هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
می رسد بر گوشِ من:
عصرِ ولایت عهدی است
نوبتِ صاحب الزمانیِ
امامِ مهدی است
اختیارِ ما به دستِ توست
ای حصنِ حصین
مهرِ تو در سینه ی ما
هست چون دُرّ و نگین
با تو هر ساله
در این ایّام بیعت میکنیم
ای امامِ حیّ و حاضر ..
جلوه ی حبل المتین
#اللهم_عجل_لولیڪ_الفرج❤
#آغاز_ولایت_امام_زمان(عج)💚
#مبارڪباد❣
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
📗حکایت درویش و پادشاه در بیابان
آوردهاند که پادشاهی با لشکر خود از بیابانی میگذشت. گرما سخت بود و آب اندک. در میان راه، درویشی را دید که زیر سایهی سنگی نشسته و کاسهای آب در دست دارد و با آرامش مینوشد.
پادشاه که تشنه بود، گفت:
«ای درویش، آیا آب داری؟»
درویش کاسه را پیش آورد. پادشاه آب نوشید و گفت:
«در این بیابان خشک، این آب را از کجا یافتی؟»
درویش گفت:
«ای پادشاه، هر که به اندازهی نیاز خواهد، همیشه خواهد یافت.»
پادشاه تبسمی کرد و گفت:
«با من بیا تا تو را در قصر خود جای دهم و از نعمت فراوان بهرهمند شوی.»
درویش گفت:
«من اکنون پادشاهم.»
پادشاه شگفتزده شد و گفت:
«پادشاهی بیسپاه و بیزر چگونه است؟»
درویش پاسخ داد:
«تو با این همه سپاه، تشنهی جرعهای آب بودی، و من با کاسهای، بینیاز از جهان. آنکه بینیاز است، پادشاه است.»
پادشاه سر فرو افکند و دانست که قناعت، تاجی است که بر سر هر کس نمینهند.
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
هدایت شده از داستان های جذاب
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با دیدن این ویدیو به حکمت خدا در زندگیت پی میبری...🙏
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از ضرب المثل
حکایت ضربت المثل دشمن دانا به از نادان دوست
در گذشته ها حاکمی مهربان و دلسوز بر شهری حکومت می کرد که بسیار ضعیفان را یاری می کرد و مانع از زورگویی افراد ثروتمند می شد به طوری که دشمنان زیادی پیدا کرده بود و چندین بار قصد جانش را کردند.
پادشاه قصه همسری مهربان داشت که همیشه پادشاه را از خیانت اطرافیانش مطلع می خواست. روزی همسر پادشاه از او خواست تا میمونی را به قصر آورده و او را برای نگهبانی بالای سر پادشاه تربیت کند.
همسر پادشاه چون عقیده داشت که میمون حیوانی است که از احساسات انسان ها چیزی سر در نمی آورد و تنها به کسی که با او مهربان است خدمت می کند به همین دلیل این حیوان را مناسب برای نگهابی از حاکم می دیدید.
در یکی از شبها دزدی از شهر خود گریخته و سر از شهر این پادشاه درآورد و چون خسته و گرسنه بود تصمیم گرفت به خانه ای رفته و دزدی کند. او آوازه ی این پادشاه و رفتار مهربانش را شنیده بود و به همین خاطر تصمیم گرفت به قصر پادشاه رفته و از آنجا چیزی بدزدد.
دزد همان شب وارد قصر شد و یکراست به اتاق پادشاه رفت و میمونی را آنجا دید. همین که صدای پادشاه را شنید به پشت پرده ای رفت و پنهان شد تا پادشاه بخوابد.
پادشاه که به خواب رفت ناگهان مارمولکی بزرگ پیدا شد، بر روی سینه پادشاه رفت. میمون که مارمولک را دید خنجری برداشت که مارمولک را بکشد که ناگهان دزد فریاد زد و از پشت پرده بیرون پرید و دست میمون را گرفت.
پادشاه بیدار شد و میمون و دزد را در آن وضعیت دید و پرسید: تو کیستی؟ دزد جواب داد من شخصی هستم که از طرف خدا برای حفاظت از جان شما مرا فرستاده؛ من دشمن دانا و این میمون دوست نادان شماست.
