eitaa logo
داستان های جذاب
70.8هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
9.6هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرا صدا کنید تا اجابت کنم شما را..❤️ ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
📗مردی یک طوطی را که حرف می‌زد در قفس کرده بود و سر گذری می‌نشست. اسم رهگذران را می‌پرسید و به ازای پولی که به او می‌دادند طوطی را وادار می‌کرد اسم آنان را تکرار کند. روزی حضرت سلیمان از آنجا می‌گذشت. حضرت سلیمان زبان حیوانات را می‌دانست. طوطی با زبان طوطیان به ایشان گفت: «مرا از این قفس آزاد کن.» حضرت به مرد پیشنهاد کرد که طوطی را آزاد کند و در قبال آن پول خوبی از ایشان دریافت کند. مرد که از زبان طوطی پول درمی‌آورد و منبع درآمدش بود، پیشنهاد حضرت را قبول نکرد. حضرت سلیمان به طوطی گفت: «زندانی بودن تو به خاطر زبانت است.» طوطی فهمید و دیگر حرف نزد. مرد هر چه تلاش کرد فایده‌ای نداشت. بنابراین خسته شد و طوطی را آزاد کرد. بسیار پیش می‌آید که ما انسانها اسیر داشته‌های خود هستیم. ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
ﭘﺸﺘﺶ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺟﺎﺩﻩ ے ﺩﻧﯿﺎ ﻃﻮﻻﻧﯽ . ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﺰ ﺍﻧﺪکے ﺍﺯ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺭﻓﺖ . ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺁﻫﺴﺘﻪ مے ﺧﺰﯾﺪ ، ﺩﺷﻮﺍﺭ ﻭ ﮐﻨﺪ ... ﻭ ﺩﻭﺭ ﻫﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻭﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﺳﻨﮓ ﭘﺸﺖ ﺗﻘﺪﯾﺮﺵ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ نمے ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﭼﻮﻥ ﺍﺟﺒﺎﺭے ﺑﺮ ﺩﻭﺵ مے ﮐﺸﯿﺪ . ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺍے ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﭘﺮ ﺯﺩ ... ﺳﺒﮏ ﺑﺎﻝ .. ﺳﻨﮓ ﭘﺸﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﯾﻦ ﻋﺪﻝ ﻧﯿﺴﺖ .. ﺍﯾﻦ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﻧﯿﺴﺖ .! ﮐﺎﺵ ﭘﺸﺘﻢ ﺭﺍ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺳﻨﮕﯿﻦ نمےﮐﺮﺩے !. ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ نمے ﺭﺳﻢ .. ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ .! ﻭ ﺩﺭ ﻻﮎ سنگے ﺧﻮﺩ ﺧﺰﯾﺪ .. ﺑﻪ ﻧﯿﺖ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪے .. ﺧﺪﺍ ﺳﻨﮓ ﭘﺸﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭے ﺯﻣﯿﻦ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩ ، ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﺶ ﺩﺍﺩ ، ﮐﺮﻩ ﺍے ﮐﻮﭼﮏ ﺑﻮﺩ . ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ .. ﺍﺑﺘﺪﺍ ﻭ ﺍﻧﺘﻬﺎ ﻧﺪﺍﺭﺩ ، ﻫﯿﭻ ﮐﺲ نمے ﺭﺳﺪ .. ؟ ﭼﻮﻥ ﺭﺳﯿﺪنے ﺩﺭ ﮐﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ ، ﻓﻘﻂ ﺭﻓﺘﻦ ﺍﺳﺖ ، حتے ﺍﮔﺮ ﺍﻧﺪکے ، ﻭ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺭﻭے ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍے ، ﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺗﻮﺳﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﻻکے ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻧﯿﺴﺖ ، ﺗﻮ ﭘﺎﺭﻩ ﺍے ﺍﺯ هستے ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭﺵ مےکشے .. ﭘﺎﺭﻩ ﺍے ﺍﺯ ﻣﺮﺍ ..! ﺧﺪﺍ ﺳﻨﮓ ﭘﺸﺖ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﮔﺬﺍﺷﺖ .. ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻪ ﺑﺎﺭﺵ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺭﺍﻫﺶ ﺩﻭﺭ ..! ﺳﻨﮓ ﭘﺸﺖ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺭﻓﺘﻦ حتے ﺍﻧﺪکے ... ﻭ ﭘﺎﺭﻩ ﺍے ﺍﺯ " ﺍﻭ " ﺭﺍ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﺩﻭﺵ ﮐﺸﯿﺪ . □ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﻘﺼﺪ ﺭﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺗﺮﻩ ..! ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﻧﺪﻩ میشے ﯾﺎ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﯿﺮﺳﯽ ﯾﻪ ﺧﻼ ﺭﻭ ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﺣﺲ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﭘﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﯾﻦ ﺧﻼ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﺍ ﺑﯿوفتے ﻭ ﻣﻘﺼﺪ ﺗﺎﺯﻩ ﺍے ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯽ -یعنے-ﺟﻨﮕﯿﺪﻥ-ﮐﻪ-ﻫﺮ-ﺭﻭﺯ-ﺗﮑﺮﺍﺭ-مےﺷﻮﺩ . ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
📗 ⁉️داستان اینکه چرا انوشیروان عادل بود؟ انوشیروان یکی از بزرگترین پادشاهان ساسانی بود. انوشیروان را معلمی بود. گویند روزی معلم او را بدون تقصیری بیازرد. انوشیروان کینه او را در دل گرفت تا به پادشاهی رسید. آن گاه از او پرسید: چرا بی سبب بر من ظلم کردی؟ معلم گفت: چون امید آن داشتم که بعد از پدر به پادشاهی برسی، خواستم که تو را طعم ظلم بچشانم تا در ایام سلطنت به ظلم اقدام نکنی! در روزگار ساسانیان سفارش شده که نخستین وظیفه پدر و مادر، باسواد کردن فرزندان خویش است؛ هر ایرانی باید خردمند و دادگر باشد: ز یزدان و از ما بر آن کس درود که تارش خرد باشد و داد پود دگر آن که، دانش مگیرید خوار اگر زیردستید اگر شهریار ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فقط طوری که جلوی خواهر و برادرش ایستاد🥺♥️ ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
یک کارت عروسی جالب دیدم پدری دخترش را عروس کرد و در کارت ارسالی خود اینچنین نوشت: به نام خداوند ایران زمین " ﺧﻮﺍﻫﻲ ﻛﻪ ﺟﻬﺎن ﺩﺭ ﻛﻒ ﺍﻗﺒﺎﻝ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ ، ﺷﻴﺮﻳﻦ ﻛﺴﻲ ﺑﺎﺵ ﻛﻪ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ " . ﺩﻭﺷﻴﺰﻩ ....ﻭ ﺁﻗﺎﻱ ..... ﺑﻪ ﻋﻘﺪ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺁﻣﺪﻧﺪ! ﺑﻨﺎ ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ ﺟﺸﻦ ﺑﺎﺷﻜﻮﻫﻲ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﺑﮕﻴﺮﻳﻢ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﻋﻮﺕ ﻛﻨﻴﻢ ﻭﻟﻲ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ ﺑﻮﺩﺟﻪ ﺟﺸﻦ ﺭﺍ ﺑﺪﻫﻴﻢ ﺑﻪ ﻳﻚ ﺁﻗﺎ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻧﻢ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺗﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻛﻨﻨﺪ , ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺟﺸﻨﻲ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ . ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭﺕ ﺟﻬﺖ ﺍﻃﻼﻉ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺪﺍﻧﻴﺪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪ ... ﮔﺮ ﭼﻪ ﺍﺯ ﺩﻳﺪﺍﺭﺗﺎﻥ ﻣﺤﺮﻭﻣﻴﻢ ﻭﻟﻲ ﺍﻣﻴﺪﻭﺍﺭﻳﻢ ﺍﻳﻦ ﻋﻤﻞ ﺧﺪﺍﭘﺴﻨﺪﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﭙﺴﻨﺪﻳﺪ ﻭ ﺗﺄﻳﻴﺪ ﻛﻨﻴﺪ . انسانهای واقعی نه پول زیاد دارند نه جایگاه و مقام بالا... ﺁﻧﻬﺎ ﻗﻠﺒﻲ ﺑﺰﺭﮒ و نگاهی مهربان دارند. ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌼🤍 رمز استجابت دعاها ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از داستان های جذاب
