گفتند: قیافهاش به ریاست جمهوری نمىخورد
خندید و گفت: بله، به ریاست شاید نخورد...
ولی به نوکری مردم که میخورد...
#شهید_محمد_علی_رجایی
@yousof_e_moghavemat
🌹وقتی شهید رجایی در زندان بود، افرادی پول هایی می آوردند. اول فکر می کردم که هدیه است و می خواهند ببخشند؛ اما می گفتند که این مبلغ را از آقای رجایی قرض کرده بودند.
🌹یک بار شهید باهنر مبلغی حدود هشتاد هزار تومان آورد که به آقای رجایی بدهکار بودند. این مبلغ را دادم برادر آقای رجایی با آن کار می کرد و سودش را می داد برای مخارج خانه.
راوی همسر شهید
✍ازکتاب: سه شهید
#شهید_محمد_علی_رجایی
#آشنایی_با_شهدا
@yousof_e_moghavemat
☆به نام زیبا ترین☆
🍃#دنیا، فریبنده ای است که زود می گذرد، #نوری است که غروب می کند، #سایه ای است که از بین می رود و #تکیهگاهی است که رو به خرابی دارد."
به راستی که دنیا چنین است.
🍃و چه بد خسرانی می بینیم ما #مدعیان که گاه، حُب این #عجوزه ی فریبنده* و آلات و ادواتش را بر کامروایی حقیقی، #برتر می داریم.
.
🍃این برتری بخشی #کاذب، از دیرباز بوده و تا به امروز نیز در جریان است و آن دم، #اسلام_راستین را در #خطر می افکند که میان رجال #حکومت_اسلامی پدیدار گردد.
.
🍃دریغا که این روز ها، آماج هایش در عده ای مسلمان نمای دلبستهِ مال، مشهود است.
🍃اما در این میان، هستند آن ها که #خلوص شان شگرف است و گسستگی شان از دنیا، شگفت آور.
چه در کوی و برزن وشهر و روستا و#مردمان_ساده و چه در میان #سیاسیون و #مردان_حکومت.
کسانی چون #رجایی.
🍃مردی #مخلص که در هر شان و مرتبه ای، بی تاب #خدمت بود.
چه آن همه سال که آموزش پیشه اش بود و چه آن چند روز که #ریاست_جمهوری.🌹
🍃مردی بی شایبه و مملو از دغدغه برای بهبود #جامعه_اسلامی.
مردی محبوب که یادش در خاطر مردمان این دیار، باقی خواهد ماند.
✍️نویسنده : زهرا مهدیار
به مناسبت #سالروز_ولادت #شهید_محمد_علی_رجایی
📅تاریخ تولد : ۲۵ خرداد ۱۳۱۲
📅تاریخ شهادت : ۸ شهریور ۱۳۶۰
🥀مزار شهید : بهشت زهرا
@yousof_e_moghavemat
وقتی آن شب فراموش نشدنی
هزینه تعویض موکت فرسوده کف اتاقش در نخست وزیری
را که مبلغی ناچیز شده بود نپذیرفت و توضیح می خواست
گفتم :شما نخست وزیرید! شخصیت هایی از داخل و خارج به دیدنتان می آیند.
لابد این مقدار اصلاح و هزینه به مصلحت بود.
او که فکر می کرد شاید مقصودش را خوب درک نکرده ام با نگاهی نافذ و نگران گفت :
من چگونه نخست وزیری باشم که روی موکت با کفش راه بروم
اما باشند مردمی محروم که چیزی نداشته باشند روی آن بخوابند!...
از کتاب: به سبک زندگی شهدا( #شهید_محمد_علی_رجایی )
#آشنایی_با_شهدا
@yousof_e_moghavemat
به او گفتند: چهرهات به ریاست جمهوری نمیخورد!
گفت: بله میدانم، امّا به درد نوکری مردم میخورد...!
#شهید_محمد_علی_رجایی
#هفته_دولت
@yousof_e_moghavemat
📊 #اینفو_گرافیک
🗓 ۸ شهریور ۱۳۶۰
روز ملی مبارزه با تروریسم
#شهید_محمد_علی_رجایی
#شهید_محمد_جواد_باهنر
#سالروز_شهادت
#هشتم_شهریور_1360
@yousof_e_moghavemat
حڪم ریاست جمهورے
حاج احمدآقا داشت حڪم ریاست جمهورےاش رو محضر امام مےخواند،
اون لحظہ چهره شهید رجایے برام قابل توجہ بود...
