eitaa logo
💗 حاج احمد 💗
269 دنبال‌کننده
18.9هزار عکس
3.3هزار ویدیو
43 فایل
❇ #حاج_احمد_متوسلیان ، فرماندۀ شجاع و دلیر تیپ ۲۷ محمد رسول الله (ص) در تیرماه سال ۶۱ به همراه سه تن از همراهانش ، در جایی از تاریخ گم شد. @haj_ahmad : ارتباط با ما
مشاهده در ایتا
دانلود
گفتند: قیافه‌اش به ریاست جمهوری نمى‌خورد خندید و گفت: بله، به ریاست شاید نخورد... ولی به نوکری مردم که می‌خورد... @yousof_e_moghavemat
🌹وقتی شهید رجایی در زندان بود، افرادی پول هایی می آوردند. اول فکر می کردم که هدیه است و می خواهند ببخشند؛ اما می گفتند که این مبلغ را از آقای رجایی قرض کرده بودند. 🌹یک بار شهید باهنر مبلغی حدود هشتاد هزار تومان آورد که به آقای رجایی بدهکار بودند. این مبلغ را دادم برادر آقای رجایی با آن کار می کرد و سودش را می داد برای مخارج خانه. راوی همسر شهید ✍ازکتاب: سه شهید @yousof_e_moghavemat
‍ ☆به نام زیبا ترین☆ 🍃، فریبنده ای است که زود می گذرد، است که غروب می کند، ای است که از بین می رود و است که رو به خرابی دارد." به راستی که دنیا چنین است. 🍃و چه بد خسرانی می بینیم ما که گاه، حُب این ی فریبنده* و آلات و ادواتش را بر کامروایی حقیقی، می داریم. . 🍃این برتری بخشی ، از دیرباز بوده و تا به امروز نیز در جریان است و آن دم، را در می افکند که میان رجال پدیدار گردد. . 🍃دریغا که این روز ها، آماج هایش در عده ای مسلمان نمای دلبستهِ مال، مشهود است. 🍃اما در این میان، هستند آن ها که شان شگرف است و گسستگی شان از دنیا، شگفت آور. چه در کوی و برزن وشهر و روستا و و چه در میان و . کسانی چون . 🍃مردی که در هر شان و مرتبه ای، بی تاب بود. چه آن همه سال که آموزش پیشه اش بود و چه آن چند روز که .🌹 🍃مردی بی شایبه و مملو از دغدغه برای بهبود . مردی محبوب که یادش در خاطر مردمان این دیار، باقی خواهد ماند. ✍️نویسنده : زهرا مهدیار به مناسبت 📅تاریخ تولد : ۲۵ خرداد ۱۳۱۲ 📅تاریخ شهادت : ۸ شهریور ۱۳۶۰ 🥀مزار شهید : بهشت زهرا @yousof_e_moghavemat
وقتی آن شب فراموش نشدنی هزینه تعویض موکت فرسوده کف اتاقش در نخست وزیری را که مبلغی ناچیز شده بود نپذیرفت و توضیح می خواست گفتم :شما نخست وزیرید! شخصیت هایی از داخل و خارج به دیدنتان می آیند. لابد این مقدار اصلاح و هزینه به مصلحت بود. او که فکر می کرد شاید مقصودش را خوب درک نکرده ام با نگاهی نافذ و نگران گفت : من چگونه نخست وزیری باشم که روی موکت با کفش راه بروم اما باشند مردمی محروم که چیزی نداشته باشند روی آن بخوابند!... از کتاب: به سبک زندگی شهدا( ) @yousof_e_moghavemat
به او گفتند: چهره‌ات به ریاست جمهوری نمی‌خورد! گفت: بله میدانم، امّا به درد نوکری مردم میخورد...! @yousof_e_moghavemat
حڪم ریاست جمهورے حاج احمدآقا داشت حڪم ریاست جمهورےاش رو محضر امام مےخواند، اون لحظہ چهره شهید رجایے برام قابل توجہ بود... چهره اے گرفتہ و متفڪر. ...شب ازش پرسیدم: وقتے داشتن حڪم ریاست جمهوریت رو میخوندند، خیلے توے خودت بودے ،جریان چے بود؟ بهم گفت : اون موقع داشتم بہ خودم میگفتم فڪر نڪنے حالا ڪسے شدے، تو همون رجایے سابقے؛ از خدا خواستم ڪمڪم ڪنہ تا خودم رو گم نکنم ؛ ازش خواستم قدرتی بهم بده تا بتونم بہ این مردم خدمت ڪنم. ⏳ 8 شهریور 1360 - ترور رئیس جمهور شهید محمدعلی رجایی توسط منافقین ضد خلق نفر اول نشسته از سمت چپ @yousof_e_moghavemat
🍁 ‏از خیابان ایران تا میدان شهدا پیاده می‌رفت تا از دکّه‌ی یک پیرمرد میوه بخرد. دور از چشم پیرمرد، میوه‌های له شده‌ را در پاکتش می‌ریخت. بعدها گفت: دکه‌دار، پدر شهید و نیازمند بود، این میوه‌ها را می‌خریدم که کمکی به او شده باشد... راوی یکی از همکاران شهید 🕊 @yousof_e_moghavemat
🔴 ۸ شهریور1360 ترور شهیدان رجایی و باهنردر انفجار دفتر نخست وزیری توسط کشمیری عامل نفوذی سازمان تروریستی منافقین . روایتی از یک جاسوس بظاهر متدین @yousof_e_moghavemat
🕊 از خیابان ایران تا میدان شهدا پیاده می رفت تا از دکه یک پیرمرد میوه بخرد. میوه له شده را در پاکت ش میریخت. شهید رجایی بعدها گفت که دکه دار، پدر شهید و نیازمند بود این میوه‌ها را میخریدم که کمکی به او شده باشد. راوی: یکی از بستگان شهید 🌷 @yousof_e_moghavemat
💠 خاطره ای از شهید رجایی ▫️وقتی که نخست وزیر بود صبح روزی جهت دیدار و رساندن پیامی وارد همان خانه‌ی تاریخی(کلنگی ) وی شدم. از مشاهده‌ی صحنه‌ای قلبم به درد آمد. هوا کمی گرم بود. او خیلی ساده با یک زیر پیراهن که چند جای آن سوراخ بود و در گوشه‌ی حیاط خانه‌اش نشسته بود و داشت با دو سه دانه خرما و یک لیوان شیر صبحانه می‌خورد! بعد از سلام و احوالپرسی و تعارف به صبحانه گفتم: «ای عزیز! این چه وضعی است که شما دارید چرا به خود نمی‌رسید و این قدر زندگی را به خود سخت گرفته‌اید از شما توقع نداریم مانند نخست وزیران دوره ستم شاهی باشید لااقل یک زیر پیراهن درست و حسابی به تن کنید! مثل این که شما نخست وزیرید!» آهی کشید و نکته‌ای گفت که سوز دل و نفوذ کلام از دل بر آمده‌اش همواره در خاطرم جاودان مانده است. او گفت : جانم! از این حالم نگران نباش! نگران آن روزم باش که میز و مسئولیت مرا بگیرد و من گذشته خویش را فراموش کنم. خدا نکند روزی بر من بیاید که یادم برود چه وظیفه سنگینی در قبال خدا و خلق دارم. از شما می‌خواهم در حق من دعا کنید. ▫️من تحت تاثیر این سخن از دل بر آمده‌اش بی اختیار از جایم برخاستم و پیشانی‌اش را بوسه دادم. 🎤 راوی: پسر خواهر شهید رجایی @yousof_e_moghavemat