eitaa logo
داستان های جذاب
70.8هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
9.6هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
365.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤲- الهی دلتون برای هر چیز قشنگی که میتپه خدا همونو بهتون بده! ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
سنگین ✍ ازروزی که اون بچه رو درچاه انداختم هیچ وقت ارامش نداشتم 😔😔😢 منو جاریم باهم ازدواج کردیم تویه شب برامون جشن گرفتن عروسی مفصلی بود یه سال گذشت جاریم بچه دارشد من نشدم چندسالی گذشت اون بچه سومشم به دنیااوردمن‌نازا بودم خیلی حرف میشنیدم خیلی تحقیر میشود بچه سوم پسر بود قرارشد بشه جانشین ثروت پدرشوهریه روز که هیچ کسی خونه نبود جاریم بچه هارو پیش من گذاشت رفت پی کاری شیطون گولم زد اون‌پسر بیچاره رو براشتم خواب بود توی خواب انداختم توی چاه ورفتم خونه هنوز صورت معصومش جلو چشمامه خدایا منو ببخش ظهر که شد همه دنبالش گشتن هیچ وقت جنازش پیدا نشد مادرش خیلی بی تابی میکرد فکر کردن رفته بیرون کسی دزدیده بچه رو .. بعد چند سال دچار بیماری سرطان شدم واقعا بیماری خیلی اذیتم میکرد شوهرم فوت کرد زتدگی برام جهنم شد یه شب نشد که با ارامش بخوابم .. شیمی درمانی کردم خوب شدم ولی هربار یه بیماری به سراغم میاد قلبم مشگل داشت باتری گذاشتم الانم کلیه هام دچار مشگل شدن خودم میدونم دارم تاوان قتل اون بچه رو میدم جاریم بعد گم شدن بچه ش کلا دچار بیماری روحی شد .. گاهی میگم برم بهشون بگم کارمن بوده بارها خونه خالی بود میرفتم سر چاه صداش میزدم زجه میزدم شاید منو ببخشه ولی میدونم توان ها باید بدم ▹ ·————— ·𔘓· —————· ◃
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ذکری برای افزایش رزق و روزی مرحوم آیت‌الله بهجت از قول استادشان آقاسیدعلی آقای قاضی “ره” این دعا رو برای فردی که زندگی‌اش سخت می‌گذشت و مشکل مالی داشت، توصیه فرمودند. ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
صبحتون بخیر 🌹 🌼 🌹
🌸🍃🌸🍃 🔖 سال‌ها پیش مردی به نام مسلم در شهر خوی نانوا بود. او مردی متّقی٬ پرهیزگار٬ قانع و شاکر بود. در محلّه‌‌ای که پسر مسلم بود٬ یک مغازه‌ی مرغ‌فروشی بود که فروش خوبی هم داشت. روزی جعفر پسر مسلم٬ به پدرش گفت: «دوست دارم مالکِ آن مغازه را ببینم و به قیمت بالایی آن را اجاره کنم، مغازه‌ی پرفروشی است.» مسلم گفت: «پسرم هرگز با آجرکردن نانِ کسی به دنبال نان برای خودت نباش. بدان‌! دنیا بزرگ است و خدا را قابلیّت روزی‌ رساندن زیاد است.» اما وسوسه درون جعفر را پر کرده بود. مسلم روزی او را کنار خود به نانوایی برد. خمیر لواشی را به تنور چسباند و سریع خمیر لواش دیگری را دوباره به روی همان لواش که در حالِ پختن بود زد. هر دو خمیر لواش، سنگین شدند و از دیواره‌ی داغ تنور رها شده و داخل تنور افتادند و سوختند. مسلم گفت: «پسرم! دیدی یک لواش در حال پختن بود، لواش دیگر روی آن چسبید، باعث شد نه خودش بپزد و تبدیل به نان شود و نه گذاشت لواش دیگر نان شود. هرگز نان خود را روی نان کس دیگری نزن که برای تو هم نانی نخواهد شد. بدان! اگر اجاره‌ی بالا به آن مغازه بزنی و او را از نان و نوا بیندازی، خودت نیز به نان و نوایی نخواهی رسید و این قانون زندگی است.» ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
14.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌼‌ اینو با آب طلا بنویس این ذکر یونسیه هست : لا اله الا انت سبحانک‌انی کنت من الظالمین 🌱استاددانشمند ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
