eitaa logo
داستان های جذاب
70.9هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
9.6هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
📗ریا_در_عبادت شیخی نیمه شب وارد مسجد شد و مشغول نماز شد، اتفاقا حیوانی برای در امان ماندن از سرما به مسجد وارد شد! مرد که صدایی را شنید، تصور کرد که شخص دیگری به مسجد آمده است! برای اینکه اخلاص خود را نشان دهد، نمازهایش را با قرائت و طمانینه تمام به جا می اورد! نزدیکی های صبح نگاه کرد تا ببیند آن فرد کیست که در کمال تعجب حیوان را مشاهده کرد و با خود گفت: "تف به این ریا ! از سر شب تا به حال به خاطر یک حیوان عبادت کردم نه به خاطر خدا! ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این ویدیو رو بفرست برای کسی که مهربون‌ترین قلب دنیارو داره ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
🌱🌱🌱 🌼راه نجات از شیطان هنگامی كه شیطان به خداوند گفت... من از چهار طرف جلو، پشت، راست و چپ انسان را گرفتار و گمراه می‌كنم... اعراف آیه 17 فرشتگان پرسیدند... شیطان از چهار سمت بر انسان مسلّط است پس چگونه انسان نجات می ‌یابد... خداوند فرمود راه بالا و پایین باز است... راه بالا نیایش و راه پایین سجده و بر خاک افتادن است بنابراین كسی كه دستی به سوی خدا بلند كند یا سری بر آستان او بساید می ‌تواند شیطان را طرد كند... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باخـــــــدا معامله کن🤍🌼 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
✛ یک جایی توی فیلمِ "ولنتاینِ غمگین" سیندی می ایستد مقابل مردی که یک روزی عاشقش بوده و رک و راست می‌گوید "من دیگر عاشقت نیستم"، گریه می‌کند و غصه دار است و یک جای دیگر، دین را عاشقانه می‌بوسد و با لباس سفید قسم می‌خورد که در غم و شادی اش بماند و دوستش داشته باشد ... زندگی درست همین‌قدر غیرقابل پیش‌بینی است و ما آدمها دقیقا همین قدر پر نوسان. یک روز شاید آدمی را دوست داشته باشیم و روز بعد شاید بودنش اصلا به چشممان نیاید، یک روز شاید انجام دادن کاری خوشحالمان کند و روز بعد شاید حالمان از انجام دادنش بد باشد و روزها و لحظه ها بگذرند و ما هر روز با نوسان و بلاتکلیفی جدیدی رو به رو شویم که شعله‌ی احساس تازه ای را در ما روشن کند ... مهم این است که دقیقا آنجا که باید، مثل سیندی تصمیم خودمان را بگیریم و یک لگدِ محکم بزنیم زیرِ هر چیزی که حالمان را بد می‌کند و بگوییم "دیگر نمی توانم" و برویم پی خودمان حتی اگر یک روزی عاشق بوده باشیم و محتاج و علاقمند ... یک جایی باید سیندی درونمان حتی بعد از گذشت سالها، تصمیم خودش را بگیرد! 🌱نازنين عابدین‌پور ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. بی‌توجهی به زن، یعنی از بین بردن شوق زندگیش زن از کم‌محبتی نمی‌میره، ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🌷🍀🌷 👍برای ساختن زندگیت... هیچگاه نا امید نشو یه روزی به خودت میای و افتخار میکنی از اینکه ادامه دادی و تسلیم نشدی یه روزی که با یک موفقیت، زندگی تو تغییر دادی، فقط یادت باشه... برای رسیدن به اون روز، باید پشتکار و پایداری نشون بدی برای رسیدن به اون روز باید ذره بین بشی  و کاملا رو هدفت فوکوس کنی برای رسیدن به اون روز نباید  در مقابل مشکلاتی که جلو راهت سبز می شن کم بیاری، چون هیچ مسله ای بدون راه حل نیست نباید بگی من بدشانسم، سرنوشت من اینه  مسیر  هدف رو رها کنی،شانس تویی،   سرنوشت هم دست خودته   ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌼حسادت با زندگی آدم چه میکنه؟! . 🌱دکتر عزیزی ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به قول حافظ: بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی حکایت ها به زبان سعدی (متن اصلی) بیان شود یا به صورت بازگردان (فارسی امروزی)؟ 📖   ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
صبحتون بخیر و شادی 🌹 🌼
🔘 داستان کوتاه روزی حضرت موسی در خلوت خویش از خدایش سئوال می کند : آیا کسی هست که با من وارد بهشت گردد ؟ خطاب میرسد : آری ! موسی با حیرت می پرسد : آن شخص کیست ؟ خطاب میرسد : او مرد قصابی است در فلان محله ، موسی می پرسد : میتوانم به دیدن او بروم ؟ خطاب میرسد : مانعی ندارد ! فردای آن روز موسی به محل مربوطه رفته و مرد قصاب را ملاقات می کند و می گوید : من مسافری گم کرده راه هستم ، آیا می توانم شبی را مهمان تو باشم ؟ قصاب در جواب می گوید : مهمان حبیب خداست ، لختی بنشین تا کارم را انجام دهم ، آن گاه با هم به خانه می رویم ، موسی با کنجکاوی وافری به حرکات مرد قصاب می نگرد و می بیند که او قسمتی از گوشت ران گوسفند را برید و قسمتی از جگر آنرا جدا کرد در پارچه ای پیچید و...کنار گذاشت . ساعاتی بعد قصاب می گوید : کار من تمام است برویم ، سپس با موسی به خانه قصاب می روند و به محض ورود به خانه ، رو به موسی کرده و می گوید : لحظه ای تامل کن ! موسی مشاهده می کند که طنابی را به درختی در حیاط بسته ، آنرا باز کرده و آرام آرام طناب را شل کرد . شیئی در وسط توری که مانند تورهای ماهیگیری بود نظر موسی را به خودجلب کرد ، وقتی تور به کف حیاط رسید ، پیرزنی را در میان آن دید با مهربانی دستی بر صورت پیرزن کشید ، سپس با آرامش و صبر و حوصله مقداری غذا به  او داد ، دست و صورت او را تمیز کرد و خطاب به پیرزن گفت : مادرجان دیگر کاری نداری ، و پیرزن می گوید : پسرم ان شاءالله که در بهشت همنشین موسی شوی . سپس قصاب پیرزن را مجدداً در داخل تور نهاده بر بالای درخت قرارداده و پیش موسی آمده و با تبسمی می گوید : او مادر من است و آن قدر پیر شده که مجبورم او را این گونه نگهداری کنم  و از همه جالب تر آن که همیشه این دعا را برای من می خواند که " انشاء الله در بهشت با موسی همنشین شوی ! " چه دعایی !! آخر من کجا و بهشت کجا ؟ آن هم با موسی ! موسی لبخندی می زند و به قصاب می گوید : من موسی هستم و تویقیناً به خاطر دعای مادر در بهشت همنشین من خواهی شد ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گوش کن ببین خدا چی میگه عالیه👌 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751