«با طلوعِ امروز، ورقِ جدیدی از یک داستانِ ناشناخته باز میشود... 📖✨
صبح بخیر به همراهانِ عزیز و همراهِ همیشگیِ ما.
امیدوارم امروز، شما قهرمانِ داستانی باشید که پایانش، پر از اتفاقات شیرین و لبخندهای بیدلیل است. ☕️🌸
روزتان پر از معجزه و زیبایی باشد.»
https://eitaa.com/yadmarg
📖 حکایت: ساعتِ طلایی و نجارِ پیر
در شهری تجار، مردی بسیار ثروتمند و مغرور زندگی میکرد که معتقد بود هر چیزی در جهان با پول قابل خریدن است. او همیشه میخواست نشان دهد که قدرتِ ثروت او از هر چیزی فراتر میرود.
روزی، او شنید که در گوشهای از شهر، نجارِ بسیار پیر و سادهای زندگی میکند که گفته میشود «ساعتهایی میسازد که زمان را متوقف میکنند». ثروتمند با تکبر نزد او رفت و گفت: «ای پیرمرد! من تمام ثروتم را به تو میدهم، به شرط آنکه ساعتی برای من بسازی که در آن، هر لحظه برای من ابدی باشد و هیچ غم و سختی به من نرسد.»
پیر نجار با آرامش گفت: «من آن ساعت را میسازم، اما به جای طلا، من از "لحظههای زندگی" برای آن استفاده میکنم. آیا حاضری؟»
ثروتمند با پوزخند گفت: «لحظه؟ من طلا میخواهم، نه حرفهای پوچ!»
پیرمرد کار را شروع کرد. او ماهها وقت صرف کرد. وقتی ساعت آماده شد، نجار آن را در یک جعبه چوبی ساده قرار داد و به ثروتمند داد. ثروتمند با بیصبری جعبه را باز کرد؛ اما با حیرت دید که درون جعبه، تنها یک آینه کوچک و یک عقربه است که به جای حرکت کردن، فقط با هر ضربه، تصویری از گذشته را نشان میداد.
ثروتمند عصبانی شد و فریاد زد: «این چیست؟ این که ساعت نیست! این که پول من را ضایع کردی!»
پیرمرد با نگاهی نافذ گفت: «این ساعتِ توست. عقربه آن فقط زمانی حرکت میکند که تو در حال "زندگی کردن" باشی، نه فقط "جمع کردن". هر بار که تو در حال شمردن سکههایت بودی، عقربه این ساعت ایستاد. این ساعت زمانی کار میکند که تو در حال تماشای غروب خورشید، شنیدن صدای کودکی یا لبخند زدن به یک غریبه هستی. تو میخواستی زمان را متوقف کنی تا غم نبینی، اما حقیقت این است که تو حتی زمان را "احساس" هم نمیکنی چون تمام فکرت در انبارِ طلاهاست.»
ثروتمند در مقابل آینه ایستاد. او برای اولین بار در زندگیاش، به جای نگاه کردن به ردای گرانبهای خود، به خطوطِ عمیقِ صورتش نگاه کرد که نشان از سالها بیهودگی و بیحسی داشت. او فهمید که ثروت او، فقط زمانِ او را برای "خریدن" مصرف کرده بود، نه برای "بودن".
---
✨ پیام حکایت
*«زمان، ارزشمندترین دارایی ماست؛ اما ما اغلب آن را با خریدنِ چیزهایی که به ما "زمان" بیشتری نمیدهند، معامله میکنیم. مراقب باشید، زمانِ شما در انبارِ اشیاء یا سکهها گم نشود؛ آن را در لحظههایی که قلبتان تپش میگیرد، زندگی کنید.»*
---
https://eitaa.com/yadmarg
هدایت شده از گسترده امید
⭕️حراج ۵۰ درصدی ♨️
#حراج مجلسی #فقط 599ت👆 🤯
کلی پیراهن های مجلسی با #حجاب#سایز بزرگ مانتو های پنج تیکه و عباهای اماراتی از ترکیه آوردم از سایز۳۶ تا ۶۰💯
✅پرداخت درب منزل
بزن رو لینک از پخش و تولیدی اصلی خـــرید کن 👇😍👇
https://eitaa.com/joinchat/2569404723C4c871a14ed
https://eitaa.com/joinchat/2569404723C4c871a14ed
کامـلا معتبر هست عضــو شــو✅👆
کار در منزل بسته بندی لباس زنانه
با درآمد ۱۲/۰۰۰/۰۰۰ تومانی 👇
https://eitaa.com/joinchat/2569404723C4c871a14ed
ظرفیت محـــــــــــدود شده🚫
🚨 حکایت
نجاری بود که زن زیبایی داشت که پادشاه را مجذوب خود کرده بود
پادشاه بهانه ای از نجار گرفت و حکم اعدام او را صادر کرد و گفت نجار را
فردا اعدام کنید
نجار آن شب نتوانست بخوابد …
همسر نجار گفت :
مانند هر شب بخواب …
پروردگارت يگانه است و درهای گشايش بسيار “
کلام همسرش آرامشی بر دلش ايجاد کرد و چشمانش سنگين شد و خوابيد …
صبح صدای پای سربازان را شنيد…
چهره اش دگرگون شد و با نا اميدی، پشيمانی و افسوس به همسرش نگاه کرد که دريغا باورت کردم …
با دست لرزان در را باز کرد و دستانش را جلو برد تا سربازان زنجير کنند…
دو سرباز با تعجب گفتند :
پادشاه مرده و از تو میخواهيم تابوتی برايش بسازی …
چهره نجار برقی زد و نگاهی از روی عذرخواهی به همسرش انداخت …
همسرش لبخندی زد و گفت :
مانند هر شب آرام بخواب , زيرا پروردگار يکتا هست و درهای گشايش بسيارند “
فکر زيادی انسان را خسته می کند …
درحالی که خداوند تبارک و تعالی مالک و تدبير کننده کارهاست “.
