ذاکرالزهرا(سلام الله علیها)
پیام_مخاطب
باعرض سلام وعرض ادب خدمت دوستان و عاشقان اهل بیت علیهم السلام 💚💚💚
بنده سال گذشته واسطه تهیه پرچم تحت قبه حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام 🏴 از کانال شدم وبا پیگیری وزحمت دوستان این پرچم متبرک به تهران رسید🌷
حقیر اوایل بهمن سال گذشته مبتلا به کرونای سختی شدم که متاسفانه بیناییم رو اواسط بهمن از دست دادم و نابینایی که به دلیل تب شدید دچار شدم 😔
اونقدر وحشت زده بودم که به اطرافیانم هم نتونستم بگم چیزی نمیبینم البته اشک هم نداشتم با متخصص تماس گرفتم گفتن اگر اشک از چشمتون بیاد احتمال برگشتن بینایی هم هست اما چشم من بعد از گذشت پنج روز همچنان خشک وسیاه بود ،این اوضاع ووخامت حال جسمی ادامه داشت تا شام ولادت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام، در خلوت روضه باب الحوائج شش ماهه ابی عبدالله الحسین علیه السلام رو گوش میکردم که خاطرم اومد پرچم تحت قبه حضرت سیدالشهدا علیه السلام تهران هست با متولی این پرچم تماس گرفتم وازشون خواستم یک شب میزبان پرچم متبرک باشم وهمون شب پرچم به دستم رسید 🏴ومن که به واسطه درد ونابینایی نمیتونستم اشک بریزم با دلی شکسته سر به روی پرچم متبرک گذاشتم وبا نوای زیارت عاشورا که میشنیدم هم آوایی کردم دلم عمیقا شکست که نمیتونم اشک بریزم وبا خود حضرت درد ودل کردم که آقا من همه ی داراییم اشک شما بود وسهم من از این دنیا که بهش دلخوش بودم اشک شما بود که دیگه ندارمش💔💔
وقتی این مطلب رو گفتم اونقدر به قلب وچشمم فشار اومد که لحظه ای فکر کردم الان از این غصه از دنیا میرم اما در کمال ناباوری اشکم سرازیر شد وبعداز اینکه سراز سجده برداشتم بیناییم برگشت ومن رو تاعمر دارم مدیون لطف ومحبت این خاندان کرم کرد😭😭😭😭😭
البته بیماری بنده ادامه داشت تا اوایل ماه مبارک کانال رو پیدا نمیکردم میخواستم از زحمات دوستان که واسطه شده بودند تشکر کنم
بالاخره تونستم این کانال رو پیدا کنم ازم خواستن تا این مطلب رو تعریف کنم بنده هم گرچه ترس داشتم نتونم حق مطلب رو ادا کنم اما درنهایت تصمیم گرفتم بدون کم وکاست براتون بنویسم 🖋
گرچه دست محبت اهل بیت علیهم السلام همیشه وهمه جا با همه ی ماست اما شاید گاهی کمتر حس کنیم 💚💚
با آرزوی قبولی طاعات همه عزیزان
التماس دعا
ذاکرالزهرا(سلام الله علیها)
دیشب این بنده خدا خودشون اومدن پی وی و تعریف کردن
تا خواستم اسکرین شات بگیرم بزارم پیامشون رو پاک کردن
حقیقتا ناراحت شدم
خدا شاهده اگر کرامتی رو میزارم کانال
به خاطر قوت قلب و محکم شدن باور های محبین اهل بیت هست
به ایشون گفتم کمترین تشکر بازگو کردن این مطلب هست
شکر خدا امروز نوشته بودن روی کاغذ و فرستادن
که گفتم تایپ هم بکنن
اره......هر کسی دست به دامن امیر المومنین و اولادش بشه خدا یه جور دیگه نگاهش میکنه
ذاکرالزهرا(سلام الله علیها)
#حرف خوبه آدم نسبت به اهل بیت #معرفت داشته باشه و یادش نره
معرفت یعنی وقتی کرامت دیدی سکوت نکنی
بگی بقیه هم بدونن چه آقای کریمی داریم
ذاکرالزهرا(سلام الله علیها)
معرفت یعنی وقتی کرامت دیدی سکوت نکنی بگی بقیه هم بدونن چه آقای کریمی داریم
شاید بعضیا بگن اگر کرامت رو بگیم برامون تکرار نشه
اجرمون کم بشه و .....بستگیداره نیت آدم چی باشه
کسی که بهش کرامت شده هیچ فضیلتی نسبت به بقیه نداره
فضلیت برای #کریمه
میخوام یه کرامت از وجود نازنین حضرت مادر بگم که هم حال دل من خوب بشه هم حال دل شما
ذاکرالزهرا(سلام الله علیها)
میخوام یه کرامت از وجود نازنین حضرت مادر بگم که هم حال دل من خوب بشه هم حال دل شما
افتخار میکنم که کارگر زاده هستم و پدر تو سرما و گرما بنایی کرده و نون حلال بهم داده
یه زمانی برای کمک کردن میرفتم باهاشون سرکار
اون موقع ما روی سنگ نمای یه ساختمون ۵ طبقه کار میکردیم
روی داربست تخته گذاشته بودیم و می ایستادیم
یکی از خطرناک ترین قسمتای کار عوض کردن و بالا انداختن تخته ها بود که باید به نوعی آویزون داربست میشدی تا انجامش بدی
یادمه تمام کار نما تموم شده بود و فقط یه قسمت مونده بود که باید انجام میشد
من به کمک کارگر کمکیم تموم تخته هارو انداختیم بالا سر و فقط یه قسمت مونده بود که باید پشت سنگ هارو پر میکردیم بعد مینداختیم بالا
ذاکرالزهرا(سلام الله علیها)
یادمه تمام کار نما تموم شده بود و فقط یه قسمت مونده بود که باید انجام میشد من به کمک کارگر کمکیم تم
کارگر کمکی تو اتاق بود و از پنجره به من دوغاب(موادی که باید پشت سنگ بریزیم ) میداد و من میریختم پشت سنگا
وقتی داشتم میرختم اصلا حواسم نبود که زیر این تخته که ایستادم خالیه و نباید بیام نوک تخته
ذاکرالزهرا(سلام الله علیها)
کارگر کمکی تو اتاق بود و از پنجره به من دوغاب(موادی که باید پشت سنگ بریزیم ) میداد و من میریختم پشت
من برای اینکه سنگ رو پر کنم اومدم نوک تخته ایستادم و اصلا یادم رفت زیرش هیچی نیست
موقعیت جوری بود که دستم به جایی گیر نبود
وقتی رفتم نوک تخته یهویی اونطرف تخته بلند شد
مثل الو کلنگ که یه طرف سنگین میشه طرف دیگه میاد بالا
توی لحظات خاص اسم هایی به زبونت میاد که بیشتر صداشون زدی
حدود ۱۸ متر زیر پای من خالی بود
و تخته قشنگ بلند شده بود
همه اینایی که دارم تعریف میکنم تو چند ثانیه اتفاق افتاد
تخته اومد بالا و من داشتم سر میخوردم و میفتادم پایین
تو اون لحظه گفتم یا فاطمه الزهرا