eitaa logo
ذاکرین حضرت اُمُ البَنین سلام الله علیها
1.8هزار دنبال‌کننده
6.8هزار عکس
12.4هزار ویدیو
2.4هزار فایل
به عشق چهارده نور مقدس و خانم حضرت اُمُ البَنین سلام الله علیها ❤️ کلاس تخصصی مداحی حضرت اُمُ البَنین (س) ارتباط با مدیر👇 @th_taghizadeh آدرس کانال : https://eitaa.com/zakerinehomolbanins http://mtaghizade.blogfa.com
مشاهده در ایتا
دانلود
(علیه السلام) اگه انسان مشکلی داشته باشه ، درد دلی داشته باشه ، با مادرش راحت تره ، حرفش رو میره با مادرش میزنه ، اینقده که با مادرت بی رودربایستی هستی با بابات نیستی ، بعضی از درد دلات رو میری با مادرت میگی ، این چند بیت شعر هم ، زبان حال امام صادق علیه السلام با مادرشونه ، ببینم چه میکنی ؟ ز بس فرزندت از منصور مِحنت دید ، مادرجان دل از قیدِ حیات خویشتن بُبرید ، مادر جان ( به به ، ان شاءالله مدینه گریه کنی ، « چو آن جانی بدان صورت مرا از خانه بیرون برد ... » وارد روضه امام صادق بشم ؟ قربون شما شیعیان دلسوخته ، شما که اینجا اینطور عرض ادب میکنید ، اگه برید مدینه چه میکنید ؟ آقاجان ... اگر میخواست ماموری بَرد نزدش مراآن شب چرا اِبن ربیع پست را بُگزید ، مادرجان ... خدا نکنه ، نیمه شب توو خونه بریزن ، بخواهند جلو چشم بچه ها ، بابارو از توو خونه بیرون ببرند ، دختر دنبال بابا میدوه ، میگه بابامو نبرید ، نبرید ، بابا بابا بابا بابا ... میگه نیمه شب رفتم نوو خونه امام صادق ، دیدم آقا مشغول راز و نیازه ، گفتم آقا بلند شید بریم ، فرمود اجازه بده دو رکعت نماز بخونم ، گفتم آقا نمیشه ، فرمود اجازه بده لباسم رو بپوشم ، گفتم آقا نمیشه ، فرمود اجازه بده عمامه ام رو سرم بگزارم ، گفتم آقا نمیشه ، آماده اید بگم یا نه ؟ مولامون رو سرِ برهنه ، پای برهنه ... بدو گفتم بده مهلت بخوانم من نمازم را ولی آن بی حیا حرف مرا نشیند ، مادرجان ( بگم یه بیت دیگه ؟ ) چو آن جانی بدان صورت مرا از خانه بیرون برد تنِ طفلان من چون بید می لرزید ، مادرجان « شتاب مَرکب و ... » خودش سواره بود ، .... امام صادق حدود 70 سالشون هست ، این پیر مرد ... ابن ربیع سواره بود ، آقارو پیاده دنبال خودش می دواند ، ... میگه یه مقداری راه رفتم برگشتم نگاه کردم ، دیدم آقا داره نفس نفس میزنه ، دیدم عرق به پیشانی حضرت نشسته ... شتاب مَرکب و بند و تعلل پایش زمینه های زمین خوردنش فراهم بود ... ( سلام الله علیها ) ( اهل روضه کجا نشستید ، پیر مرد نمیتونه دنبال سواره بدوه ، یکی پیرمرده نمیتونه بدوه ، یکی دختر سه ساله است ... های گرفتی مطلب رو ...؟ آخی آخی ... ) آن شب که من از ناقه افتادم و غش کردم بابا تو کجا بودی ؟ از ما تو جدا بودی ( فکرشو میکردی امشب بریم درِ خونه رقیه ؟ ) بابا تو کجا بودی ؟ از ما تو جدا بودی ( هی دنبال قافله میدوید ، زمین میخورد ، هی صدا میزد عمه عمه عمه ، هی صدا میزد بابا بابا بابا ... ) : آن شب که تو از ناقه افتادی و غش کردی من بر سرِ نی بودم مشغول دعا بودم ... بابا من بالا نیزه بودم ، می دیدمت بابا ، حسییین ...حسین ، حسین ... کپی باذکرصلوات ثواب مضاعف دارد https://eitaa.com/zakerinehomolbanins @zakerinehomolbanins http://mtaghizade.blogfa.com 🌻اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ🌻
