#روضه_امام_صادق
(علیه السلام)
#استاد_حیدرزاده
اگه انسان مشکلی داشته باشه ، درد دلی داشته باشه ، با مادرش راحت تره ، حرفش رو میره با مادرش میزنه ، اینقده که با مادرت بی رودربایستی هستی با بابات نیستی ، بعضی از درد دلات رو میری با مادرت میگی ، این چند بیت شعر هم ، زبان حال امام صادق علیه السلام با مادرشونه ، ببینم چه میکنی ؟
ز بس فرزندت از منصور
مِحنت دید ، مادرجان
دل از قیدِ حیات خویشتن
بُبرید ، مادر جان
( به به ، ان شاءالله مدینه گریه کنی ، « چو آن جانی بدان صورت مرا از خانه بیرون برد ... » وارد روضه امام صادق بشم ؟ قربون شما شیعیان دلسوخته ، شما که اینجا اینطور عرض ادب میکنید ، اگه برید مدینه چه میکنید ؟ آقاجان ...
اگر میخواست ماموری
بَرد نزدش مراآن شب
چرا اِبن ربیع پست را
بُگزید ، مادرجان ...
خدا نکنه ، نیمه شب توو خونه بریزن ، بخواهند جلو چشم بچه ها ، بابارو از توو خونه بیرون ببرند ، دختر دنبال بابا میدوه ، میگه بابامو نبرید ، نبرید ، بابا بابا بابا بابا ... میگه نیمه شب رفتم نوو خونه امام صادق ، دیدم آقا مشغول راز و نیازه ، گفتم آقا بلند شید بریم ، فرمود اجازه بده دو رکعت نماز بخونم ، گفتم آقا نمیشه ، فرمود اجازه بده لباسم رو بپوشم ، گفتم آقا نمیشه ، فرمود اجازه بده عمامه ام رو سرم بگزارم ، گفتم آقا نمیشه ، آماده اید بگم یا نه ؟ مولامون رو سرِ برهنه ، پای برهنه ...
بدو گفتم بده مهلت
بخوانم من نمازم را
ولی آن بی حیا
حرف مرا نشیند ، مادرجان
( بگم یه بیت دیگه ؟ )
چو آن جانی بدان صورت
مرا از خانه بیرون برد
تنِ طفلان من
چون بید می لرزید ، مادرجان
#شاعر_قاسم_ملکی
« شتاب مَرکب و ... » خودش سواره بود ، .... امام صادق حدود 70 سالشون هست ، این پیر مرد ... ابن ربیع سواره بود ، آقارو پیاده دنبال خودش می دواند ، ... میگه یه مقداری راه رفتم برگشتم نگاه کردم ، دیدم آقا داره نفس نفس میزنه ، دیدم عرق به پیشانی حضرت نشسته ...
شتاب مَرکب و بند و
تعلل پایش
زمینه های زمین خوردنش
فراهم بود ...
#شاعر_علی_اکبر_لطیفیان
#روضه_حضرت_رقیه
( سلام الله علیها )
( اهل روضه کجا نشستید ، پیر مرد نمیتونه دنبال سواره بدوه ، یکی پیرمرده نمیتونه بدوه ، یکی دختر سه ساله است ... های گرفتی مطلب رو ...؟ آخی آخی ... )
آن شب که من از ناقه
افتادم و غش کردم
بابا تو کجا بودی ؟
از ما تو جدا بودی
( فکرشو میکردی امشب بریم درِ خونه رقیه ؟ )
بابا تو کجا بودی ؟
از ما تو جدا بودی
( هی دنبال قافله میدوید ، زمین میخورد ، هی صدا میزد عمه عمه عمه ، هی صدا میزد بابا بابا بابا ... )
#دخترم :
آن شب که تو از ناقه
افتادی و غش کردی
من بر سرِ نی بودم
مشغول دعا بودم ...
بابا من بالا نیزه بودم ، می دیدمت بابا ، حسییین ...حسین ، حسین ...
