📗داستان پندآموز
▪️روزی، مردی به مهمانی «سلیمان دارایی» رفت. سلیمان هرچه در خانه داشت جلوی او گذاشت، كمی نان خشك بود و مقداری نمك و كوزه ای آب. او با روی خوش از مهمان خود پذیرایی می كرد و زیر لب شعر می خواند كه: « چشمِ تر و نانِ خشك و روی تازه! »
▫️مرد مهمان چشمش كه به نان افتاد گفت: « ای كاش كمی پنیر هم بود تا با این نان می خوردیم. » سلیمان بلند شد و به بازار رفت. قبای خود را در دكانی گرو گذاشت و به جای آن كمی پنیر گرفت و آورد.
▪️مهمان نان و پنیر را خورد و گفت: « خدا را شكر، من آدم قانعی هستم، روزی من همین بود كه خوردم. راضی هستم به رضای خدا. »
▫️سلیمان گفت: « اگر به آنچه خدا داده بود راضی بودی، قبای من در بازار به گرو نمی رفت.»
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
خسته ام زین عشق دل خونم نخون...
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
واقعیت های جالب روانشناسی که احتمالا نمیدونستی!!!
- این حس که اگه به بقیه پیام بدم یا بهشون زنگ بزنم نکنه مزاحم بشم...
برمیگرده به اون زمانی که توی کودکی با ذوق و شوق می خواستی برای بزرگ ترها حرف بزنی، اما کسی بهت گوش نمی داد.
- افسردگی بیشتر از اینکه غم باشه
مربوط به خشمه
خشمی که ابراز نشده و از درون به خودت حمله کرده
- آدما بیش از اون چیزهایی که در مورد خودشون میگن، اون چیزی هستن که در موردش نمیگن
- تمایل به اینکه خودت رو از بقیه دور کنی ترجمه واقعیش اینه که دوست داری برای پیدا کردنت حداقل یه نفر تلاش کنه و تورو ببینه. فقط همین!
- وقتی چیزهای دردآور رو بیان نمی کنی و جلوی گریه رو میگیری
باعث میشی به مرور بقیه اعضای بدنت به جای چشمات گریه کنن و درد بکشن
- مشکلات فعلی ما، همون راهحلهاییه که برای مشکلات قدیمی خود به کار گرفتیم
- موثرترین و مخربترین سلاح موجود توپ و تانک نیست، بلکه اون احساس گناهیه که والدین به فرزندانشون میدن، تا اون حد که یک مادر میتونه با یک جمله، فرزندش رو از هزاران کیلومتر دورتر فلج کنه
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
ـ🌱🌱🌱
اگه ورزش میکنید، اگه شب بیدار میمونید و درس میخونید، اگه کار میکنید، اگه از خانوادتون حمایت میکنید، اگه تلاش میکنید درست رفتار کنید، اگه تلاش میکنید مشکلی رو حل کنید و کسی تا حالا ازتون تشکر نکرده من ازتون تشکر میکنم که دنیا رو به جای بهتری تبدیل میکنید.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
داستانی فوق العاده زیبـا
زنی زیبا که صاحب فرزند نمیشد
پیش پیامبر میرود و میگوید از خدا فرزندی صالح برایم بخواه.
پیامبر وقتی دعا میکند ، وحی میرسد او را بدون فرزند خلق کردم.
زن میگوید خدا رحیم است و میرود.
سال بعد باز تکرار میشود و باز وحی می آید که بدون فرزند است.
زن این بار نیز به آسمان نگاه میکند و میرود.
سال سوم پیامبر زن را با کودکی در آغوش می بیند.
با تعجب از خدا میپرسد: بارالها، چگونه کودکی دارد او که بدون فرزند خلق شده بود. !
وحی میرسد: هر بار گفتم فرزندی نخواهد داشت، او باور نکرد و مرا رحیم خواند.
رحمتم بر سرنوشتش پیشی گرفت. با دعا سرنوشت تغییر می کند...
از رحمت الهی ناامید نشوید اینقدر به درگاهی الهی بزنید تا در باز شود...
ميان آرزوی تو و معجزه خداوند، ديواري است به نام اعتماد.
پس اگر دوست داري به آرزويت برسي با تمام وجود به او اعتماد کن.
