eitaa logo
داستان های جذاب
70.8هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
9.6هزار ویدیو
2 فایل
🌴 کانال حکایت ها وپند ها 🌴 ✔️ با افتخار منبع اکثر کانال های هم موضوع هستیم ✔️ ✔️ منبع تمام پند و حکایت و داستان های زیبا هستیم ✔️ سخن بزرگان ✔️ تلنگر تبلیغات. @Baran_HQ 🌻باما همراه شوید 🌻
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گسترده امید
⭕️ : کلیپ جدید کچل خان اومد🤣 درمورد عمه و سوپ‌پختن عمه میگه🤣 چیزی نمیگم خودت باید ببینی😂👇 https://eitaa.com/joinchat/3907847933C1e27f50b22 https://eitaa.com/joinchat/3907847933C1e27f50b22 🚷🫣فقط اونجاش که میگه باباش سرسفره میخواسته . . .🤣☝️🏼
عوارض مرگبار《 زرد چـــوبــــه 》❗️😳زردچوبه نخور تا این ویدیو رو ندیدی! ⬅️ مشاهده فیلم ➡️ ⬅️ مشاهده‌ فیلم ➡️
داستان عشق و زمان در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند: شادی، غم، دانش عشق و باقی احساسات . روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است. بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایق هایشان کردند. اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر در جزیره بماند. زمانیکه دیگر چیزی از جزیره روی آب نمانده بود عشق تصمیم گرفت تا برای نجات خود از دیگران کمک بخواهد. در همین زمان او از ثروت که با کشتی  باشکوهش در حال گذشتن از آنجا بود کمک خواست. “ثروت، مرا هم با خود می بری؟” ثروت جواب داد: “نه نمی توانم. مقدار زیادی طلا و نقره در این قایق هست. من هیچ جایی برای تو ندارم.” عشق تصمیم گرفت که از غرور که با قایقی زیبا در حال رد شدن از جزیره بود کمک بخواهد. “غرور لطفاً به من کمک کن.” “نمی توانم عشق. تو خیس شده ای و ممکن است قایقم را خراب کنی.” پس عشق از غم که در همان نزدیکی بود درخواست کمک کرد. “غم لطفاً مرا با خود ببر.” “آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم می خواهد تنها باشم.” شادی هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غرق در خوشحالی بود که اصلاً متوجه عشق نشد. ناگهان صدایی شنید: ” بیا اینجا عشق. من تو را با خود می برم.” صدای یک  بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که حتی فراموش کرد اسم ناجی خود را بپرسد. هنگامی که به خشکی رسیدند ناجی به راه خود رفت. عشق که تازه متوجه شده بود  چقدر به ناجی خود مدیون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود  پرسید: ” چه کسی به من کمک کرد؟” دانش جواب داد: “او زمان بود.” “زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟” دانش لبخندی زد و با دانایی جواب داد که: “چون  تنها زمان بزرگی عشق را درک می کند.” ┈┈┈•••༶༓✤༓༶•••┈┈┈ https://eitaa.com/joinchat/1419182419Ce39ece1751
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨ سفر به مشهد ؛ با خیال راحتِ راحت! 🕊 ✈️ قصد سفر به مشهد رو داری ولی نگران هتل و جای اقامت هستی ؟ 🏨 ما در هتل ۷۲۴ هوای سفرت رو داریم! 🎁 با عضویت در کانال هتل ۷۲۴ ، از تخفیف‌های ویژه و آفرهای لحظه‌ای هتل‌های مشهد باخبر شوید! 👇 🔗 https://eitaa.com/joinchat/876348757Cb1f57ddf7e