ᬉ ❜ مردم خیال می‌کنند آدم‌های چاق، آن‌ها که اضافه‌وزن دارند یا سایز لباسشان بالاتر از مدیوم است، یک‌سری کله‌پوک شکم‌باره‌اند که مثل یک دستگاه مکنده هر جور خوراکی که دم دستشان باشد می‌خورند، تمام روز مثل یک حلزون لزج بی‌مصرف نشسته‌اند روی مبل و صندلی، توی خانه آینه ندارند یا کورند و خودشان را نمی‌بینند، یا اینکه به کل نادان و بی‌خبرند و هیچ چیزی درباره ارتباط اضافه‌وزن با سلامت عمومی بدن خصوصا در سنین بالاتر نمی‌دانند‌. این است که در هر جایی، در هر وضعیتی، در هر مناسبت و محفلی، با بهانه یا بی‌بهانه، با نقاب خیرخواهی شروع می کنند به اندرز و وصیت درباره کم کردن وزن و عواقب چاقی و این‌ها... دوست بزرگواری که در فروشگاه لباس کار می‌کنی، به تو ربطی ندارد کسی چقدر اضافه‌وزن دارد، چاق است یا نیست، برای فروختن کالایت حق نداری اعتماد بنفس کسی را هدف بگیری و توصیه کنی لاغر کند و رژیم بگیرد تا لباس‌های لعنتی‌ات اندازه‌ش بشود. دوست عزیزی که می‌خواهی با گفتن چیزهایی مثل "توپر بانمک" و "تپلی مردپسند" و "کپلی بغلی" و "گردالی شیرین‌گوشت" و اینها خودشیرینی کنی و کارت را پیش ببری، این‌ حرف‌ها به مذاق هیچ آدم چاقی خوش نمی‌آید حتی اگر تو روی تو بخندد و ادای خرکیف شدن دربیاورد. آن‌ها که وزن بیشتر و سایز بزرگتری دارند خودشان می‌دانند ممکن است سلامت کمتری داشته باشند، می‌دانند نمی‌توانند به سرعت بدوند و ورزش کنند، می‌دانند تمام جهان، روی بازی روانی هرکی لاغرتر باشد سکسی‌تر و جذاب‌تر است می‌چرخد، می‌دانند خاصیت آب کرفس و کارایی رژیم و فستینگ و هزینه عمل اسلیو و مکانیزم بوتاکس معده و ... چیست. کسی که چیزی نمی داند شمایی که بی‌آنکه نظرت را بخواهند حرف می‌زنی. چون تو از علت اضافه‌وزن یا چاقی او بی‌خبری. از ماهیت ژن‌های او بی‌خبری. از وضعیت تیرویید او بی‌خبری‌، از داروهایی که می‌خورد بی‌خبری، از میزان متابولیسم بدن او بی‌خبری، تو حتی ممکن است از میزان خورد و خوراک او هم بی‌خبر باشی. پس تا کسی نظرت را نپرسیده حرف نزن و خیرخواهی‌ات را هم نگه دار برای خودت. همین. 🌱الهام فلاح ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- الیزابت کولبـرت یه جمله قشنگ داره می گه: «آدم‌ها مانـند پنجره‌هایی با شیشه‌های رنگی‌اند . . وقتی آفتاب می‌تابد برق می‌زنند و می‌درخشند، اما وقتی تاریکی سایه می‌گسترد، زیبایی حقیقی آن‌ها فقط در صورتی هویدا می‌شود که نــوری در درونشان باشد.» سعی کن همیـشه نــور درونت رو روشن نگه داری، حتی اگه فقط یه باریـکه کم سو باشه... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
ـ🌱🌱🌱 - می دانید کدام تـکه از زندگی های مان را ، خیلی حیـف کرده ایم ؟! لحظـه های انتـظار را . . . همان وقتهایی که نشـستیم و منتظر شدیم کسی برایمـان کاری بکند ، یکـی حالمان را خوب بکند ، خبـری بیاید، معجزه ای ، بختی ، سرنوشتی ، فـردایی . . ‌. همه آن وقتها ، خودمـان را انـکار کردیم ! خودمان را نادید و ناشنـید گرفتیم و منتظر ماندیم ! نمی گویم قورباغه ات را قورت بده ! می گویم آن کاسه گل سـرخی را بیاور ! اناری دانه کن و گلپر بریز . . ‌.لحظه هایت را به‌جای  انتـظار ، از عشق ، لبریز کن . .‌ .از باران ، از اشتـیاق ؛ بی هیچ انتـظار از کسی . . . 🌱محبوبه احمدی ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گرگ و میش بود هوا ، نه گرگ گرگ نه میش میش. شکل روزگار ما ، کمی لبخند و کمی بغض ، متناوب . پیرمرد تکیده افغانستانی با جاروی دسته بلندش داشت پوست زخمی شهر را نوازش می کرد و زیرلب آواز می‌خواند . صورتش ، مثل صورت یک نهنگ نشسته به ساحل ، تندیس اندوه بود . کنارش ایستادم ، هدفون را برداشتم از گوشم و گفتم خسته نباشی . لبخند زد و گفت مانده نباشی . گفتم چی می‌خوندی رییس ؟ طوری نگاهم کرد که برای سیصد و شصت و پنج روز غمبارگی کافی بود . گفت لالایی ، بچه بودم مادرم می‌خواند. بعد هم انگار من روح سرگردان شرور سپیده دم تهران باشم ، به سرعت از من دور شد . به خودم گفتم لال قدم بزن ، نمی‌میری اگر در این شهر خواب‌زده راه نروی و آدم ها را یاد هرچه ندارند نیندازی ..... 🌱حمیدسلیمی ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
شخص ثروتمندی خواست بهلول را در میان جمعی به سُخره بگیرد به بهلول گفت : هیچ شباهتی بین من و تو هست؟ بهلول گفت : البته که هست مرد ثروتمند گفت : چه چیز ما به همدیگر شبیه است؟بگو بهلول جواب داد : دو چیز ما شبیه یکدیگر است ، یکی جیب من و کله تو که هر دو خالی است و دیگری جیب تو و کله من که هر دو پر است ... ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شما بعد کات بد طرفو می‌گید ولی حمید سلیمی گفته : “اما شکوفه نداد و فهمیدم من خاک مناسبی برای او نیستم.” همینقدر زیبا و عمیق ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751