eitaa logo
💗 حاج احمد 💗
269 دنبال‌کننده
18.9هزار عکس
3.3هزار ویدیو
43 فایل
❇ #حاج_احمد_متوسلیان ، فرماندۀ شجاع و دلیر تیپ ۲۷ محمد رسول الله (ص) در تیرماه سال ۶۱ به همراه سه تن از همراهانش ، در جایی از تاریخ گم شد. @haj_ahmad : ارتباط با ما
مشاهده در ایتا
دانلود
💘 ...🚩 🌸 ❤ متوسّلیان پس از نشستن در داخل مرسدسِ ۲۸۰ سفارت، نگاهی به همّت و جمع همرزمان باوفای خود کرد، سر به پشتی صندلی خودرو نهاد و در سکوت، پلک‌های خود را بر هم فشرد. 💐 داخل خودرو، علاوه بر متوسّلیان، ، - کاردار سفارت ایران‌ -‌ و - عکاس خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران‌-‌ هم نشسته بودند. چهار همسفر آماده‌ی حرکت شدند و نیروها با تکان دادن دست با آنها خداحافظی کردند. ‼ همین‌که خودروی حامل متوسّلیان از نظر محو شد، گویی همه‌ی سنگینی دنیا بر سر خراب شد. بغض، راه گلویش را بست و او را به کنجی کشاند. همّت برای ساعت‌های متمادی در محوطه‌ی پادگان قدم زد و گاه و بی‌گاه به دروازه‌ی ورودی چشم می‌دوخت. تا به آن روز، هیچ‌کس او را تا بدین اندازه، آشفته و دلواپس ندیده بود... ✔ 🦋 @yousof_e_moghavemat
⚘ ☆ ☆ 📷 تابستان ۱۳۶۱ - درّه بِقاع (جِنِتا) سردار ♡ . . ● ایشان از طرف برای فرماندهی یکی از گردان های عملیاتی جهت درگیری با صهیونیست ها انتخاب شدند؛ همچنین قبل از رفتن به بیروت، ایشان را به عنوان یکی از مسئولین آموزش و تاکتیک رزمندگان لبنانی برگزید. حاج کاظم بعد از اتمام این ماموریت خطیر و سرنوشت سازِ چهار ماهه به ایران بازگشت... 🚩 ✔ ○ حزب الله لبنان، وام دار و برو بچّه های اوست؛ سرداران دشمن شکنی همچون ، ، ، و... 💓 💪 @yousof_e_moghavemat
🚩 🦋 🌸 🍁 پاییز ۱۳۶۰ - کرمانشاه نفر دوم از سمت چپ: سردار دشمن شکن سپاه اسلام 💐 ✔ 🍂 @yousof_e_moghavemat
💘 ...🚩 🌸 ❤ متوسّلیان پس از نشستن در داخل مرسدسِ ۲۸۰ سفارت، نگاهی به همّت و جمع همرزمان باوفای خود کرد، سر به پشتی صندلی خودرو نهاد و در سکوت، پلک‌های خود را بر هم فشرد. 💐 داخل خودرو، علاوه بر متوسّلیان، ، - کاردار سفارت ایران‌ -‌ و - عکاس خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران‌-‌ هم نشسته بودند. چهار همسفر آماده‌ی حرکت شدند و نیروها با تکان دادن دست با آنها خداحافظی کردند. ‼ همین‌که خودروی حامل متوسّلیان از نظر محو شد، گویی همه‌ی سنگینی دنیا بر سر خراب شد. بغض، راه گلویش را بست و او را به کنجی کشاند. همّت برای ساعت‌های متمادی در محوطه‌ی پادگان قدم زد و گاه و بی‌گاه به دروازه‌ی ورودی چشم می‌دوخت. تا به آن روز، هیچ‌کس او را تا بدین اندازه، آشفته و دلواپس ندیده بود... ✔ 🦋 @yousof_e_moghavemat
💗 حاج احمد 💗
🕊 ✿🌺࿐ྀུ༅𖠇༅➼‌══┅── «...بعد از گذشت یک ماه از حضورمان در بانه، از خواستم حمام برویم. یک حمام عمومی داخل شهر بانه بود. حاج‌احمد بالای سقف و جلوی در حمام نیروی تأمین گذاشت تا وقتی داخل حمام هستیم، کسی به ما حمله نکند. پاسدارها به ترتیب نگهبانی می‌دادند که بقیه بروند استحمام کنند و برگردند. حمام عمومی بود و سرویس نمره نداشت. همه استحمام کردند و من و حاج‌احمد ماندیم. باهم رفتیم که لباسمان را دربیاوریم و خودمان را بشوییم که دیدم ایشان لباس زیرش را درنمی‌آورد. گفتم: شما خودت گفتی بیست دقیقه‌ای حمام کنیم تا ضدانقلاب خبردار نشود و حمله نکند. گفت: خب داریم همین کار را می‌کنیم دیگر. من گفتم: پس چرا زیرپیراهنت را درنمی‌آوری؟ چرا صابون به تنت نمی‌زنی؟ من مقدار زیادی آب به زیرپیراهنشان پاشیدم. با عصبانیت گفت: نکن! به زور و شوخی‌شوخی خواستم زیرپیراهنش را دربیاورم. وقتی دید چاره‌ای ندارد، خودش زیرپیراهنش را درآورد. پشت بدنش پر از جای سوخته‌ی اتو و سیگار بود. با تحکم گفت: با کسی در این باره صحبت نمی‌کنی‌ها! گفتم: برای چه؟ چه شده؟ گفت: هیچی، همین‌طوری گفتم. با کسی صحبت نمی‌کنی! بعدها که مقداری بیشتر با همدیگر صحبت کردیم، تعریف کرد که پیش از پیروزی انقلاب، گویا ساواک ایشان را می‌گیرد و شکنجه می‌کند. ایشان این‌قدر بزرگوار بود که هیچ‌وقت نمی‌خواست این قضیه را کسی متوجه شود...» - برگرفته از صفحهٔ ۸۵ کتاب به روایت حمیدرضا فرزاد از همرزمان در مریوان و بعدها @yousof_e_moghavemat
📆۱۴ تیر ماه سال ۱۳۶۱ش 🗓اسارت 💠رهبرانقلاب: ‼️کتاب همپای صاعقه منبع بسیار غنی و ارزشمند است که از آن میتوان ده‌ها کتاب و فیلمنامه و زندگینامه استخراج کرد. لحظات و حالات ثبت شده در سراسر این کتاب، همان ظرافتهای حیرت انگیزی است که از مجموع آن، تابلوی پرشکوه و باعظمت عملیاتی چون فتح‌ المبین و بیت‌ المقدس پدید آمده و برترین‌های هنر جهاد و ایثار و شجاعت و ابتکار را در مجموعه‌ی نمایشگاه بی‌نظیر هنرهای انقلاب اسلامی، نشان میدهد. این مردان بزرگی که نام آنها بسی آسان بر زبان و دل غافل ما میگذرد، از جنس همان اخوان صفا و فرسان هیجائند که سید شهیدان سلام الله علیه آنها را با عظمت و سوز و مهر، مخاطب ساخت و از فقدان آنان غمگین بود. سلام خدا و بندگان برگزیده و فرشتگان و رسولان او نثار روح مطهر آنان باد. این کتاب در روز و شب‌هایی از آبان و آذر سال ۸۶ صفحه به صفحه و سطر به سطر مطالعه و نیوشیده شد... @yousof_e_moghavemat
💗 حاج احمد 💗
🕊 ✿🌺࿐ྀུ༅𖠇༅➼‌══┅── «...بعد از گذشت یک ماه از حضورمان در بانه، از خواستم حمام برویم. یک حمام عمومی داخل شهر بانه بود. حاج‌احمد بالای سقف و جلوی در حمام نیروی تأمین گذاشت تا وقتی داخل حمام هستیم، کسی به ما حمله نکند. پاسدارها به ترتیب نگهبانی می‌دادند که بقیه بروند استحمام کنند و برگردند. حمام عمومی بود و سرویس نمره نداشت. همه استحمام کردند و من و حاج‌احمد ماندیم. باهم رفتیم که لباسمان را دربیاوریم و خودمان را بشوییم که دیدم ایشان لباس زیرش را درنمی‌آورد. گفتم: شما خودت گفتی بیست دقیقه‌ای حمام کنیم تا ضدانقلاب خبردار نشود و حمله نکند. گفت: خب داریم همین کار را می‌کنیم دیگر. من گفتم: پس چرا زیرپیراهنت را درنمی‌آوری؟ چرا صابون به تنت نمی‌زنی؟ من مقدار زیادی آب به زیرپیراهنشان پاشیدم. با عصبانیت گفت: نکن! به زور و شوخی‌شوخی خواستم زیرپیراهنش را دربیاورم. وقتی دید چاره‌ای ندارد، خودش زیرپیراهنش را درآورد. پشت بدنش پر از جای سوخته‌ی اتو و سیگار بود. با تحکم گفت: با کسی در این باره صحبت نمی‌کنی‌ها! گفتم: برای چه؟ چه شده؟ گفت: هیچی، همین‌طوری گفتم. با کسی صحبت نمی‌کنی! بعدها که مقداری بیشتر با همدیگر صحبت کردیم، تعریف کرد که پیش از پیروزی انقلاب، گویا ساواک ایشان را می‌گیرد و شکنجه می‌کند. ایشان این‌قدر بزرگوار بود که هیچ‌وقت نمی‌خواست این قضیه را کسی متوجه شود...» - برگرفته از صفحهٔ ۸۵ کتاب به روایت حمیدرضا فرزاد از همرزمان در مریوان و بعدها @yousof_e_moghavemat
13.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰اعلام خبر شهادت محسن ‌وزوایی به حاج‌ لحظات شهادت فرمانده‌ محور تیپ ۲۷، در اولین روز و اعلام خبر شهادت به دقایقی از فیلم @yousof_e_moghavemat
📷 🔹، ‌، عکاس خبرنگار، عکاس و رزمنده در ستاد ‌جنگ‌های‌ نامنظم شهید چمران اوایل جنگ همو که همراه‌ به ‌لبنان‌ رفت و پس از آن به ‌اسارت‌ صهیونیست ها ‌درآمد .. @yousof_e_moghavemat