هيچ کودکی نگران وعده بعدی غذايش نيست ! زيرا به مهربانی مادرش ايمان دارد.
اي کاش ايمانی از جنس کودکانه داشته باشيم به خدا...
رحمت خدا ممکن است کمی تأخیر داشته باشد امّا حتمی است
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
📗داستان_کوتاه
🌼وطن
🌱در هوای گرگ و میش صبح و در آن منطقهی خط مقدم جنگ شماره زیادی از جنازههای دو طرف به همراه ادوات منهدم شدهیشان، در گوشه و کنار ریخته شده بودند.
بنیامین در حالی که به پا و به کتفش تیر و ترکش خورده بود روی زمین و تلی از خاک افتاده بود و امیدوار بود بتواند خودش را به اسلحه، قمقمهی آب و بیسیم که کمی آنسوتر افتاده بودند برساند و درخواست کمک کند که ناگهان در سایه روشن هوا یک سرباز عراقی را دید که از آن سوی خط مرزی در حال نزدیک شدن به اوست.
سرباز دشمن در حالی که کاملا مسلح بود و کلاه خود و تمام تجهیزات را هم با خودش به همراه و اسلحه به دست در حالی که آن را به سمت بنیامین نشانه گرفته بود آرام آرام به سوی او میآمد.
ظاهرا او نیز تنها بازماندهی نیروهای خود از درگیری چند ساعته بود.
بنیامین سرفهی خونآلودی کرد و زیر لب شروع به خواندن اشهدش کرد.
تقریبا هیچ شانسی برای پیروز شدن بر او نداشت و هر اتفاقی ممکن بود به وقوع بپیوندد.
شبح متحرک هر لحظه به او نزدیک میشد و بنیامین ناامیدانه دستهایش را آرام آرام به بالا میبرد.
سرباز عراقی با یک گام بلند از نقطهی صفر مرزی رد شد و وارد خاک ایران شد و هنوز چند قدمی پیش نرفته بود که ناگهان زیر پایش خالی شد و با فریادی جگرسوز به چاه عمیقی که رویش با شاخ و برگ پُر شده بود سقوط کرد...
حالا نوبت وطن بود که از سرباز خود مراقبت کند...
🌱نوشته: شاهین_بهرامی
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
923.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شیطان در سه زمان بیشتر به سراغت
میآید:
بیکاری، عصبانیت، و موفقیت.
پس آگاه باش!
1. در بیکاری، ذهن تو میدان بازی وسوسههاست. چون بیهدف میشوی، شیطان برایت هدف میسازد. با افکار بیهوده مشغولت میکند، با خیالپردازیهای بیفایده وقتت را میگیرد، و تو را از مسیر رشد بازمیدارد. پس وقتت را با علم، عبادت، کار مفید یا خدمت به دیگران پُر کن، تا جایی برای وسوسه باقی نماند.
2. در عصبانیت، عقلت خاموش میشود و نفس، زمامدار رفتار تو میشود. شیطان دقیقاً همین لحظه را غنیمت میشمارد. آتش خشم را شعلهور میکند تا تو را به گفتار یا رفتاری بکشاند که بعداً پشیمان شوی. پس پیش از هر واکنش، یک نفس عمیق بکش، از خدا آرامش بخواه، و زبانت را کنترل کن.
3. و در موفقیت، زمانی که به قلهای میرسی، غرور آهسته در دل مینشیند. شیطان تو را وسوسه میکند که خودت را علت اصلی موفقیت بدانی و لطف خدا را فراموش کنی. در این لحظه، سقوط آغاز میشود. پس هر گامی که به جلو برمیداری، سرت را خم کن و بگو: "هذا من فضل ربی" (این از فضل پروردگار من است). تو فقط وسیلهای در دستان حکمت الهی هستی.
یادمان نرود،
شیطان از راههایی وارد میشود که حتی گاهی رنگ خیر دارند.
پس با یاد خدا، خودآگاهی، و مراقبت دائمی، در همه حال آماده باش.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
⚜️💎⚜️💎⚜️💎⚜️
📚حکایت
مار ی مرغ را نیش زد، و با زهرى که در بدنش میسوخت، به لانهاش پناه برد.
اما مرغهای دیگر ترجیح دادند او را بیرون کنند تا زهر پخش نشود.
