ذاکرالزهرا(سلام الله علیها)
معرفت یعنی وقتی کرامت دیدی سکوت نکنی بگی بقیه هم بدونن چه آقای کریمی داریم
شاید بعضیا بگن اگر کرامت رو بگیم برامون تکرار نشه
اجرمون کم بشه و .....بستگیداره نیت آدم چی باشه
کسی که بهش کرامت شده هیچ فضیلتی نسبت به بقیه نداره
فضلیت برای #کریمه
میخوام یه کرامت از وجود نازنین حضرت مادر بگم که هم حال دل من خوب بشه هم حال دل شما
ذاکرالزهرا(سلام الله علیها)
میخوام یه کرامت از وجود نازنین حضرت مادر بگم که هم حال دل من خوب بشه هم حال دل شما
افتخار میکنم که کارگر زاده هستم و پدر تو سرما و گرما بنایی کرده و نون حلال بهم داده
یه زمانی برای کمک کردن میرفتم باهاشون سرکار
اون موقع ما روی سنگ نمای یه ساختمون ۵ طبقه کار میکردیم
روی داربست تخته گذاشته بودیم و می ایستادیم
یکی از خطرناک ترین قسمتای کار عوض کردن و بالا انداختن تخته ها بود که باید به نوعی آویزون داربست میشدی تا انجامش بدی
یادمه تمام کار نما تموم شده بود و فقط یه قسمت مونده بود که باید انجام میشد
من به کمک کارگر کمکیم تموم تخته هارو انداختیم بالا سر و فقط یه قسمت مونده بود که باید پشت سنگ هارو پر میکردیم بعد مینداختیم بالا
ذاکرالزهرا(سلام الله علیها)
یادمه تمام کار نما تموم شده بود و فقط یه قسمت مونده بود که باید انجام میشد من به کمک کارگر کمکیم تم
کارگر کمکی تو اتاق بود و از پنجره به من دوغاب(موادی که باید پشت سنگ بریزیم ) میداد و من میریختم پشت سنگا
وقتی داشتم میرختم اصلا حواسم نبود که زیر این تخته که ایستادم خالیه و نباید بیام نوک تخته
ذاکرالزهرا(سلام الله علیها)
کارگر کمکی تو اتاق بود و از پنجره به من دوغاب(موادی که باید پشت سنگ بریزیم ) میداد و من میریختم پشت
من برای اینکه سنگ رو پر کنم اومدم نوک تخته ایستادم و اصلا یادم رفت زیرش هیچی نیست
موقعیت جوری بود که دستم به جایی گیر نبود
وقتی رفتم نوک تخته یهویی اونطرف تخته بلند شد
مثل الو کلنگ که یه طرف سنگین میشه طرف دیگه میاد بالا
توی لحظات خاص اسم هایی به زبونت میاد که بیشتر صداشون زدی
حدود ۱۸ متر زیر پای من خالی بود
و تخته قشنگ بلند شده بود
همه اینایی که دارم تعریف میکنم تو چند ثانیه اتفاق افتاد
تخته اومد بالا و من داشتم سر میخوردم و میفتادم پایین
تو اون لحظه گفتم یا فاطمه الزهرا
ذاکرالزهرا(سلام الله علیها)
توی لحظات خاص اسم هایی به زبونت میاد که بیشتر صداشون زدی حدود ۱۸ متر زیر پای من خالی بود و تخته قشن
به نام مادر سادات قسم که همین الان با نامشون مو به تنم سیخ شد
یهویی رو به روم رو نگاه کردم
تخته دیگه بالا نیومد
شکه شدم
بازم نگاه کردم
انگار کسی اون سر تخته رو نگه داشته بود که که دیگه بالا نیاد
من آروم اروم مثل کسی که میخواد از سربالایی بالا بره به وسط تخته نزدیک شدم و تخته آروم آروم از اون سمتی که گفتم گرفته شده بود پایین اومد
ذاکرالزهرا(سلام الله علیها)
یهویی رو به روم رو نگاه کردم تخته دیگه بالا نیومد شکه شدم بازم نگاه کردم انگار کسی اون سر تخته ر
من پرت نشدم
نمردم
فقط خدا میدونست اگر از اون ارتفاع پرت میشدم چی میشد
عقل ناقصم میگه کمترین حالتش داغون شدن اساسی بود
ولی لطف حضرت زهرا شامل حالم شد تا همچین روزی براتون تعریف کنم چیشد
اگر ماشین ترمز کرد گفتی یا ابالفضل
اگر یجا ترسیدی گفتی یا حسین
فکر نکن اون اسما الکی میاد تو زبونت
نه
اون اسمایی که عمری باهاشون نفس زدی و زندگی کردی
میان
ولله قسم اون روز که مادرمون نمیاد کمکمون میان دستمون رو میگیرن
انقد روایات قشنگ داریم از گریه کردن برای ارباب که باید تو روضه بگم تا قشنگ باهاش گریه کنیم
خواهرا / برادرا
ما قدر کیمیای اشک رو وقتی میفهمیم که از دنیا بریم