چهره اے گرفتہ و متفڪر.
...شب ازش پرسیدم:
وقتے داشتن حڪم ریاست جمهوریت رو میخوندند،
خیلے توے خودت بودے ،جریان چے بود؟
بهم گفت : اون موقع داشتم بہ خودم میگفتم فڪر نڪنے حالا ڪسے شدے،
تو همون رجایے سابقے؛
از خدا خواستم ڪمڪم ڪنہ تا خودم رو گم نکنم ؛
ازش خواستم قدرتی بهم بده تا بتونم بہ این مردم خدمت ڪنم.
⏳ 8 شهریور 1360 - ترور رئیس جمهور شهید محمدعلی رجایی توسط منافقین ضد خلق
#شهید_محمد_علی_رجایی نفر اول نشسته از سمت چپ
#رئیس_جمهور_شهید
@yousof_e_moghavemat
🍁#برگی_از_خاطرات
از خیابان ایران تا میدان شهدا پیاده میرفت تا از دکّهی یک پیرمرد میوه بخرد. دور از چشم پیرمرد، میوههای له شده را در پاکتش میریخت.
بعدها گفت: دکهدار، پدر شهید و نیازمند بود، این میوهها را میخریدم که کمکی به او شده باشد...
راوی یکی از همکاران شهید
#شهید_محمد_علی_رجایی🕊
#آشنایی_با_شهدا
@yousof_e_moghavemat
#استوری
#_شهیدان_رجایی_وباهنر
🔴 ۸ شهریور1360 ترور شهیدان رجایی و باهنردر انفجار دفتر نخست وزیری توسط کشمیری عامل نفوذی سازمان تروریستی منافقین .
روایتی از یک جاسوس بظاهر متدین
#شهید_محمد_علی_رجایی
#شهید_محمد_جواد_باهنر
#سالروز_شهادت
#هفته_دولت
@yousof_e_moghavemat
#شهیدانه 🕊
از خیابان ایران تا میدان شهدا پیاده می رفت تا از دکه یک پیرمرد میوه بخرد.
میوه له شده را در پاکت ش میریخت.
شهید رجایی بعدها گفت که دکه دار، پدر شهید و نیازمند بود این میوهها را میخریدم که کمکی به او شده باشد.
راوی: یکی از بستگان شهید
#شهید_محمد_علی_رجایی 🌷
#رئیس_جمهور_شهید
@yousof_e_moghavemat
💠 خاطره ای از شهید رجایی
▫️وقتی که نخست وزیر بود
صبح روزی جهت دیدار و رساندن پیامی
وارد همان خانهی تاریخی(کلنگی ) وی شدم.
از مشاهدهی صحنهای قلبم به درد آمد.
هوا کمی گرم بود.
او خیلی ساده
با یک زیر پیراهن
که چند جای آن سوراخ بود
و در گوشهی حیاط خانهاش نشسته بود
و داشت با دو سه دانه خرما
و یک لیوان شیر صبحانه میخورد!
بعد از سلام و احوالپرسی
و تعارف به صبحانه گفتم:
«ای عزیز!
این چه وضعی است
که شما دارید
چرا به خود نمیرسید
و این قدر زندگی را به خود سخت گرفتهاید
از شما توقع نداریم
مانند نخست وزیران دوره ستم شاهی باشید
لااقل یک زیر پیراهن درست و حسابی به تن کنید!
مثل این که شما نخست وزیرید!»
آهی کشید
و نکتهای گفت
که سوز دل و نفوذ کلام
از دل بر آمدهاش
همواره در خاطرم جاودان مانده است.
او گفت :
جانم!
از این حالم نگران نباش!
نگران آن روزم باش
که میز و مسئولیت مرا بگیرد
و من گذشته خویش را فراموش کنم.
خدا نکند روزی بر من بیاید
که یادم برود چه وظیفه سنگینی در قبال خدا و خلق دارم.
از شما میخواهم
در حق من دعا کنید.
▫️من تحت تاثیر این سخن از دل بر آمدهاش
بی اختیار از جایم برخاستم
و پیشانیاش را بوسه دادم.
🎤 راوی: پسر خواهر شهید رجایی
#شهید_محمد_علی_رجایی
#آشنایی_با_شهدا
#هفته_دولت
@yousof_e_moghavemat