دزد همچنین اعتراف کرد که برای دزدی وارد قصر پادشاه شده و اگر آنجا نبود این میمون او را می کشت. خداوند مرا امشب به قصر شما کشاند تا شما از این نادانی میمون جان سالم به در ببرید.
پادشاه نیز وقتی داستان را شنید سجده شکر انجام داد و گفت: الحق که دشمن دانا به از دوست نادان است.
https://eitaa.com/ZarbolMasal_Hikayat
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
📗حکایت پند آموز
مرد فقیری از خدا سوال کرد:
چرا من اینقدر فقیر هستم؟!
خدا پاسخ داد:
چون یاد نگرفته ای که بخشش کنی!
مرد گفت:
من چیزی ندارم که ببخشم؟
خدا پاسخ داد:
دارایی هایت کم نیست!
یک صورت، که میتوانی لبخند برآن داشته باشی!
یک دهان، که میتوانی با آن از دیگران تمجید کنی و حرف خوب بزنی!
یک قلب، که میتوانی به روی دیگران بگشایی
و چشمانی که میتوانی با آنها به دیگران با نیت خوب نگاه کنی!
ما فقیر نیستیم! فقط باید به داراییهایمان بیشتر توجه کنیم ...
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
#داستان_آموزنده
..
📝✨ بهلول و مرد ثروتمند📝✨
روزی مرد ثروتمندی نزد بهلول آمد و گفت:
ـ بهلول! چرا من هرچه بیشتر مال جمع میکنم، آرامش کمتری دارم؟
بهلول نگاهی به او کرد و گفت:
ـ چون مال را در خانهات گذاشتهای، اما دل خودت را در خانهی مال.
مرد گفت:
ـ یعنی چه؟
بهلول مشتی خاک برداشت و گفت:
ـ اگر این خاک را در دستت بگیری، تا وقتی دستت را باز نکنی، دستت خاکی میشود؛ اما اگر دستت را باز کنی، خاک میریزد و دستت آزاد میماند.
مرد گفت:
ـ پس باید مال نداشته باشم؟
بهلول لبخند زد و گفت:
ـ نه! مال داشته باش، اما نگذار مال، تو را داشته باشد.
مرد لحظهای سکوت کرد.
بهلول ادامه داد:
ـ ثروتمند واقعی کسی نیست که بیشتر دارد؛ کسی است که وقتی چیزی از دستش رفت، خودش را از دست ندهد.
مرد سرش را پایین انداخت و گفت:
ـ امروز فهمیدم که سالها برای داشتن مال تلاش کردم، اما فراموش کردم آرامش داشته باشم.
بهلول گفت:
ـ بعضی آدمها تمام عمر دنبال چیزی میدوند که وقتی به آن میرسند، میفهمند ارزشمندترین چیزشان را در راه آن از دست دادهاند: دلِ آرامشان را.
🌱 حکمت حکایت:
دارایی خوب است، اما اگر آرامش و انسانیتت را از تو بگیرد، دیگر ثروت نیست؛ باری است که بر دوش خود گذاشتهای.
.┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
💎✨قشنگترین قسمتِ داستانِ ما، همینجا جا موند...🫠
روزایی که بزرگترین دلخوشیمون رسیدن به همین ساعتها بود؛ لحظههایی که زمین و زمان میایستاد تا ما غرق بشیم توی دنیایی که همهچیزش بوی پاکی و سادگی میداد.
ما فقط تماشاچی نبودیم، ما بخشی از اون خاطرهها بودیم... و چقدر دلمون برای اون آدمِ کوچیکِ بیدغدغهٔ توی آینه تنگه.❤️🩹✨
#نوستالژی
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از ضرب المثل
#علف_باید_به_دهان_بزی_شیرین_بیاید
همه ما این ضربالمثل که علف باید به دهان بزی شیرین بیاید را بارها شنیدهایم؛ اما معنی و مفهومش چیست؟!
این ضربالمثل به این معناست که هر فردی سلیقهای دارد و به عبارتی مزه دهان هر فردی با دیگری متفاوت است. ممکن است آنچه که در نظر شما خوشمزه نمیآید، از نظر دیگری بسیار موردپسند باشد و بالعکس آنچه که شما دوست دارید و میپسندید، از نظر دیگران دلخواه نباشد.
