هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
┄┅✿░⃟♥️❃─═༅࿇࿇༅═─
⏰زمان که بگذره...
دیدت نسبت به خیلی چیزا
عوض میشه ...
میبینی به خیلیا نباید
اعتماد میکردی و کردی !
چه حیف شد بعضی آدمارو
دیر پیدا کردی ...پپو
چه آدمهایی رو الکی تو ذهنت
گنده کردی
یه جاهایی چقدر تند رفتی ،
چه وقتایی دیر جنبیدی !
میفهمی واسه کیا باید تاثیرگذار باشی،
واسه بعضیا یکی مثل خودشون
خیلیا از چشمت میفتن ؛
یا به دلت میشینن
یاد حرفایی که باید میزدی و نزدی
حرفایی که نباید میگفتی و گفتی
اما مهم نیست همه اینا باعث میشه ...
پخته شی و در آخر میفهمی همیشه
آدمها اونی نیستن که تو فکر میکنی ...!
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همیشه خوشگلترش هست
اما عشق به شما می آموزد
که نبینی...
🌱دکتر_سعید_عزیزی
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
ـ🌱🌱🌱
آلودگی اصلی نه در بیرون و در ظاهر ، بلکه در درون و دل است ! لکه ظاهری هر قدر هم بد به نظر بیاید ، با شستن پاک میشود ، با آب تمیز میشود ...
تنها کثافتی که با شستن پاک نمیشود ، حسد و خباثت باطنی است که قلب را مثل پیه در میان میگیرد !
📗ملت عشق
🌱 الیلیف شافاک
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
855.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💗اونی که هواتو داره اسمش شانس نیست خداست ....
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
⚜️حکایت ⚜️
مردی ساده چوپان شخصی ثروتمند بود
و هر روز در مقابل چوپانی اش پنج درهم از او دریافت میکرد.
یک روز صاحب گوسفندان به چوپانش گفت:
میخواهم گوسفندانم را بفروشم چون میخواهم به مسافرت بروم.
و نیازی به نگهداری گوسفند و چوپان ندارم و میخواهم مزدت را نیز بپردازم.
پول زیادی به چوپان داد اما چوپان آن را نپذیرفت و مزد اندک خویش را که هر روز در مقابل چوپانی اش دریافت میکرد و باور داشت که مزد واقعی کارش است، ترجیح داد.
چوپان در مقابل حیرت زدگی صاحب گوسفندان، مزد اندک خویش را که پنج درهم بود دریافت کرد و به سوی خانه اش رفت.
چوپان بعد از آن روز که بی کار شده بود، دنبال کار می گشت اما شغلی پیدا نکرد ولی پول اندک چوپانی اش را نگه داشت و خرج نکرد به امید اینکه روزی به کارش آید.
در آن روستا که چوپان زندگی می کرد مرد تاجری بود که مردم پولشان را به او می دادند تا به همراه کاروان تجارتی خویش کالای مورد نیاز آنها را برایشان خریداری کند.
هنگامی که وعده سفرش فرا رسید، مردم مثل همیشه پیش او رفتند و هر کس مقداری پول به او داد و کالای مورد نیاز خویش را از او طلب کرد.
چوپان هم به این فکر افتاد که پنج درهمش را به او بدهد تا برایش چیز سودمندی خرید کند.
لذا او نیز به همراه کسانی که نزد تاجر رفته بودند، رفت. هنگامیکه مردم از پیش تاجر رفتند ، چوپان پنج درهم خویش را به او داد.
تاجر او را مسخره کرد و خنده کنان به او گفت:
با پنج درهم چه چیزی می توان خرید؟
چوپان گفت: آن را با خودت ببر هر چیز پنج درهمی دیدی برایم خرید کن.
تاجر از کار او تعجب کرد و گفت: من به نزد تاجران بزرگی میروم و آنان هیچ چیزی را به پنج درهم نمیفروشند، آنان چیزهای گرانقیمت میفروشند.
اما چوپان بسیار اصرار کرد و در پی اصرار وی تاجر خواسته اش را پذیرفت.
تاجر برای انجام تجارتش به مقصدی که داشت رسید و مطابق خواسته ی هر یک از کسانی که پولی به او داده بودند ما یحتاج آنان را خریداری کرد .
هنگام برگشت که مشغول بررسی حساب و کتابش بود، بجز پنج درهم چوپان چیزی باقی نمانده بود و بجز یک گربه ی چاق چیز دیگری که پنج درهم ارزش داشته باشد نیافت که برای آن چوپان خریداری کند.
صاحب آن گربه می خواست آن را بفروشد تا از شرش رها شود ، تاجر آن را بحساب چوپان خرید و به سوی شهرش بر می گشت.
در مسیر بازگشت از میان روستایی گذشت، خواست مقداری در آن روستا استراحت کند ، هنگامی که داخل روستا شد ، مردم روستا گربه را دیدند و از تاجر خواستند که آن گربه را به آنان بفروشد .
تاجر از اصرار مردم روستا برای خریدن گربه از وی حیرت زده شد. از آنان پرسید: دلیل اصرارتان برای خریدن این گربه چیست؟
مردم روستا گفتند: ما از دست موشهایی که همه زراعتهای ما را می خورند مورد فشار قرار گرفته ایم که چیزی برای ما باقی نمی گزارند.