ساعت زندگیت را به افق آدمهای ارزان قیمت کوک نکن
یا خواب می مانی…!
یا از زندگی عقب
در هر شرایطی امیدت را به خدا از دست نده و هر لحظه منتظر رحمت بی کرانش باش…
┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈
https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
هدایت شده از تبلیغات گسترده ترابایت
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 طلا و نقره تا آخر سال چند میشه؟
الان وقت خریدِ یا فروش؟ یا باید صبر کرد؟
آقای رضایی که فارغ التحصیلی دانشگاه شریف و عضو معاونت علمی ریاست جمهوری بوده و در حال حاضر صاحب کارگاههای بزرگ ساخت انگشتره و کسی که هر روز چند کیلو طلا و نقره معامله میکنه،تو کانال شخصی خودش خیلی شفاف درباره وضعیت فعلی بازارو مسیر قیمتهای طلا و نقره صحبت میکنه و میگه کی وقت خرید و کی وقت فروشه آدرس کانالش اینه به نظرم تو این وضعیت حتما کانالش رو داشته باشید 👇👌
https://eitaa.com/joinchat/36766743C904d8c4e42
اگر قصد خرید یا فروش طلا و نقره دارید
بهنظرم قبلش حتماً این کانال رو یه نگاه بنداز و تحلیل هایی که رایگان داره در اختیار مردم میزاره رو بخون ، چون طرف روزی چند کیلو طلا و نقره میخره قطعا اطلاعات مهمی داره
این آدرس کانالشه 👇🙏
https://eitaa.com/joinchat/36766743C904d8c4e42
هدایت شده از باخداباش پادشاهی کن
🎩داستان بابا کَرم
بابا کرم شخصی بود از لات های قدیم به اسم رسمی کرم کریمی. قصاب محل بود و همه از او حساب میبردند اما وقتی از کوچه های محله گذر می کرد بچه های فقیر و یتیم و بیچاره ای در طول مسیرش بودند که هر روز به آنها کمک میکرد و با یک آب نبات آنها را خوشحال می کرد!
بچه ها او را کرم صدا می کردند و هر وقت از دور می آمد، بچه ها با شادی دست میزدند و صدا میزدند: بابا کرم! باباکرم... و آقا کرم قصاب هم برای خوشحال کردن بچه های فقیر یک سر و گردن و نیز با حرکات دست و مدل بابا کرم امروزی از کنار آنها می گذشت...
بعدها در کاباره ها با اضافه کردن حرکات دیگر رقص بابا کرمی را تکمیل کردند و تا هم اینک ماندگار و از رقص های بنام ایرانی باقی ماند...):؛
═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═
@ba_khoodabaash1
هدایت شده از داستان های جذاب
❌ داشتم زن بارداری رو میشُستم که لبهای جنازه تکون خورد و زیر لب گفت روی من آب نریز من هنوز زنده ام رفتم بیرون غسالخونه و داد زدم دخترتون زنده هست توقع داشتم خونوادش شوکه بشن از خوشحالی بال در بیارن ولی در کمال ناباورانه اصلا اینجور نبود.😳
برادرش اومد نزدیکم و گفت که بشورش و کفن کن .با تعجب گفتم مگه شما نشنیدید من بهتون گفتم خواهرتون زنده است یهو چیزی گفت که خُشکم زد بهم گفت ...
🔞 ادامه داستان👇 باز شــــشــــــــود
https://eitaa.com/joinchat/183174308C98c8b77894