کپی باذکرصلوات ثواب مضاعف دارد
https://eitaa.com/zakerinehomolbanins
@zakerinehomolbanins
http://mtaghizade.blogfa.com
🌻اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ🌻
2. قسمت دوم.mp3
زمان:
حجم:
8.91M
#روضه_حضرت_رقیه
( سلام الله علیها ) #دستگاه_شور
#استاد_حاج_اسماعیلی
شب سوم محرم ، مسجد امام حسن عسکری ( علیه السلام ) ـ اهواز
11/6/1398
https://eitaa.com/madehin14
#روضه_حضرت_رقیه
( سلام الله علیها )
#استاد_حاج_اسماعیلی
خیلی ها حاجت دارند ، خیلی ها مریض دارند ، خیلی ها گرفتارند ، بگم ؟ خیلی ها هنوز #کربلا نرفتند ؟ خیلی ها رفتند و این عقده باز به دلشون مونده ... امشب بگیر ، دامن این دُردانه رو ، هر چه میخوای ازین خانم بگیر ...
#بابا_جان
هم « نا » ندارم
هم بس که دنبالت دویدم
« پا » ندارم ...
با این همه زخم
دست کمی از مادرت
زهرا ندارم
تنها نشستم
حتی به قول دختران
بابا ندارم ؟
داری میایی
باید که چادر سر کنم
اما ندارم ؟
شرمنده بابا ،
غیر ازخرابه ،
من برایت جا ندارم ؟
یا عمه ، یا تو
یا آرزوی مرگ دارم
یا ندارم ؟
سر رو که تو بغل گذاشت ، اول بزارید عین مقتل رو بخونم ، مرحوم طُریحی ، این طور مینویسه : طبق سر رو که جلو این بچه گذاشتند : « فرفعته من الطّشت حاضنة له » سر رو بلند کرد ، یه اصطلاحی داره ، میگه سر رو به آغوش گرفت ، مثل مادری که بچه شو بغل میگیره ، چی میخای بگی ؟ چی ازین جمله میفهمی ؟؟ آخه هر وقت راه میرفت ، حسین یه نگاه به قدوبالاش میکرد ، صدا میزد زینب : ببین چقدر شبیه مادرم راه میره ... وقتی شیرین زبونی میکرد ، زینب نگاش میکرد ، حسین ، ببین چقدر شبیه مادرم حرف میزنه ... خیلی شبیه مادرش فاطمه ست ، اما مادرش فاطمه هم « اُم ابیها » بود ، مادرِ پدر بود ، رقیه هم میخواد برا بابا مادری کنه ، سرِ بابا رو مثل مادر ، توو آغوش گرفته ، با سر دردو دل میکنه ...
اما دلت قُرص
یک لحظه هم
ترس از حرامی ها ندارم ؟
دیدی خمیدم
اینقدر سیلی زد
که جایی را ندیدم ؟
میخام روضه بخوانم ، سرِ بابا رو به آغوش گرفته ، میگن خرابه تاریک بوده ، شاید چشم چشمی رو نمیدید ، اما اگه مشعلی هم بود ، این دختر دیگه چشماش جایی رو نمیدید ، پس چی کار کرد ؟ شروع کرد سرِ بابارو با دستاش نوازش کردن ... ، حالا تصور کن ... دستا میرسه به موهای سوخته ی بابا ، چرا موهات سوخته بابا ؟ دستشو میزاره رو سرِخودش ، بابا ببین موهای منم سوخت ... دستاش میاد جلوتر ، میرسه به پیشونی بابا ، دید پیشونی هم شکسته ، دستشو گذاشت رو سرِ خودش ، بابا ببین سرِ منم با سنگ زدن بابا ... دست اومد پایین تر ، رسید به لب و دندانِ بابا ... بابا دیدم توو مجلسِ اون حرامی ، وقتی قرآن میخوندی ، با چوب میزد ...حسییین ... آروم آروم دست رسید به حنجرِ بریده ، چند جمله توو مقاتل آوردن ، این دختر به زبان آورد و دیگه طاقت نیاورد ، اول جمله ای که گفت ، دست به رگهای بریده ی بابا رسیده ، صدا زد : « مَن ذا الذي قطع وريدك ؟ يا أبتاه ، مَن ذا الذي أيتمني على صغر سنّي ... » بابا بابا ... یه وقت دیدن دیگه صدای سه ساله نمیاد ، زینب اومد ، دید دستاشو حلقه کرده دور سرِ بابا ، این قده گریه کرده ، از غُصه دق کرده ، دیگه نفس نمیکشه ، هر جا نشستی ، سه مرتبه صدا بزن یا حسییین ... { منبع : المنتخب في جمع المراثي و الخطب ، طُريحي ، ص 136-137 }
شب سوم محرم ، مسجد امام حسن عسکری ( علیه السلام ) ـ اهواز
11/6/1398
https://eitaa.com/madehin14
1. قسمت اول روضه.mp3
زمان:
حجم:
8.99M
قسمت اول :
#روضه_حضرت_رقیه
( سلام الله علیها )
#استاد_حاج_اسماعیلی
#دستگاه_شور
نام تو می بَرم
خدا را شکر ...
