eitaa logo
داستان های جذاب
70.3هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
9.5هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📗حکایت  روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر می‌کرد. شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشا بود، او را دید و به سرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند. عارف به حضور شاه شرف‌یاب شد. شاه ضمن تشکر از او خواست که نکته ای آموزنده به شاهزاده جوان بیاموزد مگر در آینده او تاثیر گذار شود. استاد دستش را به داخل کیسه فرو برد و سه عروسک از آن بیرون آورد و به شاهزاده عرضه نمود و گفت: “بیا اینان دوستان تو هستند، اوقاتت را با آن‌ها سپری کن.” شاهزاده با تمسخر گفت: “من که دختر نیستم با عروسک بازی کنم! ” عارف اولین عروسک را برداشته و تکه نخی را از یکی از گوش‌های آن عبور داد که بلافاصله از گوش دیگر خارج شد. سپس دومین عروسک را برداشته و این بار تکه نخ از گوش عروسک داخل و از دهانش خارج شد. او سومین عروسک را امتحان نمود و تکه نخ در حالی که در گوش عروسک پیش می‌رفت، از هیچ‌یک از دو عضو یادشده خارج نشد. استاد بلافاصله گفت :”جناب شاهزاده، اینان همگی دوستانت هستند، اولی که اصلا به حرفهایت توجهی نداشته، دومی هرسخنی را که از تو شنیده، همه جا بازگو خواهد کرد و سومی دوستی است که همواره بر آنچه شنیده لب فرو بسته.” شاهزاده فریاد شادی سر داده و گفت: “پس بهترین دوستم همین نوع سومی است و من هم او را مشاور امورات کشورداری خواهم نمود.” عارف پاسخ داد: “نه!” و بلافاصله عروسک چهارم را از کیسه خارج نمود و آن را به شاهزاده داد و گفت: “این دوستی است که باید به دنبالش بگردی” شاهزاده تکه نخ را برگرفت و امتحان نمود. با تعجب دید که نخ همانند عروسک اول از گوش دیگر این عروسک نیز خارج شد، گفت :”استاد اینکه نشد!” عارف پیر پاسخ داد: “حال دوباره امتحان کن”. برای بار دوم تکه نخ از دهان عروسک خارج شد. شاهزاده برای بار سوم نیز امتحان کرد و تکه نخ در داخل عروسک باقی ماند! استاد رو به شاهزاده کرد و گفت: “شخصی شایسته دوستی و مشورت توست که بداند کی حرف بزند، چه موقع به حرفهایت توجهی نکند و کی ساکت بماند.” ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
22.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر زن خوب داری صد قدم از دیگران جلوتری،وباید به خاطرش خدارو شکر کنی...🙏😊 ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
ـ🌱🌱🌱 یادم باشد که ... ﺯﯾﺒﺎﯾﯿﻬﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ را دﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﻡ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺯﺷﺘﯿﻬﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎﺷﺪ ! ﯾﺎﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ! ﯾﺎﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﻡ ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻧﻪ ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺑﺎﺷﻨﺪ ! ﯾﺎﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﺯ ﺳﺮﻡ ، ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﻗﻠﺒﻢ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﻢ ! یاﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ سختی ﺭﺍ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با خدا حرف بزن منتظر خدا باش ...🌱 ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
همیشه اونی که کوتاه میاد و هیچی نمیگه لال نیست ... شاید داره جون میکنه که چیزی رو حفظ کنه به نام حرمت ...❤️ ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
صبحتون بخیر 🌹 🌼 🌹 🌼