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بچه‌ها، عزت نفس کلید موفقیت توی زندگیه! هیچ‌وقت فراموش نکنید که کسی که از درون بازنده است، نمی‌تونه در بیرون برنده باشه ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی بچم اسباب بازیشا به بقیه نمیده چیکار کنم❓ ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
ـ🌱🌱🌱 روزگارے در زدن هم اصولے داشت ، ڪوبه زنانه داشتیم و مردانه... و وقتے در زده میشد صاحب خانه میدانست آنڪه پشت در است زن است یا مرد و بر آن مبنا به استقبال او میرفت، زندگے ها در عین سادگے در و پیڪر و اصول داشت... مردها ڪفشهاے پاشنه تخم مرغے میپوشیدند تا از صداے آن از فاصله دور در ڪوچه پس ڪوچه هاے تو در تو خانمها بفهمند نامحرمے در حال عبور است... منزلها بیرونے و اندرونے داشت و از ورود مهمان تا خروجش طورے منزل ساخته شده بود ڪه متعلقات به تڪلف نیفتند... آن روزگاران امنیت ناموسے چندین برابر این زمان بود، نه سیستم امنیتے در منازل بود و نه شبڪه هاے مجازے براے پاییدن همدیگر... اطمینان و شرافت و وفادارے و نگه داشتن زندگے با چنگ و دندان و آبرودارے زوجین اصل زندگے بود... من هرگز بخاطر ندارم ڪسے مهریه اے اجرا بگذارد و دادسراها این همه پرونده طلاق و درخواست طلاق و فرزندان طلاق... نه ال سے دے بود نه اسپیلت و لباسشویی، صابون مراغه اے بود و دستان یخ زده مادر در زمستان ڪه با گریسیلین ترڪهایش را مداوا میڪرد... و پدرے ڪه سر شب دم غروب خونه بود و خیز برمیداشت زیر ڪرسے و مادر ڪاسه اناردون ڪرده روے ڪرسے میگذاشت و نصف بدنمان زیر ڪرسے و سر و ڪله ڪز ڪرده در بیرون آن،با لباسهاے ضخیم... پاییزے پر باران و زمستانے پر از برف داشتیم یادش بخیر همه چڪمه داشتیم و تا لبه چڪمه برف مے آمد،هم زمین برڪت داشت هم آسمان... سفره مان برنج بخودش ڪم میدید،اما صفا و سادگے داشت... و پنج ریالے پدر در صبحگاه مدرسه میشد نصف نان بربرے با پنیر... آن روزها پشت این دربهاے ڪوبه دار با هم حرف میزدند خیلے گرم و صمیمی... تابستان ها چقدر روے تخت هاے چوبے ستاره شمردیم و لذت آسمان بے غبار را بردیم... چه حرمتے داشت پدر و مادر... و پولها و مالها چه برڪتی... چقدر دور هم حرف براے گفتن داشتیم، و چقدر از خدا میترسیدیم... ڪله صبح قمرے ها(یاڪریم ها) میخواندند ، با دوچرخه درخونه ها نون تازه و عدسے و شیر مے آوردند محال بود ڪسے یازده صبح بیدار شود... زود میخوابیدند و سحر بیدار میشدند و بهترین رزقها را دریافت میڪردند، زمستون برف وشیره میخوردیم و خیلے چیزے براے خوردن پیدا نمیشد و بهترین غذا را جمعه ها میخوردیم، آنروزها مردم چقدر به یڪدیگر رحم میڪردند و مهربان بودند و گره گشا و اعصابها حرام ترافیک و ... نمیشد... نفهمیدم چے شد ولے برف و ڪرسے و ستاره ها و ڪاسه بے تڪلف انار و درب ڪوبه دار و دورهمے ها همه یڪباره جمع شد... حالا ما مانده ایم و دنیاے بے خیر و برڪت و دربهاے ضدسرقت و آدمهایے ڪه سخت فخر میفروشند و متڪبرند گویے هرگز نمیمیرند و چنان دنیا دارند ڪه گویے براے آن آفریده شده اند... چقدر نعمتها از ڪف رفت و ما خواب خوابیم ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از داستان های جذاب
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جایگاه والای زنان در فرهنگ و ادبیات فارسی به‌روایت رشید کاکاوند زبان فارسی، تنها زبان دنیاست که ضمایر مؤنث و مذکر ندارد و انسان‌ها در آن تفکیک جنسیتی نشده‌اند ... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
12.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨ماجرای شنیدنی و جالب شفای_قلب_دختر نوزاد به دست امام حسین علیه‌السلام 🥺 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1