با دستگاه شور شروع میشود اما درادامه ، از نغمات شورمحلی هم استفاده میگردد ... اجرا شده در اهواز ، حسینیه شهید آل مبارک
10/7/1398
https://eitaa.com/madehin14
قسمت اول :
#روضه_حضرت_رقیه
( سلام الله علیها )
#استاد_حاج_اسماعیلی
#دستگاه_شور
نام تو می بَرم
خدا را شکر
سائل به این درم ،
خدا را شکر ...
( باید هم خدارا شکر کنیم ، این موقع شب ، خیلی ها از مردم این شهر ، هر کسی یک دغدغه ای داره ، یه جایی سرش گرمه ، اما این که منو شما ، در این ساعت ،توفیق داشتیم ، مجلس مولا اومدیم ، باید هزاران بار خدارو شکر کنیم ... )
در حریم تو،
مادرت زهرا
داده بال و پَرم ،
خدا را شکر
خورده ام جای شیر،
حب تو از
سینه ی مادرم ، خدا را شکر
#شاعر_قاسم_نعمتی
آقا جانم ، ممنونتم ، بهم اجازه دادی مشکی پوش عزایت باشم ، آقای من ...
سینه ام گوشه ای
زِ کربُبلاست
آبرویم ز آبروی شماست
( آقا ... ایام عزای دختر سه ساله ابی عبدالله است ... ، تورو خدا به این دختر خانم نگاه کنید ، نمیدونم چند سالشه ؟ چطور چادر سرش کرده ، میاد تومجلس ... اما یه دختر سه ساله داره ابی عبدالله ، از وقتی که متولد شده ، مادر از دست داده ، همه ی کَس و کار این دختر باباشه ، همه ی دلخوشیه این دختر باباشه ... « یه گوشه خواب بودم خیلی آروم » ، امشب بنشینیم پای درد دل های دختر سه ساله ی آقامون .. )
یه گوشه خواب بودم
خیلی آروم
ولی پیچید توو گوشم
صداشون
نمی بُردن اگِه
گوشواره هامو
خودم می بخشیدم
به دختراشون ...
( من دختر همون مادری هستم ، سه روز روزه گرفت ، غذای افطارش رو داد به یتیم ، اسیر و مسکین ... آه ، من دختر همون مادرم ... )
نمی بردن اگه
گوشواره هامو
خودم می بخشیدم
به دختراشون ...
#اوج
گذشت و گُم شدم
توی بیابون
( حالا درد و دلای این دختر بالا گرفت ... بابا بابا ... )
گذشت و گُم شدم
توی بیابون
آخه از قافله جا مونده بودم
یکی اومد
بَرم گردوند بابا
ولی کاشکی همونجا
مونده بودم
( دیگه نگم چه جوری منو برگردوند ؟ فقط همین رو بگم ، اول که رسید با موهام از زمین بلندم کرد ... ؟؟ )
#بابا
بد اخلاقن چقدر
مردای شامی
به جای قلب ،
سنگه توو دلاشون
با این دستای
سنگینی که دارن
دلم می سوزه
واسه بچه هاشون
#آخه_بابا
یه جورى زد
چشام تاره هنوزم
یه جورى زد
قدم از درد ، خم موند
جاى دستش یکم
بهتر شد اما
جاى انگشترش
رو صورتم موند ... ؟
تو روى نیزه و
من روى ناقه
تو چشمات باز و
من دستام بسته
چقدر شکل همیم
بابا نگاه کن
منم مثل تو دندونام شکسته
#شاعر_حامد_تجری
اهوازحسینیه شهید آل مبارک
10/7/1398
https://eitaa.com/madehin14
0. کلیات.mp3
زمان:
حجم:
13.27M
فایل صوتی کامل
#روضه_حضرت_رقیه
( سلام الله علیها )
#استاد_حاج_اسماعیلی
نام تو می برم
خدا را شکر ...