این ضربالمثل به نوعی به معنای احترامگذاشتن به نظر و عقیده و سلیقه دیگران است.
در مورد حکایت این ضربالمثل به شکل معتبر چیزی پیدا نشد، اما با توجه به کاربرد این ضربالمثل در مقوله ازدواج و تشکیل خانواده و لزوم مورد پسند واقع شدن طرفین در نظر یکدیگر، شاید بتوان آن را به نوعی مرتبط دانست با ماجرای عشق و علاقه مجنون به لیلی در ادبیات کهن کشورمان. وحشی بافقی این ماجرای افسانهای را در ابیاتی چنین آورده است:
به مجنون گفت روزی عیب جویی/ که پیدا کن به از لیلی نکویی
که لیلی گرچه در چشم تو حوریست/ به هر جزوی ز حسن او قصوریست
ز حرف عیبجو مجنون برآشفت/ در آن آشفتگی خندان شد و گفت
اگر در دیده ی مجنون نشینی/ به غیر از خوبی لیلی نبینی
این ابیات در واقع به معنای این است که هر فردی نظر و عقیدهای در مقولهای خاص دارد و باید به نظر و نوع نگاه او احترام گذاشت.
https://eitaa.com/ZarbolMasal_Hikayat
مستاجری و دوسداری خونهدار شی؟
بزن رو خونه ها ذکرشو گذاشتم👇
🏠🏠🏠🏠🏠🏠🏠🏠
🏠🏠🏠🏠🏠🏠🏠🏠
قسط ها و بدهی هات عقب افتاده ؟
ذکر مجرب برای ادای دین👇
💰💰💰💰💰💰💰💰
💰💰💰💰💰💰💰💰
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
✍حکایت شنیــــــــدنی از ملانصرالدین
ملا نصرالدین وارد روستایی شد
و یکی از اهالی با منظور به او گفت:
ملا من تو را از طریق الاغت میشناسم و ملا جواب داد :
اشکالی ندارد چون الاغها یکدیگر را خوب ميشناسند.
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
..
🌿 سلام و صبح بخیر به همراهان عزیز کانال 🌿
صبح دیگری از راه رسید؛
یک فرصت تازه برای خوب بودن، مهربانی کردن و کمی بیشتر به زندگی لبخند زدن. ☀️🌱
✨ امیرالمؤمنین امام علی(ع) فرمودند:
«ارزش هر انسانی به اندازهٔ همت اوست.»
گاهی بزرگیِ آدمها به داشتههایشان نیست؛
به بزرگیِ دل، نیت و آرزوهاییست که برای زندگی دارند. 🤍
امروز را با همتی بلند، دلی آرام و امیدی روشن آغاز کنیم.
🌸 صبحتان سرشار از خیر، آرامش و اتفاقهای قشنگ 🌸
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
✵━━┅═🌸‿🌸═┅━✵
داستان 📕
معجزه اي كه چهل سال پيش رخ داده، تكرار نمي شود؟
حدود ۴۰ سال پیش یک هواپیمای مسافربری شیلی در جایی روی رشته کوههای آند بین شیلی و آرژانتین سقوط کرد و بعلت کوهستانی و برفی بودن منطقه بعد از یک هفته جستجو مقامات دو کشور اعلام کردند که هواپیما متلاشی شده و هیچ اثری از آن نیست و به خانواده ها گفتند همه عزیزان شما مرده اند...
اما این اشتباه بود... هواپیما با شیب ملایم روی توده بزرگی از برف سقوط کرده بود و دو نیم شده بود.... و حدود نصف مسافران مرده بودند و نصف دیگر زنده و یا مجروح بودند...
بازماندگان تا یک هفته از غذاهای موجود در بدنه هواپیما تغذیه میکردند و پس از یک هفته بعلت برفی بودن کوهستان و نبود غذا مجبور شده بودند از گوشت حيوانات تغذيه كنند و این مسافران که پشت رشته کوههای عظیم آند مانده بودند و در محاصره کوههای برفی بودند پس از حدود ٧٢ روز اتفاقی توسط یک اسب سوار از یک قبیله بومی پیدا شدند...
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1