eitaa logo
داستان های جذاب
69.3هزار دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
9.5هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از داستان های جذاب
❌ داشتم زن بارداری رو میشُستم که لبهای جنازه تکون خورد و زیر لب گفت روی من آب نریز من هنوز زنده ام رفتم بیرون غسالخونه و داد زدم دخترتون زنده هست توقع داشتم خونوادش شوکه بشن از خوشحالی بال در بیارن ولی در کمال ناباورانه اصلا اینجور نبود.😳 برادرش اومد نزدیکم و گفت که بشورش و کفن کن .با تعجب گفتم مگه شما نشنیدید من بهتون گفتم خواهرتون زنده است یهو چیزی گفت که خُشکم زد بهم گفت ... 🔞 ادامه داستان👇 باز شــــشــــــــود https://eitaa.com/joinchat/1121518071Cc47b33eadd
هدایت شده از داستان های جذاب
سربازآمریکایی ک روضه امام حسین رو مسخره میکند اما یک معجزه بزرگی جلوی چشمانش رخ داد 🎥 فیلمش رو اینجا گذاشتم دقت کنید سنجاقه تو کانال👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1121518071Cc47b33eadd راز آب ریختن روی 《سنگ قبر 》که شاید نمیدونستی 👻🔥 مشاهده کلیپ بشدت تاثیر گذار ➡️ https://eitaa.com/joinchat/1121518071Cc47b33eadd
هدایت شده از داستان های جذاب
❌مواظب دخترهاتون باشید و به کسی اعتماد نکنید❌ من خواستم تجربه ای تلخی رو که داشتم بگم دختری دارم الان یازده سالشه چندسال پیش که 7یا 8سالش بود تابستون بود هوای خوزستان گرم گرم سوپری داشتیم تو محله نزدیک خونمون بود در هوای گرم کوچه خلوت بود همه زیر کولر بودن ی روزدخترم برا خرید بستنی به سوپری رفت ما با خانواده سوپری خیلی راحت بودیم خصوصا با حاجی که خیلی مرد خوبی بود بهش اعتماد داشتم حاجی مردی میانسال بود دخترم تا آمد احساس کردم لنگ. می‌زند و گریه کرده😭😭🤯 دخترم از دنیا بی خبر گفت ماما پیر مرده بهم گفت بعدا بیا با هم بازی کنیم بهش گفتم چه بازی گفت ماما من که وارد مغازه شدم منو نشوند.....😱😕 🚫ادامه داستان👇🏻😰🤯 https://eitaa.com/joinchat/2017461287Ca296a7e08c https://eitaa.com/joinchat/2017461287Ca296a7e08c ⭕️جزئیات این سنجاق شده😳☝️🏼☝️🏼
هدایت شده از داستان های جذاب
🔞شوهرم حین حمام کردن کجا میرود؟!💯 ساعت ۱۰ صبح جمعه ۲۴ شهریورماه زنی گریان با همسرش به دادگاه وارد شدند و زن هق هق میکرد و میگفت که شوهرش شبیه یک جن است ... مى گفت هر روز ساعت ۳ بعدازظهر همسرم باحالت عادی به حمام میرود و بعد از ۳ ساعت از حمام بیرون می آید... او میگفت در این ۳ ساعت همسرم از حمام نیز ناپدید میشود و فقط صدای شیر آب می آید...زن گریه میکرد و میگفت که شوهرش رفتار کاملا غیر عادی دارد... با رضايت شوهر دادگاه ترتيبى داد تا در حمام منزل دوربين قرار دهند ... تا واقعيت ثبت شود روز اول در ابتدا كاملا عادى شوهر به شستشوی خود پرداخت و همه چيز خوب بود تا در ساعت ٣:٢٥ دقيقه.... ‼️ https://eitaa.com/joinchat/617284776C67d808d310
هدایت شده از داستان های جذاب
داستان سنگین ✍ منو جاریم باهم ازدواج کردیم تویه شب برامون جشن گرفتن عروسی مفصلی بود یه سال گذشت جاریم بچه دارشد من نشدم چندسالی گذشت اون بچه سومشم به دنیااوردمن‌نازا بودم خیلی حرف میشنیدم خیلی تحقیر میشود بچه سوم پسر بود قرارشد بشه جانشین ثروت پدرشوهریه روز که هیچ کسی خونه نبود جاریم بچه هارو پیش من گذاشت رفت پی کاری شیطون گولم زد اون‌پسر بیچاره رو برداشتم خواب بود.توی خواب انداختم توی چاه ورفتم خونه .هنوز صورت معصومش جلو چشمامه.خدایا منو ببخش .ظهر که شد همه دنبالش گشتن هیچ وقت جنازش پیدا نشد مادرش خیلی بی تابی میکرد فکر کردن رفته بیرون کسی دزدیده بچه رو ..اما بعد چند سال..... ادامه داستان 👉👉