eitaa logo
داستان های جذاب
69.7هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
9.5هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
من پریسام دختری که به خاطر اولین قرارش با یه پسر بی آبرو شد و همون شب رگش و زد اما از شانس بد عمرش به دنیا بود که ای کاش میمرد حالا که از بیمارستان برگشته بودم چو افتاده بود که آره پریسا بچه سقط کرده محمد مذهبی ترین پسر محله و متولی مسجد همون که من با مسخرگی همیشه پسر بسیجی صداش میزدم از سر غیرت عقدم کرد بعد عقد هم بی سرو صدا من و برد خونه اش که تنها دو تا اتاق تو در تو بود از خجالت نمی تونستم تو روش نگاه کنم آخه چند باری مچ ام و با دوست پسرم تو خرابه ی انتهای کوچه گرفته بود ... ادامه ی این داستان مهیج در لینک زیر 👇 https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd
توی محل بدنام شده بودم همه می گفتن دختر کوچیکه ی حاج خانم جلسه ی با مستاجر جوانش رو هم ریخته و بی آبرو شده منم به خاطر آبروی مادرم دست به خودکشی زدم اما صد تا جون داشتم متاسفانه زنده موندم حالا وضع بدتر شده بود چون از بیمارستان مرخص شده بدم حالا همه می گفتن دختر حاج خانم بچه پس انداخته راه چاره ی نداشتم شب و روز کارم گریه بود اما همه ی محل وقتی انگشت به دهن موندن که محمد مذهبی ترین پسر محله که همه آرزوشون بود داماد شون بشه به خواستگاریم اومد شوکه شده بودم اما شب خواستگاری وقتی تو اتاق تنها شدیم چیزی بهم گفت که ....... https://eitaa.com/joinchat/953483999Ce1300adfdd