. |⇦•شکر خدا صادق... و توسل ویژهٔ شهادت علیه السلام اجرا شده به نفس حاج‌ حسن ●━━━━━━─────── "لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر امیری حسین ونعم الامیر" *چقدر زیباست عاشورا هر کی می اومد اول خودش رو معرفی می‌کرد.من کیم حسبم، نَسبم.. یه وقت دیدن غلام سیاه ابیعبدالله هی دور لشگر میچرخید هی صدا میزد.. امیری حسین و نعم الامیر هی دیدن دور لشکر میچرخید. آخه شب قبل آقا بهش فرموده بود اگه میخوای بری برو.. یه نگاه به حضرت کرد کجا برم من بدون تو میمیرم ارباب ما چه کرد سنگ تموم گذاشت براش دو جا بیشتر ننوشتن وخده علی خده ،یعنی دو جا بیشتر حسین صورت رو صورت نگذاشت. یکی کنار جناب علی اکبر بود یکی هم برا این غلام سیاهه بود ،وقتی افتاده بود زمین ،هی داشت با خودش کلنجار میرفت. یعنی میشه بیاد؟ نه حسین که بالا سر تو نمیاد. یه وقت دید آروم سرش رو از زمین برداشت "خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ " آبروی دو عالم آبروم در خطره باز گدا پشت دره *به مقام غلام ابی عبدالله بگو الهی العفو * میخواهم امشب رک بگویم دردها را پس خوش ندارم دیدن نامردها را هرکس که با نام علی خوش گشته حالش شیرِحلال مادرش باشد حلالش می در رگ ما دائما جاری است، ساقی این مستی ما عین هوشیاری است شش بار پر کردم سبوی هستی ام را کرده است کامل نام صادق مستی ام را شکر خدا نام علی ذکر لب ماست شکر خدا صادق رئیس مذهب ماست هر چند بین روضه هامان او غریب است اما مرور حکمت این غم عجیب است بگذار راحت تر بگویم اوج غم را خاکی شده شعرم بسوزان دفترم را در شهر دل جز سوختن دروازه ای نیست آتش به درب خانه چیز تازه ای نیست بال و پرش میسوزد از جور زمانه پای علی هر کس بماند صادقانه هی باز شد روضه همینکه مرد خسته در کوچه ها گردانده شد با دست بسته امشب دلم هی میرود در کوی زهرا از بس که دارد داغ صادق شایدخودش می خواست که روضه هایش باشد فدای مادرش جانم فدایش میخواست بر روی سر ما گل بپاشد رمز گریز روضه سمت کوچه باشد از روضه مادر اگر چه سهم برده شکر خدا سیلی نخورده *نوشتن هجوم آوردن نیمه ی شب امام صادق و شیخ الائمه رو با اون وضعیت بردن. منصور فهمید چه غلطی کرده گفت زود برش گردونید. میگن فردای هجوم یه عده جمع شدن اومدن خونه امام صادق همه دور تا دور حجره نشستن.یه عده دیدن آقا مثل ابر بهار داره گریه میکنه شاید میگفتن ای وای دوباره یه خونه آتیش گرفته..اما بگم آقا...گفتن در سوخته جای شکرش باقیه دیگه کسی بین در و دیوار نمونده...* میون شعله ها یه کی می زد صدا علی علی سوختم سادات شرمنده مغیره به اشک علی میخنده دست آقا رو با طناب میبنده میبرن میون کوچه ها فاتح حنین و خیبر و یک نفر نیست بگه نامردا واکنین دستهای حیدر و علی رو بین چشم عام بردن علی رو عده ای بد نام بردن زدن زهرای او را پیش چشمش مضافاً اینکه با دشنام بردن .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
