگذاشت و حسابی پذیرایی میکرد. میهمانان هم بدون تعارف مشغول خوردن میشدند و برای این که بیشتر در خانهی پسر بمانند و بیشتر و بهتر از خوردنیهای آنجا استفاده کنند، سعی میکردند پسر را به حرف وادارند. هرکس میرسید، خودش را غمگین نشان میداد و با تأسف به پسر میگفت: «خدا رحمت کند پدرت آدم خوبی بود؛ راستی چه شد که آن بیچاره به این زودی مرد!»
پسر هم که منتظر چنین پرسشی بود، با آب و تاب بسیار سیر تا پیاز مرگ و زندگی پدرش را تعریف میکرد. در این مدت میهمانان خوب به خودشان هم میرسیدند و با این که همهی ماجراهای مرگ و زندگی پیرمرد را شنیده بودند، باز هم فردای آن روز به دیدن پسر میآمدند و از او میپرسیدند که پدرت چگونه مرد؟
پسر از علاقه و اشتیاق دیگران به شنیدن ماجرای مرگ و زندگی پدرش تعجب میکرد و نمیفهمید که چرا مردم این همه به شنیدن حرفهای او علاقه نشان میدهند. تا این که روزی یکی از دوستان پدرش به دیدن پسر رفت و گفت:
«سوگواری و عزاداری بس است. بهتر است به فکر ادامه دادن کار و کاسبی پدرت باشی. سخن گفتن از حال و روز زندگی و مرگ پدر که نشد کار. چشم باز کنی، میبینی این مردم دار و ندارت را خوردهاند و بردهاند و تو سرت بی کلاه مانده. پس بهتر است که زوتر درب خانهات را ببندی!».
پسر که انتظار شنیدن چنین حرفهایی را از دوست صمیمی پدرش نداشت، ناراحت شد و گفت: «این چه حرفهایی است که میزنید. مردم به پدر من علاقه و ارادت زیادی داشتند و حالا به خاطر اوست که این جا جمع میشوند و به حرفهای من گوش میدهند.»
دوست پدرش وقتی دید که پسرک متوجه حرفهایش نمیشود تصمیم گرفت که شام به خانه پسرک برود. وقتی سفرهی شام را انداختند، به پسر گفت: « ای پسر بهتر است برای من هم تعریف کنی که چه شد که پدرت بیمار شد و چگونه مرد.»
پسر گفت: «شما که از همه چیز خبر دارید!!! ...»
دوست پدرش گفت: «بله خبر دارم؛ اما مثل همه دوست دارم از زبان تو بشنوم.»
پسر مشغول تعریف شد. دوست پدرش کم کم مشغول خوردن غذا شد. تا حرف پسر میخواست قطع شود، سوالی تازه میپرسید و پسر هم جوابش را میداد. ساعتی که گذشت، همهی غذاها خورده شد. پسر که حرفش تمام شد، دست برد توی سفره که چیزی بخورد که دید هیچ غذایی نمانده!!
تازه متوجه شد که هر روز چه بلایی به سرش میآید که او اصلا" فکرش را هم نمیکرده. شرمنده شد. میخواست از دوست پدرش عذرخواهی کند که او نگذاشت و گفت: «از این به بعد هر کس از تو پرسید پدرت چگونه مرد، بگو: «تب کرد و مُرد. آن وقت میبینی که کسی به سراغت نمیآید و چیزی از تو نمیپرسد.»
پسر به نصیحت دوست پدرش گوش کرد. خیلی زود همه همسایهها و افراد شکمو از خانهاش دور شدند و پسر توانست به کار و کاسبی تعطیل شدهی پدرش برسد.
کاربرد ضرب المثل
از آن ایام به بعد هرکسی بخواهد از زیر بار تعریفها و گفت وگوهای بی اهمیت شانه خالی کند، میگوید: «تب کرد و مُرد.»
