eitaa logo
داستان های جذاب
69.7هزار دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
9.5هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از حکایت های شیرین
من‌ حواسم‌ پرت‌ ِدنیای‌ قشنگ ِبا تو‌ بود ، تو حواست‌ پرت‌ چشمان ِغریب دیگری .
هدایت شده از حکایت های بهلول
مثل ِآن کودک ِوحشت‌زده از تاریکی ، خوف دارم ؛ ز سیاهی ِنبودن هایت .
هدایت شده از حکایت های شیرین
عاشقت بودم ُاین را به هزاران ترفند ، سعی‌کردم ك بفهمانم ُفهمیده نشد .
📗داستان های ملانصرالدین ملا و مهمانی دوستان روزی از روزها، ملا نصرالدین را چند نفر از دوستانش به مهمانی دعوت کردند.  همه می‌دانستند ملا شوخ‌طبع است و حرف‌هایش همواره نکته‌ای در خود دارد، اما این بار تصمیم گرفتند او را هم کمی اذیت کنند! وقتی ملا وارد شد، لباس‌هایش خاکی و ساده بود. یکی از مهمان‌ها پچ‌پچ کرد:  «این هم شد لباس؟! کاش لااقل قبای تمیزی می‌پوشید!»  دیگری گفت:  «بگذار بنشیند گوشه، تا بوی خاکش ما را اذیت نکند!»  ملا با لبخند نشست، ولی وقتی سفره را باز کردند، هیچ‌کس صدایش نزد. فقط برای خودش نان و دو لقمه گذاشتند.  ملا ساکت بود، چیزی نگفت.  اما بعد از دقایقی، ناگهان از جا برخاست و گفت:  «الان برمی‌گردم!»  رفت به خانه، قبای نو و گران‌قیمتش را پوشید، عطر زد و کلاه قبا‌دوزی‌شده‌اش را گذاشت، و دوباره برگشت.  همه مهمان‌ها ایستادند و گفتند:  «به‌به ملا! خوش آمدی! بفرما بالای مجلس!»  به گرمی دستش را گرفتند و بهترین غذاها را جلوش گذاشتند.  ملا چند لقمه خورد. بعد ناگهان لقمه‌ای برداشت، آن را به سمت آستین قبای خود برد و گفت:  «بفرما آقا قبا، بخور جانم! این غذاها از آنِ توست!»  همه با تعجب نگاه کردند. یکی پرسید:  «ملا! چرا با لباسات حرف می‌زنی؟!»  ملا گفت:  «چون گویا این شما نبودید که منِ ملا را دعوت کردید، بلکه قبای مرا دعوت کرده بودید! وقتی قبایم خاکی بود، کسی مرا نمی‌دید؛ حالا که گران‌قیمت است، همه تعارف می‌کنند!» مهمان‌ها خجالت‌زده شدند و همه خندیدند. ملا ادامه داد:  «دوستان! انسان را به لباس و ظاهرش نمی‌سنجند؛ آدمی، ارزشش به عقل و دل است، نه به دوخت و دوز!»  از آن روز به بعد، هر وقت یکی از آن دوستان می‌خواست درباره‌ی ظاهر کسی قضاوت کند، بلافاصله می‌گفتند:  «یادت باشه! قبا را دعوت نکن!» ظاهر فریبنده است. احترام حقیقی، برای انسان است، نه لباسش.  آدمی هرچه دارد از کرامت درون و کردار نیک دارد، نه از تجمل ظاهری. ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
🔴 واقعا چرررراااا ...😫 بعضیا کلی هزینه کلاس‌ میکنن🤦🏻‍♀ ولی نمیدونن تو کانال خانم راهی پر از آموزش های ناب رایگانه 🪡🧵🧶 👌 ایشون واقعا با جون دل و خالصانه، آموزشها رو در اختیار اعضای کانالشون قرار میدن 👇 https://eitaa.com/joinchat/2736586988C6adf1d74e8 👗 اینم مینی دوره رایگان ضخیم دوزی👉
هدایت شده از داستان های جذاب
🙋🏻‍♀ اگه خـیـاطـی بلدی ولـــی ... برای دوخت لباسای و مشکل داری مینی دوره رایگان ضخیم دوزی مخصوص توئه🧥 اینجا رو پر کن دوره برات ارسال میشه😍👇 https://survey.porsline.ir/s/z4i6DBcw
هدایت شده از داستان های جذاب
داستانک کوتاه اما شنیــــــــ‌دنی از مادرت دعا بخواه و از پدرت اندرز، سپس بر سختی های زندگی پیروز شو ... ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
👇🌺 ⚡️دختر18ساله ام هرشب ساعت 3 به کجا می رود⁉️⚠️ چند شبی بود که متوجه سرو صداهای عجیبی از اتاق دخترم الھام می شدم اما اهمیت نمیدادم،یک شب ساعت حدودا3نصفه شب رفتم اتاق الھام که درکمال تعجب دیدم نیست، برگشتم و با ترس همسرم سکینہ را بیدار کردم و با عجله به اتاق دخترمون رفتیم اما درکمال ناباوری دیدم الھام خوابیده،بدجور فکرم مشغول شده بود و بقیه فکر میکردن خیالاتی شدم،،3شب بعد دوباره همون صداها به گوشم رسید و این بار بیشتر دقت کردم،دوباره به اتاق الھام رفتم و دیدم دخترم نیست،‌با ترس و عجله برگشتم اما به محض برگشتن با صحنه ای رو به رو شدم که تمام وجودم یخ زد،درکمال تعجب دیدم دخترم😱😱😱😱😱 با خواندن ادامە این داستان واقعی شگفت زده خواهید شد! ادامە داستان بازشود کلیک کنید👇 https://eitaa.com/joinchat/2571174621Cc4db5079fd کسانی که فرزند دارند حتما بخوانند
طلبه جوان و شاهزاده شب هنگام  محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود که ناگهان دختری وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید. دختر پرسید: شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد! دختر که شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود در گوشه‌ای از اتاق خوابید. صبح که دختر از خواب بیدار شد.. ناگهان 👈ادامه ی داستان
⭕️ زنی باردار نزد علی (ع) آمده گفت : زنا كرده ام مرا پاك كن ، خداوند تو را پاك كند؛ على (ع) فرمود: تو را از چه پاك كنم ؟ گفت : از زنا. اميرالمومنين (ع) : آيا شوهر دارى ؟ زن : آرى . اميرالمومنين(ع ): آيا موقعى كه مرتكب اين عمل شدى شوهرت در سفر بود يا در حضر؟ زن : شوهرم در حضر بود...على (ع) فعلا برگرد و پس از آن كه فرزندت را زاييدى بيا تا تو را پاك گردانم . و چون زن مقدارى از آن حضرت دور شد... ادامه‌،بسیار جالب و حیرت انگیز👇 👇 👇 https://eitaa.com/joinchat/2743140653Cd7a72a6a99
هدایت شده از تبادل موقت
خبرخوش برای مردم ایران درود بر بچه های سپاه👏👏 فورا کلیک کنید ببینید چه خبر خوبی می‌شنوید 😍 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/1266811042Caa5b572da3 ماشالله دلاور مردان ایران 🇮🇷😍
هدایت شده از تبادل موقت
🔴 فوری الله اکبرررررر اطلاعیه جدید سپاه پاسداران👇 https://eitaa.com/joinchat/1266811042Caa5b572da3