✨ سفر به مشهد ؛ با خیال راحتِ راحت! 🕊 🏨 از نزدیک‌ترین هتل‌ها به حرم تا لوکس‌ترین اقامتگاه‌ها ، همه در هتل ۷۲۴ 🎁 با عضویت در کانال هتل ۷۲۴ ، از تخفیف‌های ویژه و آفرهای لحظه‌ای هتل‌های مشهد باخبر شوید! 👇 🔗 https://eitaa.com/joinchat/876348757Cb1f57ddf7e
🚨 حکایت پادشاهي تصمیم گرفت براي پسرش همسري اختيار كند. پدر دستور داد یکصد دختر زیبا جمع کنند تا برای پسرش همسری انتخاب کند. او همه دخترها را جمع کرد و به هر کدام بذری داد و گفت: طی سه ماه آینده هرکس با این بذر زیباترین گل را پرورش دهد عروس من خواهد شد. دختران دست به کار شدند و در میان آنها دختر فقیری بود که در روستا زندگی می کرد. او با مشورت کشاورزان روستایش بذر را در گلدان کاشت، اما در پایان 90 روز هیچ گلی سبز نشد. خیلی ها گفتند که دیگر به جلسه نهایی نرو، اما او گفت: «نمی خواهم که هم ناموفق محسوب شوم و هم ترسو». روز موعود پادشاه دید که 99 دختر هر کدام با گلهایی زیبا آمدند، سپس از دختر روستایی دلیل را پرسید و جواب را عیناً شنید. آنگاه رو به همه گفت : قصد من این بود که صادق ترین دختر بيابم! تمام بذر گل هایی که به شما داده بودم عقیم و نابارور بود،اما همه شما نیرنگ زدید و گلهایی دیگر آوردید، جز این دختر که حقیقت را آورد! ═ೋ❅🖋☕️❅ೋ═ @ba_khoodabaash1
معما: روزی مردی با ۱۰ کیلو نمک 🧂 وارد خانه شد و به همسرش گفت: " شامی برام درست کن 🍲 که این ۱۰ کیلو توش باشه، ولی غذای شور نباشه ! وگرنه طلاقت می‌دم! زن شام رو آماده می‌کنه و مرد با تعجب می‌بینه که اصلاً نیست! 🤯 به نظرت شام چی بوده؟ 💢پاسخ معما💢 💢پاسخ معما💢 فقط ۵٪ درست می‌گن!
«سلام! صبح بخیر! 👋 آماده‌ای؟ امروز یک فصل جدید و هیجان‌انگیز از داستان زندگی‌ات شروع می‌شود! امیدوارم امروز پر از اتفاق‌های غیرمنتظره، ماجراجویی‌های شیرین و لحظاتی باشد که مثل یک داستان جذاب، تو را میخکوب و خوشحال می‌کند. روزت پر از هیجان! 🚀🌟» https://eitaa.com/yadmarg
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت 🔹روزی ملانصرالدین با لباسی کهنه به یک مهمانی رفت، اما صاحب‌خانه با داد و فریاد او را از خانه بیرون انداخت. 🔹ملا به خانه برگشت، از همسایه‌اش لباسی گران‌بها و فاخر به امانت گرفت، آن را پوشید و دوباره به مهمانی برگشت. 🔹این‌بار صاحب‌خانه با خوش‌رویی فراوان به پیشوازش آمد، خیرمقدم گفت، او را در بهترین جای مجلس نشاند و سفره‌ای پر از غذاهای رنگارنگ جلویش پهن کرد. 🔹ملا که متوجه شد تمام این احترام‌ها فقط به‌خاطر لباس نوی اوست، آستین لباسش را جلو کشید، داخل غذا برد و گفت: «آستین نو بخور پلو، آستین نو بخور پلو!» 🔹صاحب‌خانه با تعجب پرسید: «این چه کاری است که می‌کنی؟» ملا گفت: «من همان کسی هستم که چند دقیقه پیش با لباس کهنه آمدم و با داد و بیداد بیرونم کردی؛ حالا که لباس نو پوشیده‌ام این‌همه احترام می‌گذاری. پس این احترام و غذاها مال این لباس است، نه مال من؛ آستین نو بخور پلو!» https://eitaa.com/yadmarg
هدایت شده از گسترده امید
فروش ست های پاییزی شروع شد🍁 ست های بالافقط 850 هزار تومان😱💸 🌀بیـش از ۵۰۰ مدل مانتـو جواهر دوزی 🌀عباهــای وارداتــی💯 🌀شــومیز های مــجلسی✨ سایزبندی از ۳۶ تا ۶۰👆🏻⭕️ درب منزل💸 اقساطی♻️ لینک کانال تولیدی ماهرخ👇🏻👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/420217330C7a0be1f83d