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
24.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ـ🌱🌱🌱
حسین (ع) کیست؟
#دکتر_الهی_قمشه_ای
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۳۰ ثانیه از امام زمان
مداحی قشنگ با معنی
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
#پندانه
‹‹ عاقل ديوانه نما ››
هر چيزى از آثار و صفات آن معلوم مى گردد، عقل و عاقل بودن از كلمات و كارهاى شخص ظاهر مى گردد.
بهول (م 190) با اينكه پدرش عموى خليفه هارون الرشيد بود بخاطر قبول نكردن قضاوت و عدم فتوا به قتل امام هفتم عليه السلام خود را به ديوانگى زد. يكى از نمونه هاى بارز و محكم قوه عقلانى او رفتن او به مجلس درس ابوحنيفه يكى از پيشوايان عامه است . او از كنار مجلس درس ابوحنيفه عبور مى كرد شنيد كه او مى گويد: جعفر بن محمد عليه السلام سه مطلب به شاگردانش گفته كه من آنها را نمى پسندم . او مى گويد: شيطان در آتش جهنم معذب است ، شيطان با اينكه از آتش خلق شده چطور با آتش او را عذاب كنند؟
او مى گويد: خدا ديده نمى شود با اينكه هر موجودى قابل رؤ يت است . او مى گويد: انسان در افعالش فاعل مختار است ، حال آنكه خدا خالق است و بنده اختيارى ندارد.
بهلول كلوخى برداشت و به سر او زد، سرش شكست و ناله اش بلند شد.
شاگردانش دويدند بهلول را گرفتند و نزد خليفه بردند. ابوحنيفه به خليفه گفت : بهلول با كلوخ به سرم زده و سرم را به درد آورده است .
بهلول گفت : دروغ مى گويد، اگر راست مى گويد، درد را نشان دهد، مگر تو از خاك آفريده نشده اى چگونه خاك بر تو ضرر مى رساند؟
من چه گناهى كردم مگر تو نمى گوئى همه كارها را خدا انجام مى دهد و انسان اختيارى از خود ندارد؟ پس بايد به خدا شكايت كنى نه از من شكايت نمائى .
ابوحنيفه كه جواب اشكالات خود را يافت از شكايت خود صرفنظر نمود و راه خود را پيش گرفت و رفت .
📗 شاگردان مكتب ائمه ص 262 - قاموس الرجال 2/252.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌼🤍
اگه کارهای پدرمادرت به دوش شماست و خسته شدی اینو گوش کن
🌱دکتر_سعید_عزیزی
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
شما جزو کدوم گروه هستید ...؟!
فرد مثبت همیشه برنامه دارد،
فرد منفی همیشه بهانه دارد.
فرد مثبت همیشه خود جزئی از جوابهاست،
فرد منفی همیشه خود بخشی از مشکلات است.
فرد مثبت در کنار هر سنگی سبزه ای می بیند،
فرد منفی در کنار هر سبزه ای سنگی می بیند.
فرد مثبت برای هر مشکلی راهکاری می یابد،
فرد منفی برای هر راهکاری مشکلی می بیند.
فرد مثبت همیشه دوستی ها را زیاد می کند،
فرد منفی دشمنی ها را زیاد می کند.
فرد مثبت می گوید اجازه بده انجام پذیر است،
فرد منفی میگوید نمی توانم انجام پذیر نیست.
فرد مثبت همیشه با صبر مشکلات را حل می کند،
فرد منفی همیشه با خشم مشکلات را زیاد می كند ...
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
از خدا کم نخواه.
سلیمان نبی ،اسطوره ی ثروت و قدرت در جهان است . او هنگام دعا به خداوند میگوید : خدایا به من ملکی عطا کن که تا به حال به کسی نداده ای و بعد از من هم به کسی عطا نخواهی کرد. او همه چیز را با هم میخواهد چون به قدرت نامحدود خداوند ایمان دارد . او باور دارد و دریافت میکند .
پس تو هم باور کن و هنگام درخواست کردن ازخدا زیاده خواه باش !نترس!
تولایق بهترینایی....
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751