و مدتی طولانی است که به دنبال یک گربه هستیم تا برای از بین برن موشها ما را کمک کند.
آنان برای خریدن آن گربه از تاجر به مقدار وزن آن طلا اعلام آمادگی کردند .
هنگامی که تاجر از تصمیم آنان اطمینان حاصل کرد، با خواسته ی آنان موافقت کرد که گربه را به مقدار وزن آن طلا بفروشد.
چنین شد و تاجر به شهر خویش برگشت ، مردم به استقبالش رفتند و تاجر امانت هر کسی را به صاحبش داد تا اینکه نوبت چوپان رسید ، تاجر با او تنها شد و او را به خداوند قسم داد تا راز آن پنج درهم را به او بگوید که آن را از کجا بدست آورده است؟
چوپان از پرسش های تاجر تعجب کرد اما داستان را بطور کامل برایش تعریف نمود.
تاجر شروع به بوسیدن چوپان کرد در حالی که گریه می کرد و می گفت:
خداوند در عوض بهتر از آن را به تو داد چرا که تو به روزی حلال راضی بودی و به بیشتر از آن رضایت ندادی.
در اینجا بود که تاجر داستان را برایش تعریف کرد و آن طلاها را به او داد.
این معنی روزی حلال است
الهی ما را به آنچه به ما دادی قانع گردان
و در آنچه به ما عطا فرموده ای برکت قرار ده
دوستان این قصه ها برای آموختن ودرس گرفتن است ساده از کنار آن. عبور نکنیم
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
869.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خلقت خدا رو ببین چه زیباست
انگار خط کش گذاشته انقدر دقیق👌😍
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌱هاروت و ماروت
در مورد هاروت و ماروت، داستانهای مختلفی وجود دارد که بایکدیگر در تعارضند. از نظر قرآن کریم هاروت و ماروت برای آموزش سحر به مردم از جمع فرشتگان انتخاب و به زمین آمدند تا مردم در پرتو آگاهی از سحر، در مقابل سحر ساحران و شیاطین ایستاده، با آن ها مبارزه کنند.
در سرزمین بابل چون سحر و جادوگری به اوج خود رسید و باعث ناراحتی مردم گردیده بود، خداوند دو فرشته را به صورت انسان مأمور ساخت که عوامل سحر و طریق ابطال آن را به مردم بیاموزند، تا بتوانند خود را از شر ساحران بر کنار دارند.
این دو فرشته زمانی به میان مردم آمدند که بازار سحر و جادو داغ بود و مردم به شدت درگیر انجام سحر و جادو بودند. هاروت و ماروت روش باطل کردن سحر و جادو را به مردم آموزش دادند؛ اما همانند خنثی کردن بمب، ابتدا باید از خود آن مطلب آگاه شد و سپس نحوه خنثی کردن را باید فرا گرفت.
به همین دلیل این دو فرشته به اجبار تمام فنون سر را آموزش دادند، اما افراد سودجوی یهودی، با همین مطالب، هر چه بیشتر در ترویج و اشاعه سحر و جادو تلاش کردند تا اندازه ای که پیامبر خدا را به ساحره بودن متهم کردند که عوامل طبیعی، جن و انس ، هه با سحر و جادو در اختیار ایشان قرار داشت.
امام رضا(ع) در این باره می فرمایند:هاروت و ماروت دو فرشته بودند که به مردم سحر آموختند تا از سحر جادوگران پرهیز کنند و آن را باطل نمایند، به هرکس چیزی در این باره می آموختند و به او می گفتند:«إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ؛ ما، وسیله آزمایش تو هستیم، کافر نشو»، (سوره بقره، آیه 102)، ولی گروهی با به کارگیری چیزی که دستور داشتند از آن دوری کنند، کافر شدند و به وسیله آن چه می آموختند بین زن و شوهر جدایی می انداختند.
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
مادربزرگم هشتاد و خرده ای
سال عمر کرد!
این آخریا هر موقع
میدید ناراحتیم....
بهمون میگفت:
"من تا تهشو دیدم" !
تهش هیچی نیست.
بیخودی "" غصه نخور""....
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌱روزی رسان فقط خداست
هارون الرشید به بهلول گفت :
مى خواهم كه روزى تو را مقرر كنم
تا فكرت آسوده باشد.
بهول گفت :
مانعى ندارد ولى سه عیب داد
اول :نمى دانى به چه چیزى محتاجم
تا مهیا كنى
دوم : نمى دانى چه وقت مى خواهم
سوم : نمى دانى چه قدر مى خواهم
ولى خداوند اینها را مى داند
با این تفاوت كه اگر خطائى
از من سر بزند
تو حقوقم را قطع خواهى كرد
ولى خداوند هرگز روزى بندگانش را
قطع نخواهد كرد...✅
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لطفا مسخره نکنیم ...
در حال حاضر فضای مجازی جوری شده که همه برای جذب فالور به هرکاری دست میزنن از،جمله مسخره کردن و توهین
ولی همه اینا زودگذره چیزی که باقی میمونه اصالت و رفاقت و شعور آدم هاست
اگه ایرانی هستی و به وطن و شهرت غیرت داری این پست و انتشار بده و استوری کن تا بقیه هم از اصالتشون با خبر بشن ...
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1