🖤 🤍 قالیچه سوخته 🤍🖤 مردی ﺑﺪﻫﮑﺎﺭ ﺷده بود ، يك ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ توی خونه ﺩﺍﺷﺖ ، ﮔﻮﺷﻪ ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ. مجبور بود ، همون رو برداشت برد بازار برای فروش. ﻫﺮ ﻣﻐﺎﺯﻩ‌ﺍﯼ كه می‌رﻓﺖ ، می‌گفتن : ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ ﺍﮔﻪ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮد ، ۵۰۰ تومن ﻣﯽﺍﺭﺯﯾﺪ ، ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺳﻮﺧﺘﻪ ، ﻣﺎ ١٠٠ ﯾﺎ ۱۵۰ تومن ﺑﯿﺸﺘﺮ نمی‌خریم. ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺑﻮﺩ و به ﺍﻣﯿﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺨﺮﻥ ﺍﺯ اﯾﻦ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﻐﺎﺯﻩ می‌رفت. داخل ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ‌ ﻫﺎ ، حاج جواد فرشچی از منصف‌ های بازار و از ارادتمندان اهل بیت (علیهم السلام) پرﺳﯿﺪ : قالی خوبیه ، چرا ﻗﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺑﯽ ﺭﻭ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﻧﮑﺮﺩﯾﺪ؟ ﮔﻔﺖ : ﻣﻨﺰﻟﻤﻮﻥ ﺭﻭﺿﻪ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ، ﻣﻨﻘﻞ ﭼﺎﯾﯽ ﺭﻭﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩ ، ﺫﻏﺎل ها ﺭﯾﺨﺖ و ﻗﺎﻟﯽ ﺳﻮﺧﺖ. حاج جواد یک تکونی خورد : گفتی ﺗﻮ ﺭﻭﺿﻪ ﺳﻮﺧﺘﻪ؟ گفت‌ : بله. ❤️ گفت : ﺍﯾﻦ ﺍﮔﻪ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮد ۵۰۰ تومن ﻣﯽ‌ﺍﺭﺯﯾﺪ ، ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺑﺮﺍی اﺭﺑﺎﺏ ﻣﻦ ﺳﻮﺧﺘﻪ ، ﻣﻦ یه ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺍﺯﺕ می‌خرﻡ. قالیچه رو خرید و روی میزش پهن کرد و تا آخر عمرش ، روی قسمت سوخته قالیچه که به اندازه کف دست بود ، گل محمدی پرپر می‌کرد و دوستان صمیمی و همکارانش ، همه به نیت تبرک یک پر از گل را برداشته ، تو چایی‌ شون می‌ریختند. اوﻥ ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ تو روضه سوخته ﺑﻮﺩ ، قیمت گرفت. ❤️یا امام حسین ! دل سوخته ما رو چند می‌خری؟! ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
742.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آهسته باید زندگی را چشید، آهسته باید آن را نوشید. زندگی را نمی‌توان لاجرعه سر کشید. زندگی را نمی‌توان بی درنگ بلعید. مزه‌اش از دست می‌رود. طعمش گم می‌شود. نجویده می‌ماند روی معده شبانه روز. بسیاری دردها که ما داریم، دردِ نجویده بلعیدنِ زندگی است. دردِ مزه نکردن ثانیه‌ها و سال‌هاست. 🌱عرفان‌ نظر‌ آهاری ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
ـ🌱🌱🌱 آدم‌ها وقتی ناخن‌هاشون بلند میشه اونارو کوتاه می‌کنن نه "انگشتاشونو" سوء تفاهمات و اشتباهاتو دور بریز ...، نه آدم‌ها رو ...! به جای اینکه در مورد آدمها حرف بزنی با خودشون "حرف بزن"  ! ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗افسانه حمّام و جنّ در تاریخ ایران ▫️علاقه ایرانیان به پاکیزگی و استحمام هم در دوران باستان و هم در دوران فتح اسلامی، زبانزد عام و خاص است. در این بین افسانه‌های فراوانی که از حضور جنیّان در حمّام‌ها حکایت می‌کند. بـوده‌اند کسانی که از ترس‌ جن به‌ صحن حمام‌ گام‌ نمی‌نهاده‌اند، در آثار مکتوب و منقول ما فراوان است. ▪️ شاید جالب‌ترین آنها حکایت مظفّر الدّین شاه قاجار باشد که هروقت هوس حـمّام‌ در سـر مـی‌پخت، امیر بهادر جنگ، وزیر دربـار خـود‌ را بـه حمّام می‌فرستاد تا اجنّه را از آنجا دور کند. گاه برای راندن جنیّان از جام چهل‌کلید استفاده می‌کردند و البتّه این‌همه را نباید برخاسته از بیم صرف یـا‌ تـوهّم‌ بـاطل انگاشت، بلکه فضای‌ تاریک و پیچ‌درپیچ حمّام که بـخش زیـرینش آتش بود و شیطان نیز از آتش‌ است و بخش رویین به سیه‌چال و زندان می‌مانست، خواه‌ناخواه، وجود شبح‌ها و گاه موجوداتی غیرانسانی را‌ بـه‌ اذهـان مـتبادر می‌ساخت. 📗منبع: دار الخلافه‌ی طهران اثر ناصر نجمی ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱بی تفاوت باش چون هر چیزی ارزش فکر کردن ندارد شادی چیزی نیست جز داشتن تن سالم و یک حافظه ی ضعیف .... ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1