مرغ لنگانلنگان، با گریه و درد، دور شد. نه به خاطر نیش مار، بلکه به خاطر رها شدن و بیمهری خانوادهاش در زمانی که بیش از همه به آنها نیاز داشت.
پس رفت... در حالی که از تب میسوخت، یک پایش را به سختی میکشید و در برابر شبهای سرد بیدفاع بود.
با هر قدم، اشکی از چشمانش فرو میریخت.
مرغهای درون لانه او را تماشا کردند که دور میشود و در افق ناپدید میگردد. بعضی به یکدیگر گفتند:
بگذارید برود... او دور از ما خواهد مرد.
و وقتی که مرغ بالاخره در وسعت افق گم شد، همه مطمئن بودند که او دیگر زنده نیست.
برخی حتی به آسمان نگاه کردند، به امید اینکه لاشخورها را در حال پرواز ببینند.
زمان گذشت.
مدتی بعد، یک مرغ مگسخوار به لانه آمد و خبر داد:
خواهر شما زنده است! او در غاری دوردست زندگی میکند.
او زنده مانده، اما پایش را به خاطر نیش مار از دست داده است.
او در یافتن غذا مشکل دارد و به کمک شما نیازمند است.
سکوتی برقرار شد. سپس بهانهها آغاز گردید:
نمیتوانم بروم، دارم تخم میگذارم...
نمیتوانم بروم، در جستجوی دانه هستم...
نمیتوانم بروم، باید از جوجههایم مراقبت کنم...
پس یکی پس از دیگری، همه درخواست کمک را رد کردند.
مرغ مگسخوار بدون کمک به غار بازگشت.
زمان باز هم گذشت.
مدتی بعد، مرغ مگسخوار دوباره برگشت، اما این بار با خبری دردناک:
— خواهرتان از دنیا رفت... او در غار، تنها جان داد... هیچکسی نبود که او را به خاک بسپارد یا برایش گریه کند.
در آن لحظه، باری سنگین بر دل همه افتاد. اندوهی عمیق سراسر لانه را فرا گرفت.
آنهایی که تخم میگذاشتند، دست از کار کشیدند.
آنهایی که به دنبال دانه بودند، بذرها را رها کردند.
آنهایی که از جوجهها مراقبت میکردند، برای لحظهای آنها را فراموش کردند.
پشیمانی، دردناکتر از هر زهری بود.
"چرا زودتر نرفتیم؟" از خود میپرسیدند.
و بدون توجه به فاصله و سختی راه، همگی به سوی غار رهسپار شدند، در حالی که میگریستند و سوگواری میکردند.
اکنون دلیلی برای دیدن او داشتند، اما خیلی دیر شده بود.
وقتی به غار رسیدند، مرغ را نیافتند...
تنها نامهای باقی مانده بود که نوشته بود:
"در زندگی، بسیاری از مردم برای کمک به تو در زمان حیاتت حتی از خیابان عبور نمیکنند، اما برای دفن تو، جهان را زیر پا میگذارند.
و بیشتر اشکهایی که در مراسم خاکسپاری ریخته میشود، نه از درد، بلکه از پشیمانی و عذاب وجدان است."
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
15.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌼خوشگلی چهره
🌱دکتر الهی_قمشه_ای
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌱تلنگر
👌گناه زیاد سنگینی میآورد...
▪️دیدید بعضی ها میخواهند دورکعت نماز صبح بخوانند انگار یک کوه پشت آنها افتاده.. هر چه آنها را صدا میکنید، مثل اینکه بختک روی آنها افتاده است.
⚠️اینها همه بر اثر گناهان زیاداست⚠️
🌱آیت الله مجتهدی تهرانی
آیا میخواهید اثرات گناه را از بین ببرید⁉️
🌱امام علی (علیهالسلام) میفرمایند :
▪️اگر میخواهید اثرات گناه از
بین برود " رازت را نگه دار و از فقر و
مشکلات خود به دیگران چیزی نگو ؛
از آزمایشات الهی ...دلخوری ها... دل
گرفتگی ها... ناراحتی ها...همه را کتمان
کن....
مهم_این_است‼️👇🏻
هرکس هرچه پرسید؟
بگو الحمد لله
همواره خدا را شکر کن ..این بلا ها و
مصیبت ها "اثرات گناه " را پاک میکند...
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751