. |⇦•چه ظلم ها که به ... علیه السلام اجرا شده به نفس سید مجید بنی فاطمه ●━━━━━━─────── چه ظلم ها که به اولاد مصطفی کردن خدا گواس«گواه هست» به حال علی جفا کردن گلوی تشنه بریدن از حسین به صبر سر مقدس او را به نیزه ها کردن آخ امام‌ چهارم ما را به شام آوردن *شام میدونی کجاست دیگه؟!همونجاییکه عمامه اش سوخت،همونجاییکه فرمود: از همه جا بیشتربه ما سخت گذشت اونقدر به ما زخم زبون زدن، امام چهارم مارا به شام اوردن میان خلق وِرا خارجی صدا کردن امام پنجم مارا به زهر کین کشتن بسا ستم که به آن حجت خدا کردن به بیت حضرت صادق هجوم آوردن قیامتی دیگر از این ستم بپا کردن *کجان این گریه کنان..‌ نکنه فقط بلدی محرم داد بزنی..برا آقایی داد بزن حرمتش رو شکستن..برا این بیت اگه شیعه بمیره جا داره* سر برهنه، دل شب، زخانه اش بُردن چه ظلم ها که به آن نَجل مصطفی کردن در آن سیاهی شب اهل بیت آن مظلوم گریستند و برای پدر دعا کردن *آخه نیمه شب ریختن توخونه ی حضرت ، دَر داده میسوزه..سجاده از زیر پاش کشیدن..این‌ پیرمرد با صورت رو زمین افتاد.یکی گفت اجازه بدید عبا روشونه اش بندازیم..گفتن نه.. بی عمامه کشون کشون آوردن جلو زن و بچه اش بیرون..درد اینجاست ها..* همه سواره، او را پیاده می بردن نه رحم کرده نه از حضرتش حیا کردن *ابن ربیع ملعون سواره بود، دستهای حضرت بسته بود..نانجیب می تازید، وقتی پیرمرد رو زمین می افتاد خیال میکردی این صبر میکردن این بلند بشه روپاهاش..رو خارها میکشیدش..قربونت برم سه سالش بود وسط بیابون میگفت: عمه پاهام درد میکنه.چقد بده آدم بچه اش رو گم کنه اونم وسط، بیابونا..* سه بار تیغ کشیدن بهر کشتن او عجب به عهد رسول خدا وفا کردن امام صادق ما را به زهر کین کشتن مدینه را ز غمش دشت کربلا کردن *نفس نفس میزد لباس هاش پاره شده بود، صورت خاکی، وارد کاخ منصورش کردن. میدونی چه وقتی بود دیدن منصور نامرد رو تخت نشسته داره شراب میخوره. بی حیا یه نگاه به حضرت کرد و به حضرت تعارف زد.حضرت فرمود: گوشت وپوست وخون ما از این چیزها به دوره..صدا زد برام شعر بخون. حضرت شعرهایی در مذمت دنیا خوند. منقلب شد مشاورینش هم دورش بودن یجایی شمشیر کشید بعضی ها گفتن یک بار بعضی ها گفتن سه بار شمشیر کشید آقا رو شهید کنه شمشیرش رو غلاف کرد دستهاش میلرزید.گفتن‌چیشد گفت همچین که شمشیر رو بالا بردم‌جلو صورت امام صادق یه وقت متوجه شدم دیدم وجود نازنین پیغمبر چنان غضب آلود صدا زد منصور تیغت رو کنار بذار. بخدا قسم اگه تار مویی از سر پسرم صادق کم بشه تاج و تختت رو بهم میریزم..میخوام عرض کنم یا رسول الله یه تیغ بالاسرپسرت کشیدن طاقت نیاوردی..خواهرش باعجله دوید از بلندی نگاه کرد.دید همه دارن ی نقطه رو میزنن این شمشیرا بالا میاد نیزه ها بالا میاد فقط آی مردم همینقدر بگم اوناییکه حَربه نداشتن دیدن گوشه کنار سنگ‌جمع میکنن..حسین.‌‌‌جان....* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