#دستگاه_شور
با دستگاه شور شروع میشود اما درادامه ، از نغمات شورمحلی ... اجرا شده در اهواز ، حسینیه شهید آل مبارک
10/7/1398
https://eitaa.com/madehin14
هدایت شده از گریزهای مداحی و گریز های مناجاتی
.
|⇦•ورمکرده چشمام...
#روضه_حضرت_رقیه سلام الله علیها اجرا شده به نفسِ حاج امیر کرمانشاهی
●━━━━━━───────
ورم کرده چشمام باورت میشه
چرا قربونت برم مگه چی شده
کتک خوردم تو شام باورت میشه
گرسنه ام این ایام باورت میشه
* از همون شب اول که اومدی روضه برگشتی رفتی خونت مادرت اومده استقبالت. خسته نباشی پسرم الهی از جوونیت خیر ببینی از این حرفایی که هممون شنیدیم و این حس ها رو دریافت کردیم آخر میبینی مادرت یه سفره برات پهن میکنه یه غذا جلوت میزاره با همه غذاها فرق میکنه میگه ننه بخور جون بگیری گریه کردی..*
ورم کرده چشمام باورت میشه
کتک خوردم تو شام باورت میشه
گرسنه ام این ایام باورت میشه
ببین که زخم پام باورت میشه
باورت نمیشه که خوردم از ناقه زمین
مثل مادرت شدم راستی پهلومو ببین
* بابا یه شب میای روضه مادرت بهت میرسه میگه بچه م جون بگیره توون داشته باشه آخه آدم توون نداشته باشه نمیتونه سر پا بایسته حالا این پا زخمم باشه دیگه واویلا..*
*سرم ،سرم، سرم..... بابا یه وقت هست از سر و صدا سردرد میگیری یه وقت هست یه ضربهای به سرت میخوره سردرد میگیری اونایی که دختر دارن امشب کجا نشستن بابا بچه وقتی سرش داد میزنی یه گوشه کز میکنه بغض میکنه یهویی میزنه زیر گریه اونم دختر بچه لطیفه حساسه بیشرف هی پای نحسشو برمیداشت جلو اومد سرش داد زد نمیگم دیگه چیکار کرد..*
* آخ سرم سرم آخ سرم سرم حرم حرم حرم حرم...چی شده فقط همین قدر *
حرم شد آواره باورت میشه
ندارم گوشواره لباسم شد پاره باورت میشه
تن من درد داره باورت میشه
باورت نمیشه که پیر شدم خیلی زود
راستشو بخوای بابا مجلس خوبی نبود
چطور مگه ؟
یک سرخ مو سه زقافله ما کنیز خواست
*دیدن آروم جاشو عوض کرد جهت نگاه تغییر کرد..*
عمو عمو آخ عمو عمو نگو نگو نگو نگو
نگو نگو نگو نگو...
منو بازار بردن باورت میشه
جلو انظا ر بردن باورت میشه
با چشم تار بردن باورت میشه
چقدر رو خار بردن باورت میشه
عمو عمو عمو عمو عمو عمو نگو نگو نگو نگو نگو عمو عمو عمو نگو نگو نگو نگو نگو منو بازار برده باورت میشه
جلو انظار بردن باورت میشه
باورت نمیشه که غریبه دستامو بست
تو روبروم رو نیزه و حرمله روبروم نشست
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج
#روضه_حضرت_رقیه_سلام_الله
#شب_سوم_محرم
#پنجم_صفر
#حاج_امیر_کرمانشاهی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
↜.👇