. |⇦•گویم ز امام صادق... علیه السلام اجرا شده به نفس حاج عباس حیدرزاده ●━━━━━━─────── گویم ز امام صادق این طرفه حدیث تا شیعه او به لوح دل بنگارد فرمود: که بر شفاعت ما نرسد هر کس که نماز را سبک بشمارد *اونایی که مدینه نرفتن یه غم دارن ولی اون‌هایی که رفتن هزاران غم دارند. قبرهایی که با خاک یکسانه، قبر مخفی مادر، کوچه‌های بنی هاشم جایی که حضرت رو سیلی زدند، جایی که بدن امام حسنو تیر باران کردن، بیت الاحزان که حضرت زهرا گریه کرده، اونایی که مدینه رفتن هزاران غم دارند..* ز داغ حضرت صادق دلم تنها نمی‌سوزد دلی نَبْوَد که از این داغ جان فرسا نمی‌سوزد به جان حضرتش سوزد دل هر سنگ سخت اما دل منصور دون بر حال آن مولا نمی‌سوزد ز انگورِ به زهر آلوده آخر کرد مسمومش دل گلچین، به پرپر کردن گل‌ها نمی‌سوزد بُود قبر رئیس مذهب ما در بقیع ویران *قم که میری هر کجا گنبد حرم حضرت معصومه رو می‌بینی دستت رو به سینه می‌گیری میگی" السلام علیکِ یا فاطمه معصومه"مشهد مشرف می‌شی از هر کجا گنبد زیبای امام رضا رو می‌بینی دستتو به سینه می‌گیری میگی "السلام علیک یا ابوالحسن یا علی بن موسی الرضا" کربلا که مشرف میشی تا میگن رسیدیم کربلا نگات به گنبد طلا بیفته اشک تو چشمت حلقه می‌زنه دستتو به سینه می‌گیری سلام میدی، اما مردم مدینه که اینطور نیست. مدینه گنبد نداره، بقیع گنبد نداره، بقیع با خاک یکسانه ..* دل از دیدار آنجا آب می‌شد بقیع با اشک ما سیراب می‌شد ای بقیع ای حریم سوته دلان جان به قربان اشک زوّارت آرزو دارم ای بقیع امسال سر گذارم به روی دیوارت *اگه انسان مشکلی داشته باشه درد دلی داشته باشه با مادرش راحت‌تره حرفشرو میره با مادرش می‌زنه که با آنقدر که مادرت بی‌رودروایستی هستی با پدرت نیستی بعضی از درد دل‌هات رو میری با مادرت میگی..امام صادق هم چند بیت حضرت زبان حال با مادرشه..* ز بس فرزندت از منصور محنت دید مادر جان دل از قید حیات خویشتن بِبرید مادر جان اگر می‌خواست ماموری برد نزدش مرا آن شب چرا ابن ربیع پست را بگزید خدا نکنه نیمه شب تو خونه بریزن بخواد بابا رو از تو خونه بیرون ببرن..خدا نکنه نیمه شب بیان تو خونه بخواد جلو چشم بچه‌ها بابا رو ببرن، دختر دنبال بابا میدوه میگه بابامو نبرین، میگه نیمه شب رفتن تو خونه امام صادق، دیدم آقا مشغول راز و نیازه گفتم آقا بلند شید بریم فرمود: اجازه بده دو رکعت نماز بخونم.گفتم آقا نمیشه اجازه بده ردامو بپوشم گفتم: آقا نمی‌شه اجازه بده عمامه را سرم بگذارم. گفتم: آقا نمیشه، آماده‌اید بگم یا نه، مولایمان را سر برهنه پای برهنه...* بدو گفتم بده مهلت بخوانم من نمازم را ولی آن بی‌حیا حرف مرا نشنید مادر جان چو آن جانی بدان حالت مرا از خانه بیرون برد تن طفلان من چون بید می‌لرزید مادر جان خودش سواره بود امام صادق نزدیک هفتاد سالشه، ابن ربیع سواره بود آقا را دنبال خودش می‌دواند، میگه یه مقداری راه رفتم برگشتم نگاه کردم دیدم آقا داره نفس نفس می‌زنه دیدم عرق به پیشانی حضرت نشسته...* شتاب مرکب و بند و تعللِ پایش زمینه‌های زمین خوردنش فراهم بود آخه پیرمرد نمیتونه دنبال سواره بدوه، یکی پیرمرد نمی‌تونه بدوه، یکی دختر سه ساله‌ست..* آن شب که من از ناقه، افتادم و غش کردم بابا تو کجا بودی از ما تو جدا بودی *هی دنبال قافله می‌دوید هی زمین می‌خورد هی صدا می‌زد عمه عمه..هی صدا می‌زد بابا بابا..* دخترم! آن شب که تو از ناقه افتادی و غش کردی بابا من بر نوک نی بودم، کی از تو‌ جدا بودم بابا من بالا نیزه بودم می‌دیدمت بابا حسین حسین.... .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇
. |⇦•یه امام رو غریبونه... علیه السلام اجرا شده۱۴۰۳ به نفس حاج ●━━━━━━─────── یه امام رو غریبونه اومدن بردن از خونه واستید عباشو برداره پیرمرده نمی‌تونه تو اوج غمه، قدش چه خمه، عمامه حلقه دور گلوش زدن می‌کشن جلوی همه آه آه حسرت آه از این جسارت آه آه گفت گل بودم و از ساقه شکاندند مرا بی عبا در وسط کوچه دواندند مرا پیش چشم در و همسایه کشاندند مرا با جسارت به در خانه رساندند مرا *هی تازیانه می‌خورد می‌گفت: ای وای زینب ای وای زینب..* آنکه مرا به زمین از سر بار انداخته هی مرا یاد غم حیدر کرار انداخته از غمم داد کشیدند و صدایی نگرفت آه نام ناموس مرا بی سر و پایی نگرفت خانه‌ام سوخت ولی میخ به جایی نگرفت در نیفتاد به آن ضربه ی پایی نگرفت *در خونه رو آتیش زدن هی میان آتیش نگاه می‌کنه اشک میریزه" أَنَا ابْنُ أَعْرَاقِ الثَّرَى أَنَا ابْنُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اللَّهِ ع" آتش خاموش شد.* اما مدینه اشک می‌سوخت دل و جان پیامبرص می‌سوخت آب می‌سوخت گل صورت مادر می‌سوخت باز شعله و دود، بازم شراره، آتیش چرا دست از سر این خونواده برنمی‌ داره؟ بس نبود خونهٔ حیدر بس نبود شکستن در بس نبود سوختن غنچه همراه مادر بس نبود اون روز مدینه بس نبود آتیش کینه بس نبود داغیه یک میخ بس نبود زخم تو سینه گرچه سجاده کشیدند و شرر آوردند ظلم کردن و مرا بین خطر آوردند سخت شد قبضه ی شمشیر که درآوردند یاد من باز نیزه و سر آوردند آخرین دم زدن و بازدمش بود حسین ته مقتل نگران حرمش بود حسین *شب شهادت امام صادق "صلی الله علیک یا مروّج عاشورا "آی قربونت بریم روضه خون اباعبدالله..* پیر مردی ته گودال زمین گیر شد و پیرمردی وسط کوچه به یادش افتاد *اون روز که خونه اشو آتیش زدن یاد عاشورا افتاد فرمود :جد ما را به حالت غم و غصه و مکروب کشتنش هی نگاه به خیمه و زن و بچه هاش می‌کرد حسین* خسته بود آقا تازه روی مرکبش نشسته بود آقا میزد سنگ سرش شکسته بود آقا خسته بود آقا تک و تنها رفت،که صدای خیمه توی خیمه بالا رفت دم رفتن طرف خیمه ی زن‌ها تک و تنها رفت آه جنجال بود و طرف قتلگاه غوغا بود و بین گودال حسین تنها بود و سر پیراهنش دعوا بود و جنجال بود و طرف خیمه‌گاه غوغا بود و چشمه‌ها به حافظ دریا بود و نگران واسه زن‌ها بود و جنجال بود و *امام صادق فرمود : یک روز بعد از مصیبت خونه آتیش زدن خونه دیدن آقا داره گریه می‌کنه عرضه داشتن یابن رسول چرا گریه می‌کنید برای خودتون گریه می‌کنید؟ فرمود:نه من بودم این زن و بچه به من پناه آوردن اما غروب عاشورا این زن و بچه به کی پناه بردند؟ یه وقت عقیله بنی هاشم دید نانجیبا دارن میان اومد وارد خیمه امام سجاد شد. آقا بگو کجا بریم چیکار کنیم؟ فرمود: عمه بگو همه فرار کنن آی آی آی واسه این گریه می‌کنه کسی نبود مخدرات جدم بشه کسی نبود اون‌ها رو زیر پر و بال بگیره راوی میگه دیدم عقیله بنی هاشم هی وارد خیمه‌های آتش گرفته میشه هی به سر می‌زنه بیرون میره* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ 👇
. |⇦•شکر خدا صادق... و توسل ویژهٔ شهادت علیه السلام اجرا شده به نفس حاج‌ حسن ●━━━━━━─────── "لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر امیری حسین ونعم الامیر" *چقدر زیباست عاشورا هر کی می اومد اول خودش رو معرفی می‌کرد.من کیم حسبم، نَسبم.. یه وقت دیدن غلام سیاه ابیعبدالله هی دور لشگر میچرخید هی صدا میزد.. امیری حسین و نعم الامیر هی دیدن دور لشکر میچرخید. آخه شب قبل آقا بهش فرموده بود اگه میخوای بری برو.. یه نگاه به حضرت کرد کجا برم من بدون تو میمیرم ارباب ما چه کرد سنگ تموم گذاشت براش دو جا بیشتر ننوشتن وخده علی خده ،یعنی دو جا بیشتر حسین صورت رو صورت نگذاشت. یکی کنار جناب علی اکبر بود یکی هم برا این غلام سیاهه بود ،وقتی افتاده بود زمین ،هی داشت با خودش کلنجار میرفت. یعنی میشه بیاد؟ نه حسین که بالا سر تو نمیاد. یه وقت دید آروم سرش رو از زمین برداشت "خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ " آبروی دو عالم آبروم در خطره باز گدا پشت دره *به مقام غلام ابی عبدالله بگو الهی العفو * میخواهم امشب رک بگویم دردها را پس خوش ندارم دیدن نامردها را هرکس که با نام علی خوش گشته حالش شیرِحلال مادرش باشد حلالش می در رگ ما دائما جاری است، ساقی این مستی ما عین هوشیاری است شش بار پر کردم سبوی هستی ام را کرده است کامل نام صادق مستی ام را شکر خدا نام علی ذکر لب ماست شکر خدا صادق رئیس مذهب ماست هر چند بین روضه هامان او غریب است اما مرور حکمت این غم عجیب است بگذار راحت تر بگویم اوج غم را خاکی شده شعرم بسوزان دفترم را در شهر دل جز سوختن دروازه ای نیست آتش به درب خانه چیز تازه ای نیست بال و پرش میسوزد از جور زمانه پای علی هر کس بماند صادقانه هی باز شد روضه همینکه مرد خسته در کوچه ها گردانده شد با دست بسته امشب دلم هی میرود در کوی زهرا از بس که دارد داغ صادق شایدخودش می خواست که روضه هایش باشد فدای مادرش جانم فدایش میخواست بر روی سر ما گل بپاشد رمز گریز روضه سمت کوچه باشد از روضه مادر اگر چه سهم برده شکر خدا سیلی نخورده *نوشتن هجوم آوردن نیمه ی شب امام صادق و شیخ الائمه رو با اون وضعیت بردن. منصور فهمید چه غلطی کرده گفت زود برش گردونید. میگن فردای هجوم یه عده جمع شدن اومدن خونه امام صادق همه دور تا دور حجره نشستن.یه عده دیدن آقا مثل ابر بهار داره گریه میکنه شاید میگفتن ای وای دوباره یه خونه آتیش گرفته..اما بگم آقا...گفتن در سوخته جای شکرش باقیه دیگه کسی بین در و دیوار نمونده...* میون شعله ها یه کی می زد صدا علی علی سوختم سادات شرمنده مغیره به اشک علی میخنده دست آقا رو با طناب میبنده میبرن میون کوچه ها فاتح حنین و خیبر و یک نفر نیست بگه نامردا واکنین دستهای حیدر و علی رو بین چشم عام بردن علی رو عده ای بد نام بردن زدن زهرای او را پیش چشمش مضافاً اینکه با دشنام بردن .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ_عَجِّل_لِوَلیِّکَ